خداوند بزرگ را سپاسگزارم که جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ را در مسیر زندگیام قرار داد و فرصتی ارزشمند برایم فراهم کرد تا با صورت مسئله اعتیاد و مسیر صحیح درمان آشنا شوم؛ مسیری که به من آموخت چگونه جسم گمشدهام را که سالها در ژرفای تاریکی و ناآگاهی به فراموشی سپرده شده بود، دوباره بیابم و با گامهایی استوار، به سوی زندگی، آرامش و روشنایی بازآورم. تقریباً در تاریخ ۱۴۰۰/۱۰/۸ وارد کنگره۶۰ شدم؛ اما در آن زمان مسافران من هنوز به رهایی و درمان نرسیده بودند و این مسیر را در کنار آنان قدمبهقدم دنبال میکردم.
با آموزشهایی که از مهندس حسین دژاکام، راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه و راهنمایان DST همسفر بهیه و همسفر مریم دریافت کردهام، امروز حال بسیار بهتر و نگاه روشنتری نسبت به زندگی دارم؛ چرا که از طریق آموزشهای آنها با مفهوم مسافر و همسفر، سیستم ایکس و سیستم فیزیولوژی بدن آشنا شدم و شناخت بیشتری نسبت به مواد مخدر طبیعی بدن و مواد شبهافیونی به دست آوردم. در ادامه این مسیر آموختم؛ فرد مصرفکننده مواد مخدر بیماری است که به درمان و آگاهی نیاز دارد، نه مجرمی که شایسته سرزنش باشد؛ همچنین دریافتم میان یک انسان بیمار و یک انسان مجرم تفاوتی اساسی وجود دارد و باید با هر یک متناسب با شرایط و جایگاهش آگاهانه رفتار کرد.
چه روزهای سختی بود! ناآگاهی همچنان ذهن و فکر مرا درگیر اعتیاد همسرم کرده بود. مدام به دنبال راهی برای حل این مشکل و ترک اعتیاد او بودم، غافل از اینکه هنوز شناخت و درک درستی از صورت مسئله اعتیاد نداشتم. انتظار داشتم باداروهایی که از عطاری تهیه میکردم یا با ترک ناگهانی و سقوط آزادی که خودش تصمیم به انجام آن میگرفت؛ سرانجام بتواند از دام اعتیاد رهایی پیدا کند. این انتظار و باور رنج زیادی برایم به همراه داشت؛ زیرا تصور میکردم ترک اعتیاد تنها به اراده و مردانگی نیاز دارد.
پس از سالها تلاش و ناکامی متوجه شدم که پسرم نیز با مسئله اعتیاد دست و پنجه نرم میکند. این موضوع برایم بسیار دردناک و سنگین بود؛ گویی تاریکی بیشتری بر زندگیام سایه انداخت و روزهای سخت و تلخ گذشته شکل تازهای به خود گرفت. وقتی متوجه شدم پسرم تصمیم به ترک گرفته است از من خواست که درب اتاق را به رویش ببندم. من هم درب اتاق را قفل کردم و هر چند ساعت یکبار مانند زندانی برایش غذا میبردم و از پشت در جویای حالش میشدم.
یک روز بیشتر نتوانست این شرایط را تحمل کند و با عصبانیت به در و دیوار میزد و از خانه بیرون رفت. هنوز بهخوبی یاد دارم که برادرش با کمربند منتظر او بود، من از شدت اضطراب و نگرانی، لحظات بسیار سختی را سپری میکردم. تمام این اتفاقات نتیجه ناآگاهی از صورت مسئله اعتیاد بود. اگر یک مصرفکننده با صورت مسئله اعتیاد و چگونگی درمان آن آشنا باشد به چنین شرایطی دچار نمیشود و دیگر برای ترک دست به روشهای نادرست و ناگهانی نمیزند.
قبل از ورودم به کنگره۶۰ پس از اینکه راه و روشهای مختلف ترک اعتیاد را امتحان کرده بودم، یک شب از شدت درماندگی لباسهای مسافرم را از خانه بیرون ریختم و به او گفتم که دیگر توان دیدن ذرهذره آب شدنش را ندارم، از او خواستم یا برای همیشه این وضعیت را کنار بگذارد و بهبود پیدا کند یا از خانه برود؛ اما انگار قلبم از شدت درد میسوخت و دیگر توان نفس کشیدن نداشتم. شاید بیان کردن این حرفها آسان به نظر برسد؛ اما برای یک مادر بسیار دشوار است که با عزیزترین فرد زندگی خود چنین رفتاری داشته باشد و به چنین نگرشی برسد.
شبها تا صبح از شدت ناراحتی گریه میکردم؛ سرانجام با یکی از نزدیکانم که تجربه ترک اعتیاد داشت تماس گرفتم و از او کمک و راهنمایی خواستم که در جواب من گفت: اینها فقط دو راه دارند یا باید بمیرند یا باید مثل یک مرد کناربگذارند. این حرف سالهای زیادی در ذهنم باقی ماند و بارها در افکارم تکرار شد. سالهای طولانی، شب و روزهای بسیاری را در دل تاریکی و ناآگاهی سپری کردم و با افکار و نگرانیهای خود رنج زیادی را بر خویش تحمیل کردم.
زمانی که با کنگره۶۰ آشنا شدم برای اولین بار با صورت مسئله اعتیاد و همچنین صورت مسئله اضافهوزن آشنا شدم و نگاه تازهای نسبت به این مسائل پیدا کردم. فهمیدم که باید برای خودم، جسم، روح و روانم ارزش قائل شوم و در مسیر تزکیه و پالایش قدم بردارم. به جای سرزنش دیگران انگشت اشاره را به سوی خود بگیرم و از خود شروع کنم. این مسیر شاید پراز فراز و نشیبهای سخت باشد؛ اما با آموزش و حرکت رسیدن به آرامش و تغییر امکانپذیر است.
با وجود لغزش مسافرم و اختلال در مسیر سفرش ناامید نشدم و با امید و انگیزه سفر تغذیه سالم را برای خودم آغاز کردم. با کمک راهنمای تغذیه سالم همسفر آرزو حال بهتری پیدا کردم همچنین مسافرم در مسیر سفر قرار گرفته است و مسیرش را بهتدریج ادامه میدهد. انشاءالله که راه و مسیر کنگره۶۰ برای همه باز شود.
یکی از مهمترین چیزهایی که در کنار آموزشهای کنگره۶۰ به من آرامش بخشید و کمک کرد از رنجهای درونی گذشته رها شوم، این بود که دیگر نگاه و قضاوت دیگران درباره یک فرد مصرفکننده برایم اهمیت نداشت. آموزشهای کنگره۶۰ به من آموخت که هنگام مرور خاطرات تلخ گذشته و غرق شدن در رنجها، به تواناییهای خودم نگاه کنم و بدانم که قویتر شدهام و میتوانم مشکلات را پشت سر بگذارم.
امروز بهتر میدانم که اضداد تکمیلکننده یکدیگر هستند؛ شاید اگر آن روزهای سخت و تلخ را تجربه نکرده بودم، قدر این آرامش و حال خوب امروز را نمیدانستم. اگر اینگونه نبود بغض و اشک آنچنان راه را بر من میبست که توان نوشتن حتی چند کلمه را نیز نداشتم.
نویسنده: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
121