جلسه پنجم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی رازی به استادی دستیار اسیستانت مالی همسفر لیلا، نگهبانی همسفر افسانه و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» سهشنبه ۱۴مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز، وادی هشتم و تأثیر آن روی من است. همانطور که همه ما میدانیم، مثلث درمان اعتیاد دارای سه ضلع جسم، روان و جهانبینی است و این مثلث، زیرساخت و فونداسیون تعادل و رسیدن به درمان قطعی اعتیاد را به وجود میآورد. برای رسیدن به تعادل، درمان اعتیاد باید سه ضلع این مثلث به تعادل برسد. برای بازسازی جسم و روان، وقتی جسم و روان بازسازی میشود، ما باید جهان بینی را با آموزشهای کنگره ۶۰، مثل کتابها، سیدیها و جزوههای کنگره ۶۰ که در اختیار ما قرار میگیرد، یاد بگیریم کاربردی کنیم تا بتوانیم از آن تاریکی اعتیاد، آن ظلماتی که در درون ما قرار گرفته و آن گرههایی که در اثر جهل و نادانی عبور میکنیم و خارج میشویم.
در واقع جهانبینی در کنگره ۶۰ یک مقوله بسیار وسیعی است که تمام ابعاد زندگی ما را در بر میگیرد و ما با شناخت این که جهانبینی میتوانیم آن وضعیت و هر جایگاهی که هستیم، از اهمیت خاصی برخوردار باشیم. میتوانیم برای این که این جهانبینی ما برای رسیدن به آن درمان قطعی اعتیاد و برای رسیدن به آن حال خوش، ما باید این جهانبینی که نامتعادل است را به سمت تعادل و سلامتی ببریم. پس این دانایی ما نقش خیلی مهمی برای خروج از تاریکی دارد. یکی از این جهانبینیها، کتاب وادی عشق است، دارای ۱۴ وادی برای رسیدن به خود است. ما باید این وادیها را یاد بگیریم و سرلوحه زندگیمان قرار بدهیم تا بتوانیم به آن دانایی و درست زندگی کردن هممسیر بشویم. امروز دستور جلسه ما وادی هشتم است. وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.»
قبل از اینکه ما به وادی هشتم برسیم، ما هفت تا وادی را پشت سر گذاشتیم. از وادی یک تا چهار به ما تفکر کردن را آموزش میدهد و میگوید: درست فکر کردن و چگونه فکر کردن را آموزش میدهد. بعد از وادی چهارم به وادی پنج و شش و هفت میرسیم که میگوید تفکر کردن کافی است، باید حرکت کنید، باید از قوه به فعل دربیایی و آن فرماندهی جسمت، شهر وجودیات را بشناسی و راهت را پیدا کنی و برداشت کنی و به آن مقصدی که داری برسی. و امروز ما به وادی هشتم رسیدیم و میگوید: مسیر را پیدا کردی، حالا باید حرکت کنی. با حرکت، راه نمایان میشود. لازم نیست که ما همیشه همه ابزارها دستمان باشد، دانایی کامل باشد و خیلی چیزها در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم حرکت کنیم و به هدفمان برسیم. همین که ما حرکت کنیم، راه برای ما نمایان میشود. انسان به واسطه اختیاری که دارد، همیشه بر سر دوراهیها قرار میگیریم؛ راه شر و یک راه خیر. و این به واسطه آن خرد و بیخردی انسان است که مسیرش را انتخاب میکند.
حالا بالفرض من، لیلا، مسیرم را انتخاب میکنم. مسیر درستی است، ