English Version
This Site Is Available In English

مرگ در کنگره ۶۰ معنای متفاوتی دارد

مرگ در کنگره ۶۰ معنای متفاوتی دارد

سومین جلسه از دوره بیستم سری کارگاه‌های عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به استادی مسافر احمد، نگهبانی مسافر خسرو و دبیری مسافر جواد، با دستور جلسه «کشف متد DST و دستاوردهای علمی مهندس» پنج‌شنبه مورخه ۲۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز شد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان احمد هستم مسافر
خدا را شکر می‌کنم و سپاسگزارم که دوباره این توفیق نصیبم شد تا در خدمت شما باشم، در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش بگیرم. در ابتدا، به خانواده بزرگ کنگره ۶۰ و خانواده آقای مهندس تسلیت می‌گویم. هفته‌ای که پشت سر گذاشتیم، هفته بسیار سختی بود و قطعاً به همه ما سخت گذشت. به‌خصوص به عزیزانی که در این مدت مسئولیت‌های سنگینی بر دوش داشتند و یک هفته از خانواده‌هایشان دور بودند و مدام در جلسات حضور داشتند. خدا را شکر می‌کنم که همه چیز به‌خوبی پیش رفت و اتفاقات آن‌طور که باید، انجام شد. البته بحث غم، اندوه و سوگواری همچنان سر جای خودش است و هرکدام از ما به شکلی این فقدان را احساس می‌کنیم.

من هم به همه اعضای کنگره ۶۰ تسلیت می‌گویم و این فقدان را به خانواده بزرگ کنگره ۶۰ تسلیت عرض می‌کنم. به‌هرحال، این مسیری است که برای همه ما مشخص شده است. ما در کنگره ۶۰ آموزش گرفته‌ایم و آموزش‌های آقای مهندس همیشه همراه ما بوده و از این به بعد هم خواهد بود.
مرگ و رفتن از این دنیا برای ما که در کنگره ۶۰ آموزش گرفته‌ایم، معنای متفاوتی دارد. نگاه ما به این موضوع با نگاه بسیاری از افراد بیرون از کنگره ۶۰ فرق می‌کند. ما یاد گرفته‌ایم که این اتفاق را به‌نوعی تغییر لباس بدانیم و باور داشته باشیم که نابودی در کار نیست.

این باور به این معنا نیست که دلتنگ نمی‌شویم یا نبودن عزیزانمان را احساس نمی‌کنیم. واقعیت این است که ما دلتنگ می‌شویم؛ جای خالی کسی را که به بودنش عادت داشته‌ایم، احساس می‌کنیم و نبودنش برایمان سخت است. این دلتنگی هم بخشی از واقعیت زندگی ماست و باید به خودمان فرصت بدهیم تا با آن کنار بیاییم.

اما می‌خواهم به دستور جلسه این هفته بپردازم. در هفته‌های آینده هم احتمالاً درباره آقای مهندس، دستاوردها و کشفیات ایشان، موضوعاتی که برای ما به یادگار گذاشته‌اند و زحماتی که کشیده‌اند، صحبت خواهیم کرد.
من می‌خواهم از یک زاویه دیگر به این موضوع نگاه کنم و از خودم بپرسم: اصلاً هدف ما از صحبت‌کردن درباره دستاوردهای آقای مهندس چیست؟ می‌خواهیم چه چیزی را بیان کنیم؟ این صحبت‌ها قرار است چه تأثیری روی من داشته باشد؟ وقتی از روش درمان DST، درمان سیگار، درمان اضافه‌وزن و کمبود وزن، مقالات علمی، فعالیت‌های بین‌المللی و ساختار کنگره ۶۰ صحبت می‌کنیم، می‌خواهیم به چه نتیجه‌ای برسیم؟

آیا قرار است از آقای مهندس یک شخصیت دست‌نیافتنی بسازیم که فقط از او تعریف و تمجید کنیم؟ قطعاً نه! این چیزی نیست که خود آقای مهندس به ما آموزش داده‌اند. ایشان همیشه تأکید داشته‌اند که از من یک پیر و مراد نسازید؛ من یک دانشمندم.
پس قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ به نظر من، یکی از اهداف این دستور جلسات این است که دستاوردهای آقای مهندس را معرفی کنیم؛ هم برای اعضایی که تازه‌وارد کنگره ۶۰ شده‌اند و هم برای افرادی که از بیرون، فعالیت‌های کنگره ۶۰ را دنبال می‌کنند. وقتی درباره این دستاوردها صحبت می‌کنیم، دیگران هم می‌توانند با این مجموعه و روش کاری آن آشنا شوند.

