هفتمین جلسه از دوره سی و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران آقا، نمایندگی لوئیپاستور با استادی پهلوان محترم اقای علی نور علی ، نگهبانی مسافر اصغر و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه « کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس دژاکام » در روز چهارشنبه 22 مهر ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
.jpg)
سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.
پیش از هر چیز، مصیبت عظیم درگذشت مهندس دژاکام را به خانواده بزرگوار ایشان و به تکتک اعضای کنگره ۶۰، بهویژه شما عزیزان در شعبه لویی پاستور، تسلیت عرض میکنم.
حقیقتاً مصیبت بسیار سختی بود. با اینکه یک هفته از این اتفاق گذشته است، هنوز بیقرارم. هر کاری میکنم، نمیتوانم از این حال خارج شوم. وقتی از خانه بیرون میروم و دوباره برمیگردم، احساس میکنم دنیا بر سرم خراب شده است. خودم و خانوادهام درگیر این اندوه هستیم. انشاءالله خداوند به ما کمک کند تا بتوانیم از این حال خارج شویم.
من همیشه عادت داشتم و حتی همین حالا هم دارم که بگویم: خدایا شکر که مهندس دژاکام را داریم، خدایا شکر که خانواده ایشان را داریم و خدایا شکر که کنگره ۶۰ را داریم. همیشه شکرگزار بودم.
امروز دیگر مهندس را در میان خودمان نداریم، اما باز هم میگویم: خدایا شکر که در برههای از زمان زندگی کردم که مهندس حضور داشت؛ توانستم ایشان را ببینم، در کنارشان باشم، آموزشهایشان را ببینم و آنها را لمس کنم و در جلساتشان بنشینم. خوشا به سعادت کسانی که این فرصت را داشتند. در آینده کسانی خواهند آمد که شاید دیگر این فرصت نصیبشان نشود.
خوش به حال شما عزیزان که در کنار ایشان بودید. از امروز به بعد، پس از این حادثه، وظیفه تکتک ما این است که شاگردان خوبی باشیم. باید به این نقطه برسیم که بدانیم مهندس از چه چیزی خوشحال میشد. اگر امروز در قید حیات بودند و مرا میدیدند، از منِ علی چه انتظاری داشتند؟ آیا از من نمیخواستند که دستورات کنگره را اجرا کنم، به کنگره کمک کنم و در این مسیر حضور داشته باشم؟
اگر همان کارها را انجام دهیم، باز هم مهندس خوشحال خواهند بود. جسم ایشان از میان ما رفته است، اما مهندس همچنان هست و نگهبان کنگره است.
مسئولیت ما سنگینتر شده است. امیدوارم بتوانیم از عهده این مسئولیت برآییم، از مسیر خارج نشویم و به ادامه این راه کمک کنیم. امروز خدا را شکر میکنیم که دکتر امین را داریم. دکتر امین هم چیزی از مهندس کم ندارد. باید در کنار ایشان باشیم و کمک کنیم تا همه بتوانیم این راه را بهدرستی ادامه دهیم.
من در این چند روز بسیار فکر کردم و به ساختار کنگره نگاه کردم. دیدم این ساختار چقدر قوی و درست بنا شده است؛ واقعاً جایی نمیبینم که بگویم ناقص است.
این همه لژیون تشکیل میشود؛ لژیون سیگار و لژیونهای دیگر، بدون اینکه کوچکترین اختلالی در ساختار ایجاد شود، به فعالیت خود ادامه میدهند و با سرعت رشد میکنند. در یک سیستم اداری، اگر بخواهند موضوعی را اضافه کنند یا کاری را گسترش دهند، ممکن است همهچیز به هم بریزد؛ باید بودجه و امکانات فراهم شود و مسائل مختلفی پیش بیاید. اما در کنگره چنین نیست. روزی فعالیت از درمان اعتیاد و کمک به مصرفکنندگان مواد مخدر آغاز شد، اما امروز لژیونهای مختلفی شکل گرفتهاند و به فعالیت خود ادامه میدهند. این اتفاقات نتیجه آن تفکر و دستاوردهای علمی جناب مهندس است.
