English Version
This Site Is Available In English

کلید سرمایه در مسیر حرکت

کلید سرمایه در مسیر حرکت

جلسه هفتم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران رودهن، با دستور جلسه ( «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان می‌شود» و تاثیر آن روی من ) به استادی پهلوان همسفر سریه و نگهبانی همسفر فروزان و دبیری همسفر مریم، روز سه‌شنبه ۱۴۰۵/۷/۱۴ ساعت ۱۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز در خدمت شما عزیزان ثروتمند و بخشنده هستم. هر شخص در لژیون سردار است، هم ثروتمند است و هم بخشنده. از دبیر، نگهبان و ایجنت نمایندگی کمال تشکر را دارم که از من دعوت کردند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم. از حس و حال خوب شعبه شما نیز بسیار ممنونم؛ از مرزبانان محترم که واقعاً با روی باز از ما پذیرایی کردند، تشکر می‌کنم. خدا قوت و دست‌ مریزاد به همه آن عزیزان. خواستم قبل از اینکه فراموشم شود، از زحماتشان تشکر کنم. 

اما درباره دستور جلسه؛ هر وادی برای خودش یک پله است؛ ما کل وادی‌ها را پشت سر هم می‌گذاریم. وادی یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت و امروز به پله هشتم رسیده‌ایم. من سریه باید به خودم نگاه کنم و ببینم حالا که به پله هشتم رسیده‌ام، آیا پله‌های قبلی را واقعاً انجام داده‌ام؟ آیا تفکر کرده‌ام؟ آیا حرکت کرده‌ام؟ آیا در آن دوراهی‌هایی که قرار داشتم، مسیر درست را پیدا کردم؟ تا برسم به وادی هشتم، می‌گوید: «با حرکت راه نمایان می‌شود» آیا توانسته‌ام حرکت کنم؟ سه پارامتر مهم را در وادی هشتم می‌بینیم؛ می‌گوید حرکت، کلید اول را به دست من می‌دهد، بعد می‌گوید بازنگری و سپس پیمان. 

حرکت برای چه؟ می‌گوید همسفر سریه از سال ۱۳۹۲ آمدید کنگره تا امروز سال ۱۴۰۵ چه کار کردید؟ توانستید، حرکت کنید؟ کجای مسیر قرار دارید؟ درست حرکت کردید؟ حرکت شما اشتباه نبوده است؟ از تهران که به اینجا آمدیم، مسیر آنقدر بالا و پایین بود، جاده فرعی شده، اصلی شده، بالا و پایین شده است. این همه مدتی که در کنگره بودید، چند، چند شده‌اید با خود؟ آیا مسیر، هدف، حرکت، مبدأ، مقصد، همه درست بوده است؟ بعد می‌گوید بازنگری، بازنگری یعنی چه؟ یعنی همان هدفی را که انتخاب کرده‌اید، آیا درست بودید برای همسفر سریه؟ همسفر سریه که سال نود و دو بودید، نمی‌توانستید خیلی کارها را انجام بدهید؛ اما الان که واقعاً دارید انجام می‌دهید، واقعاً توانسته‌اید؟ درست انجام داده‌اید؟ به هدفی که خواسته‌اید رسیدید؟ 

قسمت آخر وادی در مورد چه صحبت می‌کند؟ پیمان، پیمان دو تا حسن دارد؛ اول نوشتن سیاهه، اشتباهاتی که قبلاً انجام داده‌ام و چه کارهایی که خودم می‌دانم و آقای مهندس می‌گویند: از هر کدام یک حالت تیتر‌وار بنویس و اگر کسی فهمید و برگه  را پیدا کرد، متوجه نشود و تیتر‌وار می‌نویسیم و آن را از بین می‌بریم. بعد دو ساعت هم وقت استراحت داده است. آقای مهندس می‌گوید استراحت کنید، جمع‌بندی کنید، بعد هر درخواستی که از قدرت مطلق «خدا» می‌خواهید بنویسید. در آخر حرکت‌ خود می‌نویسم، من این‌ها را می‌خواهم. ولی باید حرکت کنم چرا؟ چون به وادی هشتم برمی‌گردد؛ با حرکت راه نمایان می‌شود و در وادی هشتم می‌نویسد که باید حرکت کنید. من خیلی از کارها را نمی‌توانستم خودم انجام بدهم. به یک تازه‌وارد هم که می‌آید، می‌گویم وادی هشتم را نگاه کن؛ با حرکت راه نمایان می‌شود.

 برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست. خیلی مسائل را انسان بلد نیست، ولی با تمرین و تلاش می‌تواند به خیلی خواسته ها برسد. استاد امین در سی‌دی «باتلاق» خیلی قشنگ صحبت می‌کند. می‌گوید خداوند به همه انسان‌ها بودجه‌ای می‌دهد؛ یک خواسته در اختیار انسان قرار می‌دهد. این بستگی به من دارد که از آن بودجه‌ای که خداوند به من داده چگونه استفاده کنم و در چه راهی آن را به کار ببرم. کم و زیاد شدنش دیگر به من بستگی دارد. من باعث می‌شوم که آن بودجه دوباره به من داده شود، زیاد شود یا نه؛ حتی ممکن است آن بودجه اصلاً از من گرفته شود. وقتی من می‌دانم مسیری که در آن حرکت می‌کنم درست است، هدفم درست است، مطمئنم و یقین دارم که خداوند به تک‌تک ما کمک می‌کند. شاه کلیدها برایت باز می‌شود درست خداوند امتحاناتش را از همه می‌گیرد، از من سریه هم گرفته و از خیلی‌ها می‌گیرد.

آقای‌ مهندس می‌گوید مهمترین هدف کنگره چه است‌؟ اینکه به من سریه هنر درست زندگی کردن یاد بدهد، اینکه مسافرم کنار من باشد، اینکه پسرهای من کنار من باشند و هر روز بیایند کنگره و بروند و با حس‌ و حال خوب؛ این مهمترین امتیاز است که می‌توانم در این مسیر داشته باشم. آقای مهندس گفتند شاید خیلی‌ها هستند پول دارند، ولی کارتن خوابند و از ثروتی که در اختیار خود دارند استفاده نمی‌کنند، ولی من واقعا از این جایگاهی که امروز هستم لذت می‌برم و به این نتیجه رسیدم؛ وقتی حرکت می‌کنم خداوند راه را به من نشان می‌دهد. 

تغییر، تبدیل ترخیص را همه ما می‌دانیم ولی باید انجام بدهیم و حرکت کنیم. ببینیم در لژیون سردار در کنگره۶۰ من در کجا هستم؟ و این فرصتی است که خداوند در اختیار ما قرار داده است. این جسم قالب یک روکش است آقای مهندس بارها در سی‌دی‌ها گفته این یک روکش و هیچ. از این دنیا می‌رویم به دنیای بعدی.پسر بزرگم به من گفت مامان سه سال پیش که پهلوان شدید، کلی می‌توانستید با این مبلغ کار کنید، گفتم مامان من برای خودم و شما پس‌انداز کرده‌ام، من و مسافرم پهلوان هستیم و آرزو می‌کنم خداوند آن قدر به من بدهد که هر دو پسرهای من هم بتوانم پهلوان کنم. همان‌طور که آقای زرکش یک بار تعریف کردند، می‌گفتند جای و گاه، جای به معنای مکان است و گاه جایگاهی است که گاه‌گاهی روزی من می‌شود، برای کسانی که گوش شنوا و چشم بینا دارند، من که سند بدون نقص هستم، رسیده‌ام به اینجا، این‌ها همه را گفتم، فقط جهت یادآوری بود.

 آقای مهندس می‌گوید اگر ما یک گندم بکاریم آن گندم می‌شود هزاران خوشه گندم. عضویت در لژیون سردار یعنی همان هزاران گندم؛ یعنی پس‌انداز و سرمایه‌گذاری برای نسل‌های بعد از شما. آقای مهندس به هر شخصی اجازه عبور نمی‌دهد و از او خیلی سوالات می‌پرسد که شغل شما چیست؟ اصلاً توان پرداخت دارید؟ افراد بیرون از کنگره تصور دیگری دارند ولی نه اصلا این‌‌ طوری نیست. فقط اینکه سعی کنیم، اگر در این مکان هستیم، وقتی ما آمدیم چراغ روشن بود سعی کنیم همین چراغ را روشن نگه داریم برای آیندگان پس از خودمان طبق صحبت های نگهبان که می‌خوانند در آخر پیام، برای کمک کردن با گام‌های بلند و کوتاه و به هیچ‌ شخص مبلغ گفته نمی‌شود و هر شخص با مبلغی که پرداخت ‌کند، پهلوان خودش می‌شود. 

استاد‌ امین در سی‌دی می‌گوید وقتی لژیون سردار را از دور نگاه می کنید مانند یک درختی که شاخه‌هایش بیرون زده است و این خیلی برای من قشنگ بود، هر جا رفته‌ام گفته‌ام. لژیون سردار یک حس عجیبی دارد، به خانم نگهبان گفتم پهلوان دارید؟ گفتند بله دو نفر؛ ولی گفتم باز کتاب قرآن را با خود بباورم، یک حس خیلی قشنگی دارد. راهنما همسفر شیما یک بار در صحبت‌هایشان می‌گفتند وقتی همراه خودتان می‌برید، خیلی‌ها واقعاً دوست دارند این را از نزدیک ببینند. من خودم خزانه‌دار بودم، فکر می‌کنم اواخر سال ۱۴۰۰ بود، آکادمی بودیم، خدا حفظ کند راهنما همسفر مونا را، اولین اسیستانت لژیون سردار همسفرها بود. 

ایشان را می‌دیدم، آن‌قدر بغل می‌‌کردم و واقعا من این جایگاه را دوست داشتم، ولی وقتی نگاه می‌کردم، می‌دیدم از نظر مالی من کجا، پهلوانی کجا. گذشت، بعد از مدتی من مبلغ سرداری را یک‌ دفعه واریز کردم. با شش میلیون تومان سرداری من رفتم شدم پهلوان. این را می‌خواهم بگویم که اکثراً، نود درصد، متأسفانه می‌ترسیم؛ یعنی می‌ترسیم حرکت کنیم. استاد امین می‌گوید وقتی شروع به حرکت می‌کنیم، تازه می‌فهمیم که ما هم می‌توانیم حرکت کنیم، سعی کنیم وسط بازی باشیم، بیرون گود نباشیم وگرنه از این گردباد پرتاب می‌شویم بیرون. اول‌ وادی می‌گوید، امواج‌ها چون گرداب می‌پیچند، آنچه که برداشتنی باشد با خودشان برمی‌دارند و اینکه نکته آخر با حرکت راه‌ نمایان می‌شود.

تایپیست: همسفر‌ الهام رهجوی راهنما همسفر نسیم ( لژیون هفتم)
عکاس: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر نسبم(لژیون هفتم)
ارسال: همسفر شیرین رهجوی راهنما همسفر شادی(لژیون دوم) دبیر سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...