خداوند را شاکر و سپاسگزارم، بهخاطر وجود آقای مهندس و کنگره۶۰، این بهشت روی زمین.
قلم به دست میگیرم تا دلنوشتهای بنویسم؛ اینبار از زبان خواهری که برادرش درگیر اعتیاد شده بود، خواهری که در کنار نگرانی برای برادرش، هر روز شاهد نگرانی و رنج مادرش نیز بود.
برادرم مانند بسیاری از مسافران، بارها برای ترک اعتیاد اقدام کرده بود؛ اما هر بار این تلاشها به شکست میانجامید و سیزده سال به همین روال سپری شد. هر روز که میگذشت، ناامیدی و نگرانی مادرم بیشتر میشد، کمسو شدن چشمهایش را میدیدیم و میفهمیدیم که دیگر تنها نگران امروز پسرش نیست؛ بلکه دلواپس آینده تنها فرزندش، بعد از خودش بود. نگرانیای که شاید برای یک مادر، از خود اعتیاد هم دردناکتر باشد.
من و همسرم بارها برادرم را برای ترکهای مختلف بردیم؛ اما درمان واقعی اتفاق نمیافتاد و هر بار، با تخریب بیشتر، مصرف مواد نیز افزایش پیدا میکرد. گویی هر بار که برای رهایی قدمی برمیداشتیم، دوباره به همان نقطه بازمیگشتیم.
تا اینکه به لطف خداوند و از طریق یکی از آشنایان که خودشان به درمان رسیده بودند، با کنگره۶۰ آشنا شدیم.
خدا را شکر، از همان روز اولی که برادرم وارد کنگره۶۰ شد، مسیر درمانش را آغاز کرد و من نیز به عنوان همسفر، همراه او شدم.
روز اولی که وارد کنگره۶۰ شدم، پوشش سفید افراد و شالهای رنگی بر گردن خدمتگزاران برایم بسیار جالب بود و سؤالات زیادی در ذهنم ایجاد کرد. هنوز با فضای کنگره۶۰ آشنا نبودم و نمیدانستم پشت این نظم، پوشش و خدمت، چه جهان بزرگی از آموزش و محبت جریان دارد.
بعد از سه جلسه وارد لژیون خانم فرشته شدم. همان جلسه اول به من گفتند: «این رسالت بر عهده شماست. مسیر سخت است، اما انشاءاللّه بعد از ده ماه به رهایی و حال خوش میرسید.»
هر بار که از سختیهای مسیر و حال مسافرم صحبت میکردم، با آرامش میگفتند: «باید حمایتش کنید، سیدیهایتان را بنویسید و گوش به فرمان راهنما باشید.»
من هم تمام تلاشم را کردم؛ گوش به فرمان راهنما بودم، آموزشها را دنبال کردم و سعی کردم در این مسیر، صبورانه در کنار مسافرم حرکت کنم.
امروز، با تمام وجود خداوند را شکر میکنم که به لطف قدرت مطلق الله و وجود آقای مهندس و راهنمایان بزرگوار، به رهایی رسیدیم و طعم حال خوش را چشیدیم.
آموزشهایی که در کنگره۶۰ دریافت کردم، برای من بسیار ارزشمند بود؛ آموزشهایی که شاید در هیچ دانشگاهی نمیتوانستم به این شکل دریافت کنم. یاد گرفتم که چگونه در کنار مسافرم حرکت کنم، چگونه صبر کنم، چگونه خودم را بشناسم و چگونه در سختیها، به جای ناامیدی، به مسیر و آموزش نگاه کنم.
انشاءاللّه بتوانم تا زمانی که شرایط و توانم اجازه میدهد، در کنگره۶۰ بمانم، خدمت کنم و از آموزشهای آن بهره ببرم.
از قدرت مطلق میخواهم که هر خانوادهای که درگیر اعتیاد و تاریکی است، روزی با کنگره۶۰ آشنا شود و بتواند راهی به سوی درمان، آرامش، رهایی و حال خوش پیدا کند.
خداوند را شاکرم که در این مسیر قرار گرفتم و امیدوارم بتوانم قدر این نعمت بزرگ را بدانم و با خدمت و آموزش، ذرهای از محبت و آرامشی را که دریافت کردهام، به دیگران منتقل کنم.
نویسنده: مرزبان همسفر سمیه
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رزن
- تعداد بازدید از این مطلب :
917