اما از نظر من، مهم‌تر از همه این است که خودم متوجه شوم کجا هستم، در چه سیستمی آموزش گرفته‌ام، در چه مسیری درمان شده‌ام و ارزشی را که در اختیارم قرار گرفته، بهتر درک کنم. برای اینکه بتوانم ارزش این جایگاه را بفهمم، باید یک معیار برای مقایسه داشته باشم. باید بدانم اگر در چنین مجموعه‌ای نبودم، چه شرایطی داشتم و امروز چه چیزی به دست آورده‌ام.

وقتی به کنگره ۶۰ نگاه می‌کنم، نظم و انضباط، آموزش‌ها، آداب معاشرت، شیوه صحبت‌کردن، روش درمان و موضوعاتی را می‌بینم که در بسیاری از نقاط دنیا همچنان برای آن‌ها پاسخ روشنی وجود ندارد؛ اما آقای مهندس برای حل بسیاری از این مسائل راهکار ارائه کرده‌اند و مسیری را به وجود آورده‌اند که افراد زیادی توانسته‌اند از طریق آن به درمان و تغییر برسند.

وقتی این‌ها را می‌بینم و متوجه بزرگی این مجموعه و ارزش آموزش‌هایی که دریافت کرده‌ام می‌شوم، یک سؤال مهم برایم مطرح می‌شود: حالا وظیفه من چیست؟ من در این داستان چه جایگاهی دارم؟

قدیمی‌ترهای کنگره ۶۰ حتماً به یاد دارند که درگذشته دستور جلسه‌ای داشتیم با عنوان «که چه؟»؛ دستور جلسه‌ای که بعدها از برنامه خارج شد. به نظر من، سؤال اصلی اینجاست که من باید از خودم بپرسم: خب که چه؟ حالا که این‌همه دستاورد وجود دارد، سهم من چیست و قرار است چه کاری انجام بدهم؟
آیا قرار است باوجود تمام این آموزش‌ها، دستاوردها و امکاناتی که در اختیارم قرار گرفته، فقط یک مصرف‌کننده باشم که آمده، استفاده کرده و رفته است؟ آیا قرار است فقط از امکانات کنگره ۶۰ بهره ببرم و هیچ تغییری در خودم ایجاد نکنم؟ یا اینکه من هم آمده‌ام تا تغییر کنم، رشد کنم و به انسانی تبدیل شوم که بتواند نتیجه این آموزش‌ها را در زندگی خودش نشان بدهد؟

من فکر می‌کنم هرکدام از ما می‌توانیم یکی از دستاوردهای آقای مهندس باشیم. دستاورد فقط یک روش درمانی، یک مقاله علمی یا یک ساختار بزرگ نیست. انسانی که وارد کنگره ۶۰ شده، آموزش گرفته، تغییر کرده و امروز می‌تواند با گذشته خودش تفاوت داشته باشد، خودش یک دستاورد است.
من هم باید از خودم بپرسم که آیا واقعاً توانسته‌ام نتیجه آموزش‌هایی را که گرفته‌ام، در زندگی‌ام نشان بدهم؟ آیا تغییرات من به‌اندازه‌ای بوده که اگر کسی از بیرون کنگره ۶۰ که مرا از گذشته می‌شناخته، امروز با من روبه‌رو شود، این تغییر را احساس کند؟ آیا رفتار و عملکرد من می‌تواند این سؤال را در ذهن او ایجاد کند که چه اتفاقی برای این شخص افتاده است؟ کجا رفته، چه آموزش‌هایی گرفته و چه کسی به او کمک کرده تا به این نقطه برسد؟

به نظر من، اینجاست که نقش من مشخص می‌شود. من فقط قرار نیست درباره دستاوردهای آقای مهندس صحبت کنم؛ بلکه باید تلاش کنم خودم هم یکی از آن دستاوردها باشم. باید نتیجه آموزش‌ها را در رفتار، گفتار و کردارم نشان بدهم تا دیگران هم با دیدن تغییرات من، به شناخت بهتری از کنگره ۶۰ و آموزش‌های آقای مهندس برسند.

برای من، ارزش واقعی این آموزش‌ها زمانی مشخص می‌شود که بتوانم آن‌ها را در زندگی‌ام به کار بگیرم و تغییرات حاصل از آن را به دیگران نشان بدهم. از اینکه با سکوتتون به صحبت‌های من گوش دادید سپاسگزارم.

مرزبان خبری: مسافر هوتن
عکس: مسافر یوسف لژیون دوازدهم
نگارش: مسافر وحید لژیون پنجم
ویرایش: مسافر محسن لژیون چهارم
ارسال: مسافر علی لژیون چهاردهم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...