دهمین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاه های آموزش خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس به استادی راهنمای محترم مسافر کاوه ونگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر مسعود با دستور جلسه { کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس دژاکام }،در روز دوشنبه 20 مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت 17 آغاز بکار کرد .
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، کاوه هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم. این روزها سراسر غم و اندوه است و این موضوع واقعاً برای همه ما غم بزرگی محسوب میشود؛ اما باید از این مرحله عبور کنیم. تکلیف و عهدی که بر عهده ماست، عمل کردن به چیزهایی است که از آقای مهندس دژاکام آموزش گرفتهایم، هنوز هم آموزش میگیریم و در آینده نیز آموزش خواهیم گرفت. مدیریت همین بحرانها و سختیها و بالا بردن نقطه تحمل در چنین شرایطی، بخشی از مسئولیت ماست.تا زمانی که آموزشهایی را که گرفتهام وارد مرحله عمل و تجربه نکنم، به نتیجه نخواهم رسید. همه غمگین و ناراحت هستند و این کاملاً طبیعی است. طبق روال همیشه، استادی جلسه و خدمت در این جلسه بر عهده لژیون سوم بود. از قبل، با توجه به اینکه دستور جلسه هفته نشریات بود، در نظر داشتم مسئول نشریات نمایندگی بهعنوان استاد جلسه در این جایگاه بنشیند و با شما صحبت کند؛ اما با توجه به شرایطی که پیش آمد، هرگز تصور نمیکردم روزی برسد که خودم در این جایگاه بنشینم و درباره چنین موضوعی صحبت کنم.وقتی میخواهیم درباره آقای مهندس دژاکام صحبت کنیم، به خودمان میگوییم: خدا رحمتشان کند. اما واقعیت این است که خود ایشان برای بسیاری از ما مظهر رحمت بودند؛ انسانی که با اعمال، حرکتها و آموزشهایش، خیر و برکت فراوانی به زندگی انسانها آورد.در این روزها، افراد زیادی در سایتها، اینستاگرام و فضاهای مختلف درباره غم و اندوه خود صحبت کردهاند. بسیاری نیز از سفره پربرکت آقای مهندس دژاکام گفتهاند. این سفره آنقدر بزرگ است که نمیتوان تنها گوشهای از آن را توصیف کرد؛ حتی نمیتوان بهاندازه سر سوزنی، تمام آنچه را که ایشان انجام دادهاند، بیان کرد.دیشب بهصورت سرانگشتی محاسبه میکردم و به نکته جالبی رسیدم. با توجه به زمانی که از رهایی آقای مهندس دژاکام گذشته بود، حدود شصت روز تا بیستونهمین سالگرد رهایی ایشان باقی مانده بود؛ یعنی نزدیک به بیستوهشت سال و ده ماه از رهایی ایشان گذشته بود. این مدت، تقریباً برابر با دههزار و دویستوپنجاه روز میشود.حالا اگر بهصورت تقریبی فرض کنیم که دویست هزار نفر به درمان رسیدهاند و این تعداد را بر مبنای حدود دههزار روز محاسبه کنیم، بهطور متوسط روزانه بیست نفر به درمان رسیدهاند. البته این فقط یک محاسبه سرانگشتی است و آمار دقیق محسوب نمیشود؛ ممکن است اعداد واقعی متفاوت باشند.به این موضوع فکر کنید: از روزی که ایشان به رهایی رسیدند، چه تعداد انسان که از همهجا درمانده بودند، با گرفتاریهای متعدد خانوادگی، مالی و اجتماعی روبهرو بودند و زندگیشان از هم پاشیده بود، توانستند دوباره زندگی خود را بسازند؟بسیاری از این افراد با مشکلات فراوانی وارد این مسیر شدند؛ کسانی که خانوادهشان از هم گسیخته بود، شغلشان را از دست داده بودند، کسبوکارشان آسیب دیده بود و هزاران گرفتاری دیگر داشتند. بسیاری از دوستانی که امروز در این سالن نشستهاند، خودشان این شرایط را تجربه کردهاند. آنها میدانند که احیای یک انسان و بازگرداندن او از نقطهای مانند منفی شصت درجه، چه معنایی دارد.