آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.
ای قلم بنویس، از عشق، از راز محبت، از مشکلگشایی این روزهای من، میدانم تو هم نمیتوانی مثل من بنویسی، مگر میشود آفتاب را روی کاغذ نوشت، مگر میشود دانههای باران را شمرد، مگر میشود وسعت اقیانوس را دانست، مگر میشود آسمان را نوشت.
آری میدانم تو هم مثل من به زانو درآمدی و اشک از چشمانت مثل مروارید درخشان میریزد و نمیگذارد کلمات را ببینی. این چشمه خروشان چه چیزی دیده است که به تلاطم افتاده است این حال من و توست دیگر قلبم نمیزند و از حرکت ایستاده است. جانم مثل پرندهای از قفس آزاد شده و از دیوارهای وجودم به پرواز در آمده است. این چه حالیست که من دارم؟ مگر این نام کیست که اینقدر وسعت دارد و در دهانم و زبانم نمیچرخد؟ آه دیگر پاهایم در زمین نمیمانند؛ انگار نوری به وسعت عشق تمام وجودم را گرفته. این نام مرا از خود بیخود میکند و به دور دستها میبرد، آنجا که دیگر خبری از تاریکی نیست، آنجا که فقط نور است و نور است نور ...
لـژیون سردار! آری منبع نوری است که در قلبم شروع به تابیدن کرده است. مرا مجنون میخوانند. آری باید مجنون باشی تا لیلی را ببینی. وقتی در دنیای تاریکی غوطهور شدی و هیچ چیز حالت را خوب نکرد؛ حتی مال و ثروتت هم حالت را خوب نکرد. دعوتنامهای از جنس نور به در خانه ویران قلبت میرسد تو به وجد میآیی و به دنبال آن رهسپار میشوی. آنگاه که وارد لژیون نور میشوی به خودت میگویی من تا به حال کجا بودم؟ چرا این دعوتنامه را ندیدم؟ آنجاست که صدای درون قلبت میگوید: خوش آمدی! اکنون زمان ورودت است به وجد میآیی، سر از پا نمیشناسی، اشکهایت مانند مروارید روی گونههایت غلت میخورند و با شتاب به زمین میافتند. در دریایی از نور غوطهور میشوی، آنجاست که میفهمی با مال و ثروت هم میشود حال خوب داشت.
با بخشیدن در راه درست، ثروتت تو را مهمان صلح و آرامش میکند و تو مانند ستاره میدرخشی و دوست داری دیگران هم مثل تو بدرخشند و شروع به حرکت میکنی، با مالت با جانت با قدمهایت و با زبانت و با قلمت، خوشا آنان که در راه عشق، استوار ماندن و میمانند تا دیگران هم وارد اقیانوس نور شوند.
نویسنده: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون سوم)
رابط خبری: راهنما همسفر بهاره (لژیون سوم)
عکاس: همسفر وجیهه رهجوی راهنما همسفر نفیسه (لژیون بیستویکم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر فریبا (لژیون هفتم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
478