English Version
This Site Is Available In English

مهندس عزیز، می‌دانم شما همیشه و همه‌جا حالتان خوب است

مهندس عزیز، می‌دانم شما همیشه و همه‌جا حالتان خوب است

جناب مهندس عزیز:
 
در آخرین سی‌دی منتشر شده از شما (عالم غیب)، با صدای خودتان من را برای پذیرش این روز آماده کردید. 

وقتی از آیه شریفه «هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ» گفتید؛ وقتی فرمودید خداوند زنده می‌کند و می‌میراند، و توضیح دادید که «مردن» عشق است و «دوباره زنده شدن» عشق… حتماً خودتان می‌دانستید همین صدا و همین کلمات، روزی برای من معنای دیگری پیدا می‌کند. 

مهندس عزیز، شما با صدای خودتان به من گفتید همه می‌میریم. از دقیقه ۹ این سی‌دی دارید من و ما را تسلی می‌دهید؛ و من با همان آموزش‌ها برای رفتنِ شما آماده شدم. 

چه اتفاق زیبایی… 
انگار این سی‌دی باید درست در همین هفته به دست من و ما می‌رسید؛ انگار باید آخرین آموزش‌تان را با صدای خودتان می‌شنیدم تا در روزی که نبودنتان را هنوز باور می‌کنم، کلماتتان دستم را بگیرد و مسیر را روشن کند. 

من آموزش‌هایتان را می‌فهمم؛ اما دلتنگی هم حقیقت خودش را دارد. با این حال، تلاش می‌کنم پذیرش را در مسیر عمل جست‌وجو کنم؛ در رفتارم، در نگاه من به انسان‌ها و در خدمتی که انجام می‌دهم. 

امروز من دوباره یتیم شدم؛ اما نمی‌خواهم در این یتیمی، راه را گم کنم. می‌خواهم در کنگره بمانم و خدمت کنم؛ شاید همین خدمت، بهترین شکل قدردانی از تمام آموزش‌هایی باشد که به من دادید. 

غم بزرگ می‌تواند انسان را به پایین‌ترین یا بالاترین نقطه سوق بدهد. امیدوارم این دلتنگی، به رشد و بالاتر رفتن تبدیل شود. 

یادمه وقتی پدرم فوت کرد، شاید برای خیلی‌ها عجیب بود که بعد از مراسم، دوباره سر کلاس کنگره بنشینم؛ اما من در کنگره آموخته بودم که مرگ پایانِ همه‌چیز نیست؛ چیزی فراتر از آنچه چشم‌های ما می‌بینند وجود دارد. مهندس هم به ما یاد داده بود: «مرگی وجود ندارد؛ یا دست‌کم آنچه ما مرگ می‌نامیم، پایان همه‌چیز نیست.» 

و امروز جناب مهندس عزیز… من دوباره به همین آموزش‌ها تکیه می‌کنم. شما برای من فقط اطلاعات و دانایی نبودید؛ کمک کردید خودم را بهتر بشناسم. کمک کردید بفهمم انسان می‌تواند تغییر کند، از تاریکی‌های خودش عبور کند و دوباره زندگی را از نو بسازد. 

می‌خواهم دلنوشته‌ام را با همان جمله‌ای ادامه بدهم که در ابتدای هر سی‌دی از شما می‌شنیدم و نمی‌دانستم روزی دلم برای شنیدنش این‌قدر تنگ خواهد شد: 
«امیدوارم حال شما خوب باشه، حال منم بحمدالله خوب خوب است.» 

مهندس عزیز، می‌دانم شما همیشه و همه‌جا حالتان خوب است. امیدوارم حال من هم در این بُعد، خوب شود؛ و بتوانم با تکیه به آموزش‌های شما، مسیر را ادامه بدهم. 

شما برایم فقط معلم نبودید… شما سهمی از آرامش هر روز من بودید. 
امیدوارم روزی برسد که وقتی صدایتان را می‌شنوم، به‌جای دلتنگیِ سنگین، لبخند بزنم و بگویم: 
جناب مهندس عزیز، حالِ علیرضا هم خوب است… هنوز در کنگره هستم؛ هنوز دارم یاد می‌گیرم؛ و هنوز تلاش می‌کنم انسانی باشم که آموزش‌های شما در وجودش اثرگذار باشد.

نگارش: مرزبان محترم مسافر علیرضا
تهیه، ویرایش و ارسال: مسافر سینا (لژیون یکم)
گروه خبری نمایندگی محمدی‌پور قم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...