English Version
This Site Is Available In English

حرکت ما باید نتیجه داشته باشد

حرکت ما باید نتیجه داشته باشد

جلسه هشتم از دوره چهل و هفتم جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی خمین با استادی مسافر مجتبی نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه" وادی هشتم: با حرکت راه نمایان می‌شود" در روز سه‌شنبه ۱۴ مهرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ برگزار شد.

 

سلام دوستان، مجتبی هستم، یک مسافر.

‌

ابتدا خداوند را شاکرم بابت نفسی که به من و تک‌تک ما داده تا در کنگره حضور داشته باشیم. از آقای مهندس سپاسگزارم برای این بستری که برای ما فراهم کرده و برای این تفکری که در کنگره هست تا ما بتوانیم آن را برای درست زندگی کردن به کار ببریم. از تیم سایت، نشریات و اوتی که این جایگاه را برای من فراهم کردند تا بتوانم به خودم خدمت کنم، تشکر می‌کنم. از نگهبان و دبیر محترم تشکر می‌کنم. رهایی شعبه را به آقای محسن و راهنمای محترمشان، آقای بهرام، تبریک عرض می‌کنم و یک «خدا قوت» هم به ایجنت و مرزبان‌های قبلی پارک که خیلی زحمت کشیدند، و همچنین تبریک به آقای مرتضی و مرزبان‌های جدید پارک عرض می‌کنم که ان‌شاءالله بتوانند به خوبی خدمت کنند.

‌

دستور جلسه امروز، «وادی هشتم» و تأثیر آن بر من است. وادی هشتم می‌گوید: «با حرکت، راه نمایان می‌شود». ما قبلاً هم حرکت می‌کردیم، ولی به نتیجه‌ای نمی‌رسیدیم؛ چرا؟ چون تفکر نمی‌کردیم، تفکر را بلد نبودیم. هر کاری می‌کردیم از روی احساس بود و بر اساس احساس عمل می‌کردیم و به نتیجه‌ای نمی‌رسیدیم. حالا به کنگره آمده‌ایم و به وادی اول رسیده‌ایم که می‌گوید: «با تفکر، ساختارها آغاز می‌شوند». می‌گوید شما هر کاری می‌خواهید انجام بدهید، اول باید تفکر کنید و بعد حرکت کنید.من وقتی می‌خواهم به تهران بروم، اول تفکر می‌کنم: آیا بارندگی هست یا نیست؟ یخبندان هست یا نیست؟ هوا گرم است یا سرد؟ ماشین سالم باشد یا خراب نباشد؟ برف‌پاک‌کن، بخاری و باتری من سالم باشد، سوخت کافی داشته باشم و از این قبیل صحبت‌ها؛ این یک «تفکر سالم» است و بعد حرکت می‌کنم. در این حالت، راه برای من نمایان می‌شود؛ به من می‌گوید اینجا بپیچ، اینجا سرعتت را کم کن، اینجا خطر است و غیره. پس وقتی حرکت می‌کنیم، جزئیات دیگر (به صورت خودکار) دست ما نیست؛ یک سری نیروها هستند که وقتی ما حرکت می‌کنیم، از طرف ضد ارزش به طرف ارزش‌ها به کمک ما می‌آیند، چه بخواهیم و چه نخواهیم. پس ما با حرکت می‌توانیم به درمان برسیم.

‌

این برای دوستان سفر اولی است؛ اول از همه هدفتان باید درمان باشد. شما به کنگره می‌آیید و وقت خود را می‌گذارید، اگر به نتیجه نرسید، فایده‌ای ندارد. پس حرکت ما باید نتیجه داشته باشد. من وقتی به اینجا می‌آیم، به من می‌گویند: «دارو را به موقع بخور»، می‌گویم: «چشم». می‌گویند: «لباس سفید بپوش»، می‌گویم: «چشم». حرکت من که نوشتنِ سی‌دی است، می‌گویم: «چشم». در لژیون شرکت می‌کنم، می‌گویم: «چشم». این حرکت‌های من در راهِ ارزش است و مرا به هدف نزدیک می‌کند و به من آرامش می‌دهد.

‌

آقای مهندس، فرموده بودند که در یکی ازحیات وحش ها دور آن [منطقه] را سیم‌خاردار کشیده بودند تا حیوانات در امان باشند؛ اما وقتی دو سال گذشت، حیوانات مریض شدند. بعد از انجام آزمایشات فهمیدند که چون گرگ و شیر را حذف کرده بودند، حیوانات با خیال راحت می‌خوردند، می‌خوابیدند، پروار می‌شدند، چربی جمع می‌کردند و در واقع خودشان به خودشان ضربه می‌زدند؛ چون دیگر «حرکت و ترسی» در کار نبود.

‌

ما در کنگره هم به همین صورت هستیم. وقتی سفر می‌کنیم، باید حواسمان را جمع کنیم؛ همه‌چیز به «تفکر» برمی‌گردد. اندیشیدن و تفکر کردن است که باعث می‌شود از ضد ارزش‌ها خارج شوم و به سمت ارزش‌ها حرکت کنم؛ چون خودِ من می‌توانم بلای جان خودم باشم. پس خودم باید کمک کنم تا از این دشمنی که در کنگره می‌گویند «جهل و ناآگاهیِ خودِ من است»، فرار کنم؛ و این فقط با حرکتِ من است.

‌چند روز پیش در حال رفتن به درود بودم تا برنج بیاورم؛ اتفاقاً هوا بارانی هم بود و پشت ماشین‌های سنگین که می‌رفتی، گل و خاک می‌پاشید و مانع دید من می‌شد. برف‌پاک‌کن و آب‌پاش می‌زدم تا شیشه را پاک کنم. در این هنگام ماشینی از روبرو آمد و دیدم فردی دستش را از شیشه بیرون آورد و به اندازه یک دایره با دستمال، جلوی خودش را پاک کرد. یاد دوران مصرف خودم افتادم؛ من هم این مشکل را داشتم، چون آن موقع تفکری نداشتم؛ اما الان، «تفکر» همان برف‌پاک‌کن و آب‌پاش است.

‌

در مورد چاقی و اضافه وزن، مهندس می‌فرماید که یک سری افراد برای لاغر شدن آمپول می‌زنند؛ مثل مواد کشیدنِ خودمان که قرص را جایگزین تریاک می‌کردیم یا شیشه را جایگزین مواد دیگر، و فکر می‌کردیم کار درستی است، ولی اشتباه بود. کسی که چاق است، [با این روش] نمی‌تواند آمپول بزند؛ چون این آمپول تا ۸ ماه اثر می‌کند و بعد از آن دوباره باید تکرار شود، در حالی که شکم ول می‌شود و صورت چروک می‌شود. بعدها مشکلات‌های زیادی برای او به وجود می‌آید، چون ۴۰ میلیون سلول در بدن ما وجود دارد که وقتی جسم می‌خواهد به حرکت دربیاید، آن‌ها غذا می‌خواهند.

‌

مهندس در مورد سپاسگزاری، در سی‌دیِ «عالم غیب» می‌فرماید که ما هر کاری می‌کنیم باید سپاسگزاری و تشکر را بلد باشیم؛ چه از راهنمای خودمان و چه از خانواده‌مان. باید «جبران خسارت» کنیم و آن همان سپاسگزاری و احترام گذاشتن است. سپاسگزاری از خودمان که در گذشته چقدر کارهای ضد ارزشی انجام دادیم، چقدر به خودمان ضرر زدیم، چه مشکلاتی برای خودمان و خانواده ایجاد کردیم و چقدر به جامعه ضرر زدیم؛ و در نهایت، سپاسگزارم از جامعه که مرا با آغوش باز پذیرفت و به من آموزش داد.رفتم و کار کسب کردم، درآمدزایی ایجاد شد؛ مغازه خریدم و خانه خریدم. حالا که وضع مالی من خوب شده، نباید جامعه را رها کنم؛ نباید هر چه زباله به دستم آمد بیرون بیندازم و جامعه را کثیف کنم. پس باید «جبران خسارت» کنم. اگر جبران خسارت کنم، خودم راحت‌تر می‌شوم، خودم آرام می‌شوم و با آرامش به آسایش می‌رسم. جامعه آسایش را برای من فراهم کرده است، اما آرامش را خودم باید در درون خود فراهم کنم.

‌

خدا را شکر می‌کنیم که زمانی به دنیا آمده‌ایم که با نفس‌های آقای مهندس نفس می‌کشیم؛ چرا؟ چون اگر آقای مهندس نبود، معلوم نبود من هم کجا باشم؛ آیا جان سالم به در می‌بردم یا زیر بار مشکلات کمر خم کرده بودم؟ ولی اینجا در کنگره این‌طور نیست. الان که اینجا نشسته‌ام، دهانم خشک شده؛ چون [احساس می‌کنم] «دینورفین» چند برابرِ مورفین در من ترشح شده و مرا [از خوشبختی و آرامشِ مسیر] نعشه کرده است!

‌

دوستان، هیچ‌کس به جز خودِ انسان نمی‌تواند به خودش کمک کند؛ همه چیز در درونِ خودِ انسان است. و در آخر، شعری بود که آقای مهندس می‌فرمایند:

‌

«برو قوی شو، اگر عزمِ زندگی داری؛

که در نظامِ طبیعت، ضعیف پایمال است.»

‌ممنونم، به افتخار خودتان دست بزنید.

رهایی مسافر محسن از لژیون چهارم رهجوی راهنمای محترم مسافر بهرام

تایپ و بارگذاری: مسافر میلاد 

عکس: مسافر مهدی 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...