🖤🥀
بعضی رفتنها، فقط رفتنِ یک آدم نیست؛ خاموش شدنِ یک چراغ نیست، انگار تکهای از امیدِ یک نسل به سوگ مینشیند...
مهندس حسین دژاکام عزیز...
چطور میشود از نبودنِ مردی نوشت که بودنش به هزاران انسان، دوباره جرئتِ زندگی کردن داد؟
او فقط بنیانگذار یک مجموعه نبود؛
دستِ انسانهایی را گرفت که شاید دنیا رهایشان کرده بود...
به آنها آموخت که پایانِ راه، همیشه پایانِ زندگی نیست و حتی از عمیقترین تاریکیها هم میتوان به سمت روشنایی قدم برداشت.
و امروز...
چه تلخ است باورِ نبودنِ کسی که نامش با رهایی، امید و دوباره برخاستن گره خورده است.
اما مگر میشود درختی را که ریشه در جان هزاران انسان دوانده، با رفتن باغبانش تمامشده دانست؟
او از میان ما رفت، اما در هر انسانی که دوباره برخاست، در هر قلبی که به زندگی امیدوار شد و در هر قدمی که به سوی رهایی برداشته میشود، بخشی از هدف او زنده است...
شاید بزرگترین میراث یک انسان، چیزی نباشد که از خود به جا میگذارد؛
بلکه انسانهایی باشند که بعد از او، دیگر همان آدمِ دیروز نیستند.
بدرود، مردِ روزهای رهایی...
نامت در حافظهی عشق خواهد ماند و راهت در قدمهای آنان که به زندگی بازگشتند.
روحت آرام، یادت جاودان و چراغی که افروختی، تا
همیشه روشن... 🖤🕊️
نگارش : مسافر حمید
مسافران نمایندگی چالوس
- تعداد بازدید از این مطلب :
88