قلم به دست گرفته تا بر روی صفحه سفید کاغذ دلنوشتهای بنویسم. با حرکت راه نمایان میشود، در سکون هیچ چیزی به وجود نمیآید و زایشی نیست. این وادی روی زندگی من تأثیر زیادی داشته، وقتی که به گذشته بر میگردم که همه درها بر رویم بسته شده بود. از نظر روحی حال خوبی نداشتم و نشستن در جای خود هیچ دردی را درمان نمیکرد، تصمیم گرفتم که حرکت کنم و زندگی خود را تغییر دهم. از تاریکی به سوی روشنایی و این روشنایی هر روز بیشتر و بیشتر شد، مسافرم بعد از ده ماه و بیست روز رهایی را از دستان پر مهر آقای مهندس دریافت کرد و خودم هم به سفر دوم رهسپار شدم.
وادی هشتم را امروز نه با ذهن بلکه با جانم درک کردهام. وقتی از جای خود بلند میشوی و حرکت میکنی، زمین و زمان به یاریت میآیند. مسیر کمکم خودش را به تو نشان میدهد. در کنگره آموختم که حرکت فقط قدم زدن یا ورزش نیست. حرکت یعنی تغییر، یعنی رهایی از ترس و تردید، حتی کوچکترین حرکت اگر از دل برخیزد میتواند راه بزرگی را بگشاید. باز هم حرکت ادامه داشت تا اینکه به پیمان وادی رسیدم و پیام وادی هشتم این است که انسان آنچه در توان دارد انجام دهد تا در مسیر صراط مستقیم باشد و اگر اشتباهی کرد دوباره تلاش میکند تا اصلاح شود و برگردد به مسیر صراط مستقیم.
پیمان وادی هشتم که برای رسیدن به هدفمان با بهترین وضعیت روحی و جسمی است. برای رسیدن به صلح و آرامش باید ذهن خود را پاک کنیم. برای این کار باید با هر آن چیز یا هرکسی که ممکن است مورد آزار و اذیت ما قرار گرفته باشد، تسویه حساب و جبران خسارت کنیم. با قدرت مطلق عهد و پیمان ببندیم، پیمان شرایط خاص خودش را دارد. برای انجام آن از مقام بالا اجازه میگیریم و بعد تمامی خطاهایمان در گذشته و حال چه دانسته و چه ندانسته را مینویسیم، آنها را ریز ریز کرده و آتش میزنیم و بعد از آن خواسته یا هدفی که داریم روی برگه مینویسیم و آنها را نزد قدرت مطلق بازگو و از او درخواست کمک میکنیم.
به خود و قدرت مطلق قول میدهیم که دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم تا هم خودمان به آرامش برسیم هم دیگران و این پیمان همیشه برایمان یادآور مهر خداوند است، واقعاً انرژی میگیریم. خاطره به یاد ماندنی که از این پیمان در ذهن من شکل گرفت هیچوقت فراموش نمیشود، اینکه روز تولدم با روز پیمانم یکی شد اصلاً به فکرم هم خطور نمیکرد چنین اتفاق به یاد ماندنی برایم پیش بیاید؛ چون تاریخ پیمانم یک تاریخ دیگری بود که نوشته بودم.
اینها همه درهای رحمت الهی هستند که کمکم به رویمان باز میشوند؛ باید حرکت در مسیر ارزشها و خوبیها همراه با تفکر، علم، آگاهی، دانش و آموزش باشند در قسمتی از وادی آمده که درک، آموزش و آگاهی در نقطه با شما باقی میماند. این مرا به یاد این پیام میاندازد که آنگاه هر یادی جز یاد خداوند در تو جاری شود همه آنچه از زیاد بردهای به یاد خواهی آورد، با عشق و محبتی محکمتر از هر نوع که باشد و مهمترین مقوله در یافتن راه دوری از عمل ضد ارزش است و به بیان بهتر میتوان گفت هر جا که از ارزش و در اصل از خودمان دور شویم، این یعنی دوری از مسیر حرکت و پیمان است و گاه پیمودن راه بسیار سخت است.
«گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت»
نویسنده: همسفر مدینه رهجو راهنما همسفر فاطیما (لژیون بیست و ششم)
رابط خبری: همسفر شهرزاد رهجو راهنما همسفر فاطیما (لژیون بیست و ششم)
ویراستاری: همسفر سمیه رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
335