در نوشتههای آقای مهندس دژاکام از مفهوم «ذوالقرنین» نیز صحبت شده است. ایشان درباره این مفهوم توضیحاتی ارائه کردهاند که به درک گستره دانش و شناخت ایشان از جهان مربوط میشود.مقالههایی که از ایشان در دانشگاههای معتبر به چاپ رسیده و بهعنوان دستاوردهای علمی ایشان ثبت شدهاند، موضوع کوچکی نیستند. شاید بیان این موضوع در کلام آسان به نظر برسد؛ اما اگر کسی بخواهد در دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد یا حتی دانشگاهی با سطح علمی پایینتر، مقالهای علمی ثبت کند و آن را به مرحله انتشار برساند، متوجه میشود که این کار به چه میزان دانش، تحقیق و تلاش نیاز دارد.من بهعنوان کسی که حدود ده یا یازده سال در مقاطع مختلف دانشگاهی تحصیل و تدریس کردهام، میدانم که این مسیر در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری، در هر رشته و تخصصی، بهسادگی طی نمیشود.تعداد زیادی مقاله و دستاورد علمی از آقای مهندس دژاکام مطرح شده است و آنچه تاکنون به ثبت رسیده، تنها بخشی از مطالب، روشها، تجربهها و مکتوباتی است که از ایشان وجود دارد. بخشهای دیگری نیز هست که هنوز در دسترس من و شما قرار نگرفته است.همینطور سیدیها، فایلهای صوتی و مطالب جلسات مختلف ایشان، از جمله جلساتی که با پزشکان در پارک طالقانی برگزار میشد، مجموعهای ارزشمند از آموزشها را تشکیل میدهند. از سال گذشته به این طرف، دیگر جلسات صبح جمعه با پزشکان در پارک طالقانی برگزار نشد؛ اما مطالبی که در آن جلسات مطرح میشد، اهمیت زیادی داشت.پزشکانی که در آن جلسات شرکت میکردند، از رشتههای مختلف تخصصی پزشکی بودند؛ از جمله متخصصان روماتولوژی، خون، مغز و اعصاب و رشتههای دیگر. آنها میآمدند و پای صحبتهای آقای مهندس دژاکام مینشستند؛ زیرا به گفتههای ایشان اعتقاد داشتند و برای تجربهها و آموزشهای ایشان ارزش قائل بودند.وقتی آقای مهندس دژاکام موضوعی را بهعنوان یک مطلب علمی مطرح میکردند، اینطور نبود که صرفاً آن را از یک سایت یا کتاب برداشته باشند. پشت این مطالب، تحقیق، تجربه و بررسیهای مختلف وجود داشت.در صحبتهای ایشان درباره روش درمانی، بارها به انجام بررسیها و آزمایشها اشاره شده است. من میخواهم تأکید کنم که آنچه درباره این موضوعات مطرح میشود، باید بر اساس مستندات و شواهد مربوط به هر مورد بررسی شود.در حال حاضر نیز، بنا بر آنچه درباره روش درمانی DST مطرح شده، افراد زیادی در حال درمان هستند. صحبت فقط درباره بیماری اعتیاد نیست؛ بلکه در روایتهایی که از این روش بیان میشود، به بیماریهای مختلف، از جمله انواع سرطانها و بیماریهایی اشاره شده است که درمان آنها دشوار بوده است.شما خودتان میبینید که گاهی یک پسربچه کوچک میآید و خودش را معرفی میکند: «رامبد هستم، مسافر ایکس.» شاید در نگاه اول، موضوع ساده به نظر برسد؛ اما پشت چنین تجربههایی، مسیر طولانی و تلاش فراوانی وجود دارد.افرادی مانند او و افراد دیگری که در این مسیر قرار گرفتهاند، از گروههای مختلف بودهاند؛ افراد مسن، پدران، مادران، فرزندان، همسران، خواهران و برادران. بعضی از آنها عضو کنگره ۶۰ بودهاند و بعضی هیچ ارتباطی با کنگره ۶۰ نداشتهاند؛ اما بنا بر روایتهای مطرحشده، برای یک، دو، سه یا حتی چهار سال از روش درمانی آقای مهندس دژاکام استفاده کردهاند.در این روایتها از افرادی صحبت میشود که با تومورهای مغزی، تودههای دستگاه گوارش، مشکلات اندامهای مختلف، اختلالات سیستم ایمنی و بیماریهای دیگر مواجه بودهاند. گفته شده است که پس از مدتی درمان، آزمایشها و تصویربرداریهایی مانند امآرآی و سایر بررسیهای تخصصی انجام دادهاند و در برخی موارد، آثار بیماری در نتایج بررسیها مشاهده نشده است.اینها موضوعاتی هستند که باید با دقت به آنها توجه کرد و مستندات هر مورد را شناخت.

هدف من از بیان این مطالب، اشاره به گستره تلاشها و تجربههایی است که در مسیر کاری آقای مهندس دژاکام مطرح شده است.ایشان در نوشتهها و صحبتهایشان، از سالها پیش درباره روشن شدن مشعلی صحبت کردهاند که خاموش شدن آن در اختیار ما نیست. برداشت من این است که وظیفه ما در برابر چنین مسیری، حفظ آموزشها و ادامه دادن راهی است که برای ما فراهم شده است.ما در اینجا یک وظیفه و تکلیف داریم: آموزشها، فرامین و مطالبی را که آقای مهندس دژاکام برای ما به ارمغان آوردهاند و رایگان در اختیارمان قرار دادهاند، یاد بگیریم و به آنها عمل کنیم. ایشان فرصتی ارزشمند در اختیار ما قرار دادهاند تا بتوانیم مسیر زندگی خود را تغییر دهیم.اگر ایشان به مطالبی دست پیدا کردهاند و آنها را رایگان در اختیار من و شما گذاشتهاند، هدف این بوده است که این آموزشها در خدمت بشریت قرار بگیرند و ما بتوانیم به انسانها، خانوادهها و کسانی که به کمک نیاز دارند، یاری برسانیم.من بهعنوان راهنما و شما بهعنوان مسافر، زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدیم، در واقع عهدی را پذیرفتیم. از خداوند کمک خواستیم و پذیرفتیم که خودمان نیز به دیگران کمک کنیم.چگونه میتوانیم این کار را انجام دهیم؟ با یادگیری و اجرای آموزشها؛ نه فقط با شعار دادن و حرف زدن، بلکه با عمل کردن.به چه چیزی باید عمل کنیم؟ به احترام؛ احترام به قوانین، حرمتها و مطالبی که آقای مهندس دژاکام بیان کردهاند. مسائلی که همواره برای ایشان بهعنوان هدف مطرح بودهاند، هنوز هم در کنگره ۶۰ اهمیت دارند و باید برای ما نیز هدف باشند.این مشعل نباید خاموش شود و این مسیر باید ادامه پیدا کند.بله، آقای مهندس دژاکام تکیهگاه بزرگی برای ما بودند. اکنون نبودن ایشان برای ما بسیار سنگین است و تکیهگاهی با آن جایگاه، شأن و میزان گذشت، دیگر در کنار ما نیست.پریشب و دیشب، آقای استاد امین صحبت میکردند و من به حرفهای ایشان گوش میدادم. ایشان گفتند که گاهی خستگی را در چهره آقای مهندس دژاکام میدیدند؛ اما وقتی به ایشان میگفتند که خسته شدهاند، آقای مهندس نمیپذیرفتند.تصور کنید که ایشان از ساعت چهارونیم یا پنج صبح بیدار میشدند و پیگیر مسائل، مشکلات و چالشهای موجود بودند. ایشان برای تغییر نگاه جامعه به موضوع اعتیاد و مصرفکنندگان مواد مخدر تلاش زیادی کردند.امروز بسیاری از مسائل تغییر کرده و نوع نگاهها بهتر شده است. همین امروز صبح دیدم که آقای دکتر قالیباف، رئیس مجلس، پیام تسلیتی منتشر کرده بودند. این موضوع من را به یاد گذشته انداخت.زمانی که آقای قالیباف فرمانده نیروی انتظامی بودند، آقای مهندس دژاکام با ایشان جلساتی برگزار میکردند تا نگاه مجرمانه و تنبیهی نسبت به مصرفکنندگان مواد مخدر تغییر کند. تلاش ایشان این بود که مصرفکننده مواد مخدر صرفاً بهعنوان مجرم دیده نشود و امکان درمان برای او فراهم شود.این تلاشها در تغییر نوع نگاه به موضوع اعتیاد نقش داشت و امروز وضعیت نسبت به گذشته تغییر کرده است؛ هرچند هنوز هم جای کار وجود دارد.یکی دیگر از موضوعاتی که آقای مهندس دژاکام پیگیری کردند، استفاده از شربت تریاک بهعنوان داروی درمان اعتیاد بود. در ابتدای این مسیر، به دلیل وجود الکل در ترکیب دارو، برخی مراجع نسبت به آن ایراد میگرفتند و مصرف آن را از نظر شرعی و قانونی محل اشکال میدانستند.موضوع به جایی رسید که آقای مهندس دژاکام آن را به سطوح بالاتر ارجاع دادند و پیگیری کردند تا موافقت لازم برای استفاده درمانی از این دارو حاصل شود. به روایت ایشان، این پیگیریها در تغییر نگاه به موضوع مؤثر بود.اگر آقای مهندس دژاکام این تلاشها و پیگیریها را انجام نمیدادند، بسیاری از کارهایی که برای پیشرفت و گسترش روش درمانی کنگره ۶۰ انجام شد، به این شکل پیش نمیرفت.من میخواهم به شما بگویم که دغدغه اصلی آقای مهندس دژاکام چه بود. برداشت من این است که مهمترین دغدغه ایشان، انسانی بود که تازه وارد کنگره ۶۰ میشد؛ کسی که میخواست سفرش را آغاز کند، راهنما انتخاب کند و مسیر درمان را در پیش بگیرد.برای ایشان، همین تازهوارد و همین مسافری که در آغاز راه قرار دارد، اهمیت بسیار زیادی داشت. این موضوع، تکلیف من و شما و همه اعضای کنگره ۶۰ است.ما باید به این مسیر ادامه دهیم و هر قانون، دستورالعمل و مطلبی را که از طریق سایت کنگره ۶۰ و اطلاعیههای رسمی اعلام میشود، با دقت بخوانیم و اجرا کنیم.شرایط جامعه را خودتان میدانید. اوضاع گاهی بههمریخته و پیشبینی شرایط دشوار است. به همین دلیل، باید شرایط خاص را در نظر بگیریم و مراقب باشیم که مسیر اصلی خود را گم نکنیم.مسئله اصلی ما، حفظ کنگره ۶۰ و ادامه مسیری است که آقای مهندس دژاکام آغاز کردند. ایشان طی بیستوهفت، بیستوهشت یا نزدیک به سی سال، وقت، تلاش، زندگی و توان خود را صرف این مسیر کردند.اکنون نوبت ماست؛ نوبت من، شما و تکتک عزیزانی است که در کنگره ۶۰ حضور دارند تا این راه را ادامه دهیم.خداوند جایگاه ایشان را رفیع قرار دهد. من در جایگاهی نیستم که بخواهم درباره مقام و جایگاه ایشان قضاوت کنم؛ اما میخواهم به نکتهای اشاره کنم.ما عادت کردهایم هنگام از دست دادن کسی بگوییم: «خدا رحمتش کند» یا «انشاءالله غم آخرتان باشد» و با گریه، زاری، پوشیدن لباس سیاه و برگزاری مراسم عزاداری، اندوه خود را نشان دهیم.اما یکی از آموزشهای مهمی که من از آقای مهندس دژاکام گرفتم، این بود که در مسائل زندگی باید از خرافات و برداشتهای بیپایه فاصله بگیریم و با تفکر، دانش و شناخت درست به موضوعات نگاه کنیم.آقای مهندس دژاکام ما را با قرآن، علوم، دانش، تفکر، خودمان و زندگی آشنا کردند. ایشان کمک کردند که بتوانیم بسیاری از مفاهیم را عمیقتر درک کنیم.من قبلاً تصور میکردم قرآن همان چیزی است که به من گفته شده بود؛ اما وقتی آقای مهندس دژاکام به بررسی و شکافتن مفاهیم پرداختند، تازه متوجه شدم که میتوان به این مطالب از زاویه دیگری هم نگاه کرد.وقتی در قرآن از موسی بهعنوان «کلیمالله»، از ابراهیم بهعنوان «خلیلالله» و از محمد بهعنوان «رسولالله» یاد میشود، هرکدام از این عنوانها چه معنایی دارند؟ تفاوت آنها چیست؟ علت این نامگذاریها چه بوده است؟ مفهوم آیات چیست و چگونه میتوان آنها را درک کرد؟آقای مهندس دژاکام به ما کمک کردند که چنین پرسشهایی را مطرح کنیم و برای درک عمیقتر مفاهیم، به تفکر و شناخت روی بیاوریم.انشاءالله همه ما بتوانیم این مسیر را ادامه دهیم؛ زیرا پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.من بیشتر از زمان خودم صحبت کردم و بابت طولانی شدن صحبتها عذرخواهی میکنم.آنچه در کنگره ۶۰ آموختهام، فرایند درمان و مطالبی که از آقای مهندس دژاکام یاد گرفتهام، باید در عمل و در زندگی ما ادامه پیدا کند. بیایید همه در این مسیر مشارکت کنیم و آموزشها را به کار ببندیم. ابراز احساسات را برای جای دیگری بگذاریم و توان و احساس خود را در خدمت به دیگران به کار بگیریم.خیلی ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.
تایپ و ویرایش: مسافر مجید لژیون سوم، مسافر مهیار لژیون دوم
عکس : مسافر مهردادلژیون چهارم
بارگزاری خبر: مسافر مجید لژیون سوم
مرزبان خبری: مسافر کیانوش
مرزبان کشیک: مسافر موسی
مهر ماه ۱۴۰۵
شعبه صالحی (تهرانپارس)
- تعداد بازدید از این مطلب :
244