بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستان امین هستم یک مسافر. دوستان هرجا یک توانایی هست، یک وظیفهای هم هست؛ اون وظیفه این است که انسان از اون توانایی بهش داده شده و بخشیده شده برای انتقال اون حس خوب استفاده بکند؛ این یعنی که این متد درمانی را در اختیار بقیه انسانها قرار دهد و اینطوری هست که زندگی انسان رونق پیدا میکند.وقتی انسان در رنج و تاریکی است دست بر دعا برمیدارد و به سوی آسمان که خداوند او را از این رنج نجات بدهد. وقتی از این رنج نجاتش داد یک مسیر یا چند مسیر جلوی پایش باز است؛ یکی اینکه دنبال زندگی کردن برود ازش استفاده کند و بهرهمند شود که مسیر بدی نیست همین که انسان خوبی و سالمی باشد این هم خیلی ارزشمند است راه دیگه اینکه نسان به سوی تاریکیها برگردد و بیرون بیاید و نفس بگیرد و استراحتی کند و وارد تاریکی دیگه بشود. خیلی وقتها این اتفاق میافتد وقتی انسان بیرون می اید توانایی پیدا میکند و در او انرژی و قدرت و اعتماد به نفس به وجود می اید.آن توانیهایی که بهش داده میشود، تاب نمیآورد۰ یعنی نمی تواند تحمل بکند و حال خوش بهش نمیسازد بنابراین بعد از یک مدتی غرور میگیرد و دچار احساس توانایی، خود بزرگ بینی و خودشیفتگی گرفتار میشود و گوهرش را شیطان از دستش میگیرد و به شکل دیگر می اید و از دستش میربا ید. یک مسیر دیگه اینکه که حال خوش و اتفاق خوبی که برایش به وجود آمده بیاد و در اختیار دیگران قرار دهد. همان هایی که راهنما یا مرزبان یا راهنمای تازه واردین میشوند، که برکت و نعمت در آن هست و انتخاب با خود انسانها هست .درهای رحمت خداوند اینجوری باز میشود. من خودم بارها از تاریکی درامدم و دوباره به تاریکی رفتم و بارها تجربه کردم ؛که این قانون در کنگره هست اگر حواست نباشد دوباره به تاریکی برمیگردید. بعضی موقعها انسان باید تاریکیها را پشت سر هم تجربه و پشت سر بگذارد که برای یکسری افراد اینجوری رقم میخورد. چیزی که باعث شد من مجدداً به تاریکی برگردم همون منیت و غرور بود. تا موقعی که انسان درمان نشود تاریکی دور سر آدم میچرخد. حال نشانههای این قضیه چیه؟ که چه کسی غرور یا منیت داره؟ تعریفش را بلد هستیم منیت یعنی جایگاه خودش را از انی که هست بالاتر ببیند. اما نشانههای احساسی اش چه هست؟ نشانههایش این است وقتی بهت میگویند بالای چشمت ابرو هست، بهت بر میخورد یا برخلاف میل توعمل میشود یا میخواهی کار کنی بهت زحمت یا فشار می اید یا حاضر نیستی صبر کنی تا به خواستههایت برسی. حوصله نداری صبر کنی و وقت بگذاری یا اگربه شما مسئولیت دادند ، با انسانها بد برخورد میکنی، خیلی فشار میآوری، سختگیری میکنی و زندگی را به انسانها زهرمار میکنید. سادگی هارا پیچیده میکنید یا وسواس دارید. تمام اینها به منیت ربط دارد. با انسانها نمیتوانی تعامل کنی ،تحت فشار هستی. دیگران را در تمام زمینهها رصد میکنی تا مبادا چیزی بگویند تا بهت بر بخورد.منیت در انسانها این است که خودش را از دیگران بالاتر ببینند. ممکنه شما ایجنت یا مرزبان یا راهنما بشوید، شما سفر اول میشوید، تا چیزی یاد میگیری انقدر سخت با همه برخورد میکنید. به دیگران میگویید که کینه یا ترس یا ناامیدی داری، به انسانها برچسب میزنی؛ تو جایگاهها که قرار میگیری قانون را به بدترین شکل اجرا میکنیم که تمام اینها نشانههایی است که انسان دچار منیت و غرور میشود. حالا تکبر جنسش چیز دیگر است؛ که بقیه آدم نیستند فقط این فرشته است. دیگه قضیه خیلی حاد میشود. مثل اینکه تو در جای خودت قرار نداری. به عنوان مثال وقتی یک مفصل انسان در جای خودش نباشد یعنی مفصل در رفته و جای خودش نیست؛ که بارها این اتفاق برای ما افتاده که پا در رفته یا پیچ خورده است و درجای خودش قرار ندارد و در اینجا هم وقتی انسان در جای خودش نیست یا دچار منیت و غرور است، انگار جای خودش نیست، خودش را تحمل نمیتواند بکند. انگار دارند کتکش میزنند. وقتی به این باور برسی که در خودت عیب یا ایرادی داری و همه از دستت شاکی هستند و به این باور برسی، این میشود قدم اول ؛قدم دوم، ان درد را در وجود خودت بپذیری و تحملش کنی که وقتی بخواهند جا بیندازند درد دارد، سختی و عذاب دارد. در صور پنهان امکان دارد زمان زیادی طول بکشد، ولی آشکار سریع درمان و درست بشود. وقتی درد را تحمل کنید در صور پنهان درمان انجام میگیرد که واقعاً ادم عاقل این کار را میکند؛ چون دوباره تواناییهایش برمیگردد. انسان به دانایی رسید میبیند هیچ کدام لذت این را ندارد که رو پاهای خودش بایستد و نیاز نداشته باشد تا زیر بغل او را بگیرند. از این چیزها فاصله میگیرد و یواش یواش وارد چرخه روشنایی میشود .انسانی که غرور و تکبر داشته باشد در ذات خودش ناتوان است یعنی وقتی منیت به وجود میآید و بالاتر میرود اون لحظه ناتوانی به وجود میآید و اون به خاطر ناتوانی خودش مجبور هست تا تعادلها را به هم بریزد تا درد و سختی نکشد .ودنبال انسانهایی میچرخد که او را همیشه تایید کنند. به جهان بینی هم از دیدگاه تعریف نگاه کنیم هم انسان بخواند و یاد بگیرد و به کار ببرد. در واقع نیروهای منفی یک کار بیشتر بلد نیستند که حسها را خراب کنند مثال کسی که با عشق و علاقه به کنگره می اید، وقتی حس اوخراب شود فردا به کنگره نمی اید ؛به همین سادگی است. یهو با یک حرکت منفی حس شما خراب میشود شما از مسیر خارج بشوید و باورت خراب شود. باید انسان هوشیار باشد تا مبادا به تاریکیها برگردد. اگر ما بخواهیم در کنگره و جهان بینی نتیجه خوبی بگیریم باید هنر خوب کردن حس را یاد بگیریم و بهش اهمیت بدهیم و ازش محافظت کنیم .برای تقویت آن باید به سوی روشنیها و باورهای درست قدم برداریم. هر زمانی حس درون ما خراب شد سریع به بهبودی آن بپردازیم تا مبادا دچار آسیبهای بعدی گردیم، تمام اینها انتخاب با ما هست ،ممنونم .
- تعداد بازدید از این مطلب :
118