جلسه نهم از دوره دوم جلسات سردار همسفران کنگره ۶۰، نمایندگی امیرکبیر با استادی راهنما همسفر زری ونگهبانی همسفر لیلا و دبیری همسفر پریسا با دستور جلسه《جلسه هشتم و تأثیرات آن روی من 》در روز سه شنبه به تاریخ ۱۵مهر ماه سال ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
با کسب اجازه از جناب سردار، میزبان این لژیون، و تشکر از خانم سمیه عزیز، ایجنت محترم، نگهبان لژیون سردار، و خانم لیلا، صحبتهایم را شروع میکنم.
وادی هشتم یک ذره سخت است. این یکی دو روز گذشته فکر میکردم و با خودم مرور میکردم. شاید یک جمله بسیار ساده باشد: «با حرکت راه نمایان میشود.» اما با چه حرکتی راه نمایان میشود؟ چه راهی را ما میخواهیم برای خودمان نمایان کنیم؟
یک زمانی در آن تاریکی اعتیادی که ناخودآگاه منِ همسفر درگیر شدم، دعا میکردم راهی پیدا بشود. هر راهی فرقی نمیکرد. فقط میخواستم مسافرم ترک کند، یا از این وادی و از این منجلاب خلاص شوم. اما همه راههایی که رفتیم، بیراهه بود و هیچ راهی پیدا نمیکردیم.
فکر میکنم حداقل من سه، چهار سال، شایدم بیشتر، دنبال راه ترک اعتیاد بودم، از زمانی که فهمیدم ایشان مصرفکننده هستند. اما همه راهها بیراههای بیش نبود تا اینکه سال ۸۷، خدا را شکر، از طریق برنامه، پیام کنگره برایمان ارسال شد؛ از طریق برنامه تلویزیونی. اما ورودمان فکر میکنم یک سال و هفت ماه طول کشید. مردادماه سال ۸۸ ما پیام دریافت کردیم، اما اسفندماه سال ۸۸ وارد کنگره شدیم.انگاری نمیخواستم دل ببندم. من هم فکر میکردم این راه مثل همه راههای دیگر است و هیچ درمانی ندارد. رفتم و فکر میکنم سه، چهار ماه بعد، فکر کنم تیرماه سال ۸۹ بود، به اصرار مسافرم آمدم و خدا را شکر میکنم که این راه درست برای ما نمایان داده شد.
این راه، راهی بود که نمیتوانستی بگویی مثل NGOهای دیگر میماند، مثل بیمارستان اعصاب و روان میماند، مثل داروهای ترک اعتیاد در عطاریها میماند، مثل بستری در بیمارستان میماند و خیلی جاهای دیگر. این را میخواهم بگویم که همه ما قرار است مسیر را انتخاب کنیم. این مسیر، مسیر اعتیاد بود. اما منِ همسفر که اعتیاد نداشتم، زمانی که وارد کنگره شدم، آمدم به واسطه اعتیاد یک شخص، که حالا این شخص ممکن است برای من همسرم بوده، برای دیگران فرزند بوده، پدر بوده، برادر بوده، وارد کنگره شدیم و قرار است مسیر درست زیستن را یاد بگیریم.
اینکه چه جوری یاد بگیرم، به من اول بستگی دارد و به آموزشهایی که میگیرم. آموزش کنگره الهی است، اصلاً شکی هم نداریم؛ همهاش از کلامالله برگرفته شده. اینکه به چه صورت من کاربردیاش کنم، تابع حرمتها و قوانین باشم، آن بستگی به من دارد که کجا باشم و چطور آن را کاربردی کنم.
ولی خود من واقعاً هزاران بار شکر میکنم. من آمدم که مسافرم فقط ترک کند و برود، ولی وقتی وارد شدم دیدم نه، اصلاً کنگره آن چیزی نیست که من فکر میکردم، یا روشهای دیگر ترک را فکر میکردم کنار کنگره دارم قرار میدهم. آمدم و سعی کردم گوشبهفرمان راهنمایم باشم و یاد بگیرم و در آن حرکت سعی کردم تا تغییر در درون من اتفاق بیفتد.
در ابتدای کار، زمانی که سفر اولی، سفر اول بودم، خب حرکت من فقط گوش دادن به حرف راهنما بود. اما زمانی که وارد سفر دوم میشوید، یک سال باید به حرف راهنمایت گوش بدهی، دو سال باید به حرف راهنمایت گوش کنی، سومین سال حرکت، زمانی درست انجام میشود که شما بخواهید خدمتگزار بشوید، در وادی خدمت قرار بگیرید و تا زمانی که خود من خدمتگزار نشده بودم، درک درستی از مفاهیم کنگره نداشتم.
از راهنمای گرامیام سرکار خانم عزت، بسیار سپاسگزارم. در هر بعد از حیات هستند، انشاءالله که بهترین اتفاقها و بهترین برداشتها را داشته باشند. به اصرار ایشان وارد خدمت شدم و خدا را شکر میکنم. فکر میکنم حداقل ۱۱ سال خدمت در سایت را انجام دادم، در مقاطع مختلف، و از ایشان همیشه و همیشه سپاسگزار بودم و انشاءالله که ایشان از من راضی بوده باشند.
اما در ادامه داستان، وارد شدن به لژیون سردار هم، حرکت در لژیون سردار، یک ذره متفاوتتر از بقیه بود. در اصطلاح خدمتگزار بودم؛ شاید من مسئول سایت بودم، عکاس بودم، مرزبان پارک طالقانی بودم، کنار خانم کماندار هرچی که ایشان میگفتند گوش میکردم، راهنمای تازهواردین شدم، راهنما شدم و در انتها اسیستانت شدم، ولی هنوز آن باور قلبی را به لژیون سردار نداشتم و فکر میکردم باید خدا بدهد تا من بخواهم وارد لژیون سردار بشوم.و فکر میکنم بدترین فکری که من داشتم، این بوده که من باید حتماً جیبم پر باشد که بتوانم وارد لژیون سردار بشوم و یکسری مفاهیم را فقط گوش میکردم.
استاد امین میفرمایند: «انسان خوب انسانی است که درد و رنج آدمها، دغدغه آدمها، برایش مهم باشد.»
ولی من فکر میکردم خب دارم خدمت میکنم، منت سر همه میگذاشتم، خب زری خدمتگزار است. زری کجا میتوانست خدمت کند؟ زری زمانی میتوانست خدمت کند که واقعاً فکر کند یک نفر بیرون از این درب یا حتی بعد از ورود به کنگره، به همان شش میلیون تومان عضویت لژیون سردارش نیاز دارد.من همیشه فکر میکردم که خب من که خدمت میکنم، کنگره هم که گفتند رایگان است، خب چه لزومی دارد.

تایپیست: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر اکرم(لژیون سوم)
عکاس :همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر اکرم(لژیون سوم)
ارسال :همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره(لژیون چهارم)
همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر
- تعداد بازدید از این مطلب :
200