اگر هرکدام از ما به زندگی خودمان نگاه کنیم، میتوانیم ببینیم مهندس چه دستاوردی برایمان داشته است.
من به زندگی خودم نگاه میکنم. روزگاری فکر میکردم همهچیز دارم؛ جایگاه داشتم، شغل داشتم و زندگیام خوب بود، اما به جایی رسیده بودم که گاهی به این فکر میکردم چگونه خودکشی کنم و به زندگیام پایان بدهم.
آیا این دستاورد کمی است که مهندس به زندگی من داد؟ ایشان ذرهذره مرا به نقطهای رساندند، مرا تربیت کردند و از آن حال و روز نجاتم دادند. وادی اول را در اختیارم گذاشتند؛ وادیای که در ابتدا اصلاً نمیدانستم چیست و چه مفهومی دارد.
تمام وادیها را که نگاه میکنیم، میبینیم تکتک آنها از دستاوردهای مهندس هستند. ایشان صورت مسئله اعتیاد را برای ما روشن کردند. من اتفاقاً همینطور که فکر میکردم، حدود هجده یا نوزده مورد از دستاوردهای ایشان را یادداشت کردم؛ اما هرکدام از این موارد بهتنهایی دنیایی است.
یکی از این دستاوردها، روشن شدن صورت مسئله اعتیاد بود. در دنیا کسی نتوانسته بود بهدرستی این مسئله را تشخیص دهد. اگر به یک مصرفکننده میگفتند چرا مصرف میکنی، پاسخ این بود که مصرف نکن، آن را کنار بگذار یا بهجای آن پسته بخور!
کسی که روزی دو گرم شیره مصرف میکند یا چهار گرم تریاک میکشد، با توصیه به خوردن پسته درمان نمیشود. کسی نبود که درد او را درک کند.
حتی در جایگاههای بالاتر هم این مسئله درک نمیشد.
آیا روشن شدن صورت مسئله اعتیاد دستاورد کمی است؟ آیا روش درمان DST دستاورد کوچکی است؟ مهندس با چه روش و نظریهای توانستند سیستم ایکس را مطرح کنند؟ ما اصلاً نمیدانستیم سیستم چیست و سیستم ایکس به چه معناست یا ریشه این درد از کجاست. اینها از ابداعات و روشهای مهندس دژاکام است.
کنگره ۶۰، جمعیت احیای انسانی است. اصلاً چه کسی به این موضوع فکر میکند که انسان چگونه باید ساخته شود؟ چگونه میتوان انسانی را که در ظاهر، به دلایل مختلف، درگیر اعتیاد و خلاف شده است، به انسانی تبدیل کرد که بتواند مسیر زندگیاش را اصلاح کند؟
به خدا، بچههای کنگره انسانهای بسیار ارزشمندی هستند. این انسانسازی چگونه اتفاق افتاده است؟ مگر میشود انسانی با این همه پیچیدگی را به همین سادگی تربیت کرد؟ شاید همین حالا بتوانم بیست مورد از این دستاوردها را نام ببرم، اما هرکدام از آنها دنیایی است و نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت. باید درباره این موضوع کتابها نوشت.
یکی دیگر از دستاوردهای مهندس، شناخت مثلث درمان است: جسم، روان و جهانبینی. پیش از آن، فکر میکردیم اگر آبریزش بینی نداشته باشیم، دیگر سختی درمان تمام شده است؛ درحالیکه مسئله بسیار گستردهتر از این بود. مهندس به ما نشان داد که درمان فقط به جسم مربوط نیست و روان و جهانبینی هم نقش اساسی دارند.
اینکه انسان بتواند خودش، دنیای بیرون و دنیای درونش را بشناسد، از چه آموزشی سرچشمه میگیرد؟ اینها همه از دستاوردهای علمی مهندس است.
روزی به دادگاه انقلاب رفته بودم. دیدم خانمی با دو بچهاش گریه میکند. پرسیدم: «خواهرم، چه اتفاقی افتاده است؟» گفت همسرش را بهعنوان مصرفکننده، همراه با یک ساقی دستگیر کردهاند و حالا میخواهند او را در ارتباط با مواد مخدر محاکمه کنند.
دلم سوخت. با خودم گفتم شاید بتوانم خدمتی انجام دهم. گفتم اجازه بدهید بهعنوان وکیل تسخیری وارد این پرونده شوم؛ حتی حاضرم هزینههایش را خودم پرداخت کنم.
به رئیس دادگاه که روحانی بود مراجعه کردم و اجازه خواستم در جلسه دادگاه حضور داشته باشم. وقتی وارد جلسه شدم، مثلث درمان اعتیاد را برای ایشان توضیح دادم. در ابتدا برخورد ایشان بسیار تند بود و صحبت از ده سال زندان میکردند. من توضیح دادم که این فرد یک بیمار است و بیماری او سه بخش دارد: جسم، روان و جهانبینی. این آموزش را از استادم، مهندس دژاکام، یاد گرفتهام؛ خود من هم روزگاری از این مسائل آگاهی نداشتم.
به ایشان گفتم که جایگاه شغلی من چه بوده، مدارکم را نشان دادم و توضیح دادم که خودم بیست سال درگیر اعتیاد بودهام و مهندس دژاکام مرا درمان کرده است.
ایشان با تعجب پرسیدند: «مگر میشود شما هم معتاد بوده باشید؟» گفتم بله، من هم درگیر اعتیاد بودم و مهندس دژاکام مرا درمان کرده است.
ایشان به احترام مهندس از جای خود بلند شدند و گفتند: «تو را به خدا، اجازهای بگیر که من هم بیایم مهندس را ببینم.»
در نهایت، به من گفتند هرطور صلاح میدانی عمل کن و اجازه دادند آن افراد آزاد شوند. این اتفاق شاید در تصمیمگیریهای دیگر ایشان درباره افراد دیگر هم تأثیر گذاشته باشد.
این هم یکی از آثار روش و علم مهندس دژاکام است.
موضوع سیگار را هم در نظر بگیرید. بیرون از کنگره، وقتی از درمان سیگار با آدامس نیکوتین صحبت میکنید، حتی افرادی با تحصیلات بالا ممکن است این روش را مسخره کنند یا به آن اعتماد نداشته باشند. اما ما در کنگره نتیجه روش درمان سیگار را میبینیم. این هم یکی دیگر از دستاوردهای مهندس است.
یا اتفاقاتی که در دوران کرونا افتاد. درحالیکه در بیرون از کنگره افراد بسیاری بیمار میشدند و جان خود را از دست میدادند، ما در کنگره جلساتمان را در بسیاری از مواقع برگزار میکردیم. من و خانوادهام و بستگانم، با رعایت مواردی که لازم میدانستیم، از این دوران عبور کردیم. البته ممکن است افرادی هم که در کنگره بودند، بیمار شده یا از دنیا رفته باشند؛ اما این تجربه برای من و خانوادهام بسیار ارزشمند بود.
مورد دیگری هم برای خودم اتفاق افتاد. چند وقت پیش، صدایم بالا نمیآمد و احساس میکردم گلویم دچار مشکل شده است. به پزشک مراجعه کردم و گفتند شاید لازم باشد جراحی کنم. نزد مهندس رفتم و مشکل را توضیح دادم. ایشان ابتدا گفتند: «مگر من پزشکم؟ این موضوع چه ربطی به من دارد؟» اما بعد، بهطور خصوصی به من گفتند که DSAP مصرف کنم. مصرف کردم و مشکلم برطرف شد. وقتی دوباره نزد همان پزشک رفتم، از بهبود وضعیت تعجب کرد.
این فقط یک نمونه از تجربههای من است.
.jpg)
در زمینه کاهش وزن هم همینطور است. ما سالاد میخوریم و وزنمان به تعادل میرسد. خود من دوازده کیلوگرم وزن کم کردم و آقا میلاد هم که اینجا حضور دارند، بیست کیلوگرم وزن اضافه کردند. این روش چه دستاوردی است؟ بیرون از کنگره، برای کاهش وزن روشهای مختلفی پیشنهاد میشود؛ از جمله تزریق آمپولهایی که ممکن است عوارض و مشکلاتی به همراه داشته باشند. اما ما در کنگره، با روشی که آموختهایم، بدون دغدغههای فراوان و با خوردن غذاهای معمول، به تعادل وزن میرسیم.
این هم یکی دیگر از دستاوردهای مهندس است.
چهارده وادی را ببینید؛ این وادیها قدمبهقدم ما را به کجا میبرند و راه انسانیتمان را به ما نشان میدهند. کتاب «۶۰ درجه زیر صفر» را که میخوانید، میبینید چگونه میتواند به زندگی انسان مربوط باشد. علت ورود من به کنگره، کتاب «۶۰ درجه زیر صفر» بود. وقتی برای اولین بار آن را خواندم، دیدم انگار زندگی خودم در این کتاب نوشته شده است.
این کتاب برای من بسیار تأثیرگذار بود. جهانبینی به ما کمک میکند انسان را بشناسیم، دنیای درون و بیرون خود را بهتر درک کنیم و نسبت به مسائل مختلف آگاهی پیدا کنیم. اینها همه از دستاوردهای علمی مهندس دژاکام است.
در زمینه شناخت ساختار جسم، بیماریها، سرطانها، سرطان سینه و موضوعات مربوط به ژن نیز مطالبی مطرح شده است که نشاندهنده گستردگی نگاه علمی ایشان است. هرکدام از این موضوعات، بهتنهایی دنیایی از بحث و بررسی است و نمیتوان بهسادگی از کنار آنها گذشت.
خداوند به تکتک ما لطف کرده است که در چنین جایی قرار گرفتهایم و این آموزشها در اختیارمان قرار گرفته است. مهندس رسالت خود را به انجام رساندند. جسم ایشان در میان ما نیست، اما راه و آموزشهایشان همچنان وجود دارد.
اگر ما حتی پنج درصد یا دو درصد از دستورات مهندس را رعایت کنیم، زندگیمان میتواند کاملاً تغییر کند. هرکدام از ما با کولهباری از مشکلات وارد کنگره شدهایم؛ شاید قدیمیترها مشکلات بیشتری داشتهاند و تازهواردان هنوز در آغاز مسیر باشند. اما عزیزانی که تازه وارد کنگره شدهاند، اگر درست عمل کنند، یک یا دو سال دیگر شرایطشان با امروز تفاوت خواهد داشت.
وقتی من وارد کنگره شدم، زندگیام به بنبست رسیده بود و نمیدانستم باید چهکار کنم. آمدم و روی همین صندلیها نشستم، به صحبتهای راهنمایم گوش کردم، آموزشها را دنبال کردم و سیدیها را نوشتم.
بسیاری از مشکلات زندگیام را فکر میکردم اصلاً امکان ندارد حل شوند؛ اما بهتدریج، بدون اینکه متوجه شوم، بعضی از آن مشکلات حل شدند و از بین رفتند. درباره برخی مسائل دیگر هم با تفکری که از آموزشهای مهندس به دست آورده بودم، نشستم و فکر کردم، راهحل پیدا کردم و به آرامش رسیدم.
این آرامش قیمت ندارد. با پول نمیتوان آن را خرید. ممکن است تمام دنیا را در اختیار داشته باشی، اما اگر حالت خوب نباشد و آرامش نداشته باشی، آن داراییها کمکی به تو نمیکنند. انسان باید به نقطهای برسد که جهانبینی و نگرشش تغییر کند تا بتواند به آرامش برسد.
امروز ما در مکتب مهندس آموزش میبینیم و خدا را شکر میکنیم که خانواده ایشان نیز در کنار این مسیر حضور دارند. از خداوند میخواهم همه اعضای خانواده مهندس را سلامت نگه دارد. همچنین برای بزرگان کنگره، دیدهبانهای عزیز، مرزبانان، ایجنتها و تمام کسانی که زحمت میکشند، آرزوی سلامتی دارم. همه در این مسیر به یکدیگر کمک میکنیم.
حتی بیست سال دیگر هم ممکن است من به آموزش نیاز داشته باشم؛ زیرا همواره اتفاقات تازهای در زندگی رخ میدهد و انسان به کسی نیاز دارد که به او آموزش بدهد و مسیر را نشانش دهد.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، بسیار سپاسگزارم.
ضبط و تایپ: مسافر جواد (لژیون 17)
عکس: مسافر جواد (لژیون 17)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
137