به نام قدرت مطلق الله
مبحث امروز در مورد حق و حقانیت میباشد. خداوند تمامی هستی را بر پایهٔ حق آفریده است. انسان فکر میکند بالاترین مخلوق خداوند است، ولی حقیقت چیز دیگری است. خداوند در کلامالله میفرماید: «همانا آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسان مهمتر است» و این بهترین ساختاری است که انسان را در آن آفریده است؛ همین خلقت هستی میباشد که بر پایهٔ حق بنا شده است.
این بیانگر این امر است که اگر انسان در مسیر تکامل خود از حقیقت فاصله بگیرد، به سمت نابودی میرود. در این مسیر، تشخیص حقیقت بسیار مهم است و کار نیروهای منفی در این مسیر، گمراهی انسان است. این گمراه نمودن به وسیلهٔ یک انحراف بسیار بسیار کوچک صورت میگیرد تا قابل تشخیص نباشد، ولی همین امر در بلندمدت و در مسیر طولانی نمایان میشود.
حال، در این مسیر اشتباه، خطا کردن انسان موجب تجربه میشود که از آن آموزش میگیرد و با تفکر درست به مسیر برمیگردد. این هم به دلیل عدم توانایی در تشخیص مفاهیم اصلی است که ماهیت خواستهها را نادیده میگیرد و تمایلات انسان شکل میگیرد، ولی نوع برخورد در این زمان نقش بسیار مهمی دارد.
تمامی آموزشهای الهی در همهٔ دوران در کلمات نهفته است. نیروهای منفی هم از همین کلمات استفاده میکنند، ولی با تحریف کردن آنها یا با پوشاندن لباسهای خوب بر تن کلامها.
هر ساختاری که در حال رشد باشد، مسائل جدیدی برای آن به وقوع میپیوندد که باید برای این مسائل آمادگی به وجود آمده باشد تا به حرکت خود ادامه دهد. اگر این آمادگی نباشد، ساختار دیگر رشد نخواهد کرد و همانگونه که جناب آقای مهندس فرمودند: «در سکون هیچ زایشی نیست»
حال چگونه متوجه شویم ماهیت چیزی تاریک است؟ هر رابطهای در جهان یک ضابطه است. یا شما یک نمودار را تصور کنید؛ اگر امتداد آن چیز در این نمودار منجر به زایش، تولید، تعادل و در راستای حقیقت بود، آنگاه متوجه ماهیت آن میشویم. اگر ثمرهٔ آن در طول نمودار به پوچی، سکون، عدم تعادل و نابودی رسید، باز هم ماهیت آن مشخص میشود.
به بیان ساده، باید با تفکر و دانش درست، در راستای زمان آینده، آن را تصور کرد؛ آنوقت ماهیت هر چیز برایمان آشکار میشود.
روش دیگری که برای تشخیص ماهیت هر چیزی وجود دارد، اثبات آن از طریق علم است؛ با تمامی مستندات، مقالات و نتایجی که راستیآزمایی شده باشند.
انسان زمانی که زمام شهر وجودی یا کالبد خود را از دست بدهد، با بسیاری از مشکلات متفاوت روبهرو میشود که همین امر برای بسیاری از انسانها قابل درک نیست. زمانی که سفر خود را در کنگره آغاز میکنیم، با درست سفر کردن در طول فرایند و در زمان مناسب، کلید شهر وجودی یا کالبد به انسان برگردانده میشود و ادارهٔ امور جسم، افکار، احساسات، عواطف و بسیاری دیگر از این قبیل در اختیار انسان قرار میگیرد. این امر بسیار بسیار مهم میباشد.
اینکه بتوان نفس و خواستههای آن را شناخت، بسیار مهم است. این شناخت و رسیدن به تعادل و حقیقت خود بسیار مشکل است و انسان در مسیر با بسیاری از نیروهای مختلف روبهرو میشود.
زمانی که انسان قدرت تشخیص را از دست میدهد، یکی از ابزارهای نیرومند شدن تاریکی، استفاده از تعریف نادرست معانی و کلمات است و این از دانشهای کشفنشده به وجود میآید و اینها زمانبر است.
زمانی که دانش در هر زمینهای کشف نشده باشد، برای بررسی و کشف حقیقتها باید از دانش کهن استفاده بکنیم که شامل جهانبینی، مشورت و غیره میشود.
به گفتهٔ آقای مهندس، هدف از زندگی کردن، خود زندگی است؛ یعنی احساس زندگی کردن، در لحظه بودن، شادی کردن، خوشحال بودن، لذت بردن از زندگی در حال و امیدوار بودن. ولی زمانی که انسان از هر چیزی برای سودجویی و لذت و منافع خود استفاده کند، موجب انحراف میشود.
تعادل بهترین حالت زندگی است. در هستی همهچیز بر پایهٔ انرژی است و هر حرکتی نیاز به انرژی دارد. یک مسئلهٔ مهم، سرِ تقسیم انرژی میباشد. در طبیعت، این انرژی بهصورت عادلانه تقسیم میشود. در هر ساختار، انرژی بیشتر به قسمتی میرسد که برای تعادل زمین اهمیت بیشتری دارد و مفیدتر است.
زمانی که در ساختاری، قسمتی شروع میکند به دوری از حقیقت، ذرهذره سهم انرژی آن کاسته میشود و به قسمتهایی افزوده میشود که مفیدتر هستند و عملکرد بهتری دارند. به این صورت است که تعادل برقرار میشود و این تعادل بر اساس حق و حقانیت الهی برپا میشود.
شاید این امر برای بسیاری نامفهوم باشد؛ همانگونه که شرایط روی خلقوخوی انسان اثر میگذارد، خلقوخوی انسان نیز روی شرایط تأثیر میگذارد. به سبب همین امر، شرایط تغییرپذیر است و این تغییر در همهٔ امور امکانپذیر میباشد.
حالا در درون یک سیستم چگونه این اتفاق میافتد؟ زمانی که افراد از حقیقت فاصله میگیرند و شروع میکنند به تعاریف اشتباه و رواج دادن آنها در جهت منافع شخصی، یعنی فرد خودش را به سیستم ترجیح میدهد و خود را در اولویت قرار میدهد.
در این زمان، درهای آسمان، بهاصطلاح درهای بهشت، به روی فرد بسته میشوند؛ همانند قسمتی از یک ساختار که از حقیقت دور میشود و ذرهذره بودجه یا انرژی آن کم میشود تا بتواند مشکل را برطرف نماید. به عبارتی، یک تکانه برای بیداری میباشد. ولی اگر متوجه این مشکلات نشویم، درهای جهنم باز میشوند و القائات و الهامات منفی به سمت شخص سرازیر میشوند و به همین صورت، بالعکس آن نیز اتفاق میافتد.
حالا چه کسی میتواند بر این قضایا غالب شود؟ انسان نمیتواند از این موانع و مشکلات عبور کند، مگر اینکه به نقطهای برسد که بتواند از خواستههایش بگذرد. انسان اگر قدرت گذشت از خواستههایش را نداشته باشد، همیشه نیروهای منفی با لباسهای زیبا او را از حقیقت دور میکنند و او همیشه در جستوجوی خواستههایش میباشد. ارتقا با گذشتن از خواستههای نفس شکل میگیرد.
استاد میفرماید: همانگونه که در سیدی «قدرت» بیان کردم، قدرت فقط در انجام دادن کارها نیست؛ گاهی انجام ندادن کار هم قدرت میخواهد که همان گذر کردن است.
انسان زمانی به خلوص میرسد که نفس او پاکسازی شود؛ یعنی تمامی ناخالصیهایی که درون او بهوسیلهٔ خواستههای نفس ایجاد شدهاند، پاکسازی شوند. این پاکسازی همان تزکیه و پالایش است که ذرهذره و به مرور زمان انجام میپذیرد.
وقتی این اتفاق افتاد، القائات صورت میگیرد؛ به دلیل اینکه انتقالپذیری بهصورت درست و سالم امکانپذیر میشود؛ همانند پیامبران که کلام خداوند را به انسانها انتقال میدادند.
رسیدن به خلوص، همانند شاه کلیدی است که میتوان به وسیلهٔ آن به گنجینهٔ درون یا حقیقت رسید.
برای مطالعه سی دی توازن اینجا کلیک کنید.
تهیه و تایپ: مسافر اشکان
ویرایش و بارگزاری: مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
481