نهمین جلسه از دور سی و چهارم، از کارگاه آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی راهنمای محترم تازه واردین مسافر امیر و نگهبانی مسافر روح الله و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه « بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب ها)» در روز دوشنبه مورخ 27 مهر 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، امیر هستم؛ یک مسافر.
از نگهبان محترم، آقا روحالله، بسیار سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا بتوانم خدمت کنم و چند دقیقهای در کنار شما باشم و اندکی حال دلم بهتر شود.
هفتهای که گذشت و روزهایی که در حال سپری کردن آن هستیم، واقعاً روزهای غمانگیزی برای همه ماست. راستش را بخواهید، جنس این غم برای خود من تا حدودی ناشناخته بود. از یک طرف، آگاهی و دانشی که جناب آقای مهندس به ما آموختند، به ما میگوید که انسان هیچوقت نمیمیرد و مسیر خود را ادامه میدهد و «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است». اما نبود جسم آقای مهندس و اینکه دیگر روزهای چهارشنبه صدای ایشان را نمیشنویم، غمی در وجود ما ایجاد کرده است؛ گویی دیگر آن انرژیای را که از حضور و صحبتهای ایشان دریافت میکردیم، دریافت نمیکنیم. این احساس برای خود من ناشناخته بود.
در ابتدا، اگر بخواهم درباره دستاوردهای آقای مهندس صحبت کنم، باید بگویم که ایشان گرههایی را باز کردند که هیچکس خارج از این مجموعه قادر به باز کردن آنها نبود. درمان اعتیاد، درمان سیگار و درمان چاقی و کاهش وزن، از جمله دستاوردهای ایشان است. اینها مسائلی بودند که آقای مهندس توانستند راهحل آنها را کشف کنند و مسیر تازهای را پیش روی ما قرار دهند.
به قول استاد امین، آقای مهندس همهچیز را برای ما به یادگار گذاشتهاند. ایشان برای ما ساختمان، علم و نیروی متخصص به یادگار گذاشتند. تمام کسانی که امروز شال نارنجی بر گردن دارند، از راهنمایان ویلیام و راهنمایان DST گرفته تا راهنمایان تازهواردین و مرزبانان، نیروهای متخصصی هستند که میتوانند در این مسیر مستقیم حرکت کنند. تنها کاری که ما میتوانیم انجام دهیم، ادامه دادن راه آقای مهندس است.
استاد امین نکته درستی را مطرح کردند. ایشان میگویند هر زمان احساسات انسان تغییر میکند، انرژی او کاهش مییابد یا اتفاقی در شعبه یا کنگره رخ میدهد، باید از خود بپرسد: اگر آقای مهندس حضور داشتند، چه میکردند؟ این پرسش بسیار درستی است، زیرا تمام صحبتهای آقای مهندس در جهت صراط مستقیم بوده است.
به نظر من، آقای مهندس بهشت کوچکی را برای ما به یادگار گذاشتهاند؛ جایی که چیزی جز سلام و سلام نیست. واقعاً در روزگار کنونی، یکی از مکانهایی که میتواند حال انسان را خوب کند، همینجاست؛ جایی که آقای مهندس بنیان آن را گذاشتند.
نمیخواهم زیاد صحبت کنم. فقط میخواهم به بخشی از کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» اشاره کنم که به نظرم بسیار تأملبرانگیز است و میتواند حال انسان را بهتر کند.
آقای مهندس میفرمودند که بسیاری از افراد تصور میکنند با مرگ، همهچیز تمام میشود؛ با این افراد صحبتی ندارم، اما زمانی که مرگ فرامیرسد، متوجه میشوند که مرگ رسیده است، ولی آنها همچنان هستند.
.jpg)
این مضمون در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» نیز مطرح شده است: مرگ میرسد، ولی آنها هستند. بسیاری تصور نمیکنند که چنین لحظهای فرا برسد، اما وقتی با آن روبهرو میشوند، ناباورانه درمییابند که این اتفاق رخ داده است و باید مسیر خود را همچنان ادامه دهند.
این موضوع نشان میدهد که آقای مهندس همچنان هستند و راه ایشان ادامه دارد. آقای مهندس نگهبان کنگره هستند و تنها راهی که پیش روی ما قرار دارد، خدمت کردن است. هنوز افراد بسیاری در بیرون از این مجموعه هستند که منتظرند وارد این مسیر شوند و به درمان برسند. خانوادههای بسیاری نیز هستند که میتوانند با درمان عزیزانشان به آرامش برسند.
به نظر من، تنها راهی که میتواند این غم را جبران کند، افزایش تلاش و خدمت است؛ موضوعی که خودم نیز آن را تجربه کردهام. هرچه بیشتر تلاش کنیم و به خدمت ادامه دهیم، تا حدودی از شدت غم کاسته میشود و این فاصله کمتر احساس خواهد شد.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، بسیار سپاسگزارم.
ضبط و تایپ: مسافر یاسر (لژیون2)
عکس: مسافر یاسر (لژیون2)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
115