English Version
This Site Is Available In English

مهندس دژاکام؛ عطر عشقی که در جهان پیچید

مهندس دژاکام؛ عطر عشقی که در جهان پیچید

دومین جلسه از دوره پنجاه‌‍‍‌ وپنجم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد با استادی ایجنت محترم، مسافر اسماعیل؛ نگهبانی  مسافر ابراهیم و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه  "کشف متد DST و دستاوردهای جناب مهندس "روز پنج‌شنبه 23 مهرماه ۱۴۰۵  ساعت ۱۷  آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

با عرض سلام ؛ در ابتدا از نگهبان جلسه تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند. همچنین از تمامی خدمتگزاران حاضر، اعضای کنگره دیده‌بانان، همسفران و مسافران سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.
در آغاز، لازم می‌دانم که این مصیبت عظیم را به همه دوستان حاضر، مسافران، همسفران، خدمتگزاران کنگره60 دیده‌بانان، خانواده آقای مهندس دژاکام و تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰ در هر جایگاهی که فعالیت می‌کنند، تسلیت عرض کنم. ما همگی مصیبت‌زده هستیم و امروز به دلیل از دست دادن بزرگی که خدمات ارزنده‌ای به‌ویژه به جمع ما افراد انجام داده است، رنجوریم.
این غم بزرگ و مصیبت آقای مهندس به ما آموخت که رنج دو حالت دارد: یا باعث تخریب و سقوط می‌شود و یا برعکس، منجر به آموزش و صعود می‌گردد. مطمئناً ما یاد گرفتیم که از مشکلات و سختی‌های زندگی درس بگیریم؛ چرا که سختی‌ها در حقیقت نعمات الهی هستند. صحبت کردن درباره فردی چون آقای مهندس دژاکام دشوار است، زیرا هر کجا از زندگی‌ام که بنگرم، آثار و اثر انگشت این نعمت الهی را در خانواده، دل‌ها و وجودمان می‌بینم. اما برای بزرگداشت ایشان و قدرشناسی از این نعمت‌ها، وظیفه من به عنوان یکی از فرزندان کنگره ۶۰ و فرزندان آقای دژاکام است که دستاوردهای ایشان را نام ببرم.
شاید از نخستین لحظات این اتفاق، شما بارها دستاوردهای آقای مهندس را شنیده‌اید؛ از معجزهDSTو شهد شیرین «شربت OT» تا درمان‌های معجزه‌آسای دیسپ و مقالات متعددی که ایشان به چاپ رساندند و تقریباً همه ما در کنگره با آن‌ها آشنا هستیم. اما امروز در جمع ما، شاید مسافران تازه‌ واردی باشند که نام ایشان را برای نخستین بار می‌شنوند و سوالاتی در ذهن دارند. نام بردن از دستاوردهای ایشان برای من مانند برداشتن میوه‌ای از یک سبد است. تحقیقات ایشان درباره بیماری‌های سرطانی، سرطان سینه و بیماری‌های هموروئید، موضوعاتی است که ذهن هر کسی را به سمت سازمان بهداشت جهانی می‌برد. اما نکته شگفت‌انگیز این است که این دستاوردها متعلق به فردی است که تحصیلات پزشکی نداشت و تخصص آکادمیک در طبابت نداشت، بلکه بر اساس تجربیات شخصی خود سینه سپر کرد.
پشت این سبد از دستاوردها، رنج فراوانی نهفته است. آقای مهندس برای اینکه این تحقیقات مورد پذیرش جامعه علمی قرار گیرد، متحمل بازداشت و زندان شد. ایشان برای معرفی این اسناد بی‌نقص به جهانیان، رنج و مرارت‌های بسیاری کشید. از آنجایی که عضو جامعه پزشکی نبود، پذیرفته نمی‌شد و هرگاه وارد حریمی می‌شد که تخصصش نبود، در برابرش سنگ‌اندازی می‌کردند، اما ایشان با شهامت و بی‌باکی سینه سپر کرد. این فداکاری از آنجا آغاز شد که ایشان فرمودند: «اکنون که درمان شده‌ام، نمی‌نشینم و برای درماندگان بیماری اعتیاد گریه کنم یا صرفاً نذر بدهم و در زیارتگاه‌ها دعا کنم.»
با وجود مخالفت خانواده با افشای این حقیقت که ایشان در گذشته مصرف‌کننده مواد مخدر بوده‌اند، آقای مهندس فرمودند: «اگر با برملا شدن این حقیقت که من‌اعتیاد داشته‌ام، انسان‌هایی راه رهایی را پیدا کنند و در مسیر درست قرار گیرند، عیبی ندارد.» امروزه بسیاری از ما ابا داریم که حتی با وجود پنج یا ده سال رهایی، در خانواده بگوییم معتاد بودیم. اما ایشان به ما آموخت که برای آدرس دادن به دیگران، گاهی باید برخی حقایق را بیان کرد، حتی اگر پشت این حقایق ناملایماتی باشد، اما ارزشش را دارد. من این مسیر را رفتم و ان‌شاءالله شما هم بروید و نگران قضاوت دیگران نباشید.

علاوه بر دستاوردهای مادی، من در زندگی‌ام دستاوردهای معنوی بسیاری از ایشان دارم که شما نیز واقفید. تنها به دو نمونه اشاره می‌کنم: ما در مسیر رشد، چهارده وادی داریم که با تفکر آغاز شده و به عشق پایان می‌یابد. در میانه این مسیر، وادی هشتم قرار دارد. جناب آقای مهندس در این وادی، دستاوردی شگفت‌انگیز برای من داشت. روزی که در «رستاخیز عظیم» و در روز قیامت، پیمان بستم، آموختم که در روز رستاخیز باید همه تعلقات، زن، فرزند و خانواده را رها کرد و تنها با پرونده اعمال خود روبرو شد؛ نامه‌های نیک‌ها در دست راست و بدی‌ها در دست چپ. این تصویر برای من چنان ملموس بود که وقتی به گذشته‌ام نگاه کردم، دیدم چقدر خسارت‌بار بود. هیچ دانشمند، مداح، سخنران یا مرجع تقلیدی به این زیبایی رستاخیز عظیم را برای ما زنده نکرد و به ما نیاموخت که قیامت چگونه است. من حتی کوچک‌ترین کارهایم را بر روی کاغذ نوشتم و دیدم جبران گذشته چقدر دشوار و سنگین است.
همچنین یادم هست در روز عرفات، جایی که اگر کینه یا تعلق به مال و خانواده داشته باشی نمی‌توانی زیارت کنی، آموختم که وادی هشتم همان عرفاتِ درون است و می‌توان در آن زیباترین نقش را ایفا کرد. آموزش‌های آقای مهندس بسیار زیبا بود.
دوشنبه روزی که پیش ایشان بودم، شاهد لحظاتی بودم که اکنون به عنوان یک آموزش برای ماست. ساعت‌های هفت و نیم و هشت صبح در کنار ایشان بودیم و سپس هر کدام به مسیر خود رفتیم. حوالی ساعت نه و نیم که در ساختمان بودم، دیدم چند تن از دیده‌بانان دم در جمع شده‌اند. متوجه شدم آقای مهندس آن خودکار سبز رنگی را که با آن برگه رهایی هزاران نفر را امضا کرده بود، روی میز گذاشت و رفت. در آن لحظه به این نتیجه رسیدم که دنیا متعلق به ما نیست؛ حتی اگر خودکاری باشد که حیات هزاران انسان را امضا کرده است، نمی‌توان آن را با خود برد. ایشان خودکار را گذاشت و با آرامش از پله‌های کنگره ۶۰ پایین رفت.


ما می‌دانستیم ایشان بعدازظهر عمل جراحی دارند، اما به باور من، حقیقت این است که «مرگ عشق است و حیات عشق است». وقتی انسان به سوی عشق می‌رود، دیگر تعلقات دنیوی را نمی‌بیند. آقای مهندس با آغوش باز، قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار به پرونده‌ای سفید، حرکت کرد. شاید بگوییم حیف شد، اما برای آنکه عطر یک شیشه در فضا دامن‌گیر و جهان‌گیر شود، آن شیشه باید بشکند. آقای مهندس همان شیشه عطری بود که شکست و اکنون عطرش در جهان پیچیده است. پیام‌هایی که از سراسر دنیا می‌رسد، گواه است که ایشان از امروز به بعد زنده‌تر از پیش است. ایشان تا دیروز در کالبد جسمی بود، اما امروز در گوشه و کنار کنگره ۶۰، شفا می‌بخشد و ناظر اعمال ماست.
این مصیبت بزرگ باعث خواهد شد پیوند قلب‌های ما مستحکم‌تر شود و ما صد برابر بیشتر تلاش کنیم تا مسیر آقای مهندس دژاکام را به درستی بپیماییم. این اتفاق به ما یادآوری می‌کند که هنوز انسان‌های بسیاری در گوشه و کنار شهرها به دنبال راه رهایی، عشق ورزیدن به یکدیگر و درک متقابل میان همسران و فرزندان هستند. این مسیر قطعاً مقاوم‌تر و استوارتر ادامه خواهد یافت؛ زیرا ما افرادی چون دکتر امین دژاکام، خواهرانی چون آنی و شانی دژاکام و مادری چون خانم آنی (پرستار همیشگی ایشان) را داریم و به وجود آن‌ها تکیه می‌کنیم.
امروز هر یک از ما باید یک «مهندس دژاکام» باشیم. تازه‌واردی که وارد می‌شود و ایشان را نمی‌شناسد، وقتی مرزبان، راهنما یا مسافران قدیمی را می‌بیند، باید بگوید: «این‌ها فرزندان مهندس دژاکام هستند و ایشان چه زیبا آموزش داده است.»
آقای حسین دژاکام، روحت شاد و آرام باشد.
از اینکه با سکوت و احترام به صحبت‌های من گوش دادید، بسیار سپاسگزارم. با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد، سخنم را به پایان می‌برم.

با تشکر از لژیون خدمتگزار (لژیون چهاردهم با راهنمایی راهنمای عزیز، مسافر علی) که به خوبی ایفای نقش نمودند و برگ زرینی از خدمت را در دفتر هستی حک کردند.

مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافرین محمد ل۱۵ مصطفی ل۱۹
عکاس: مسافر حسین ل۱
تایپ: مسافرین احمد ل۱۱ ،محمدجواد ل20
ارسال خبر: مسافر محمدجواد ل20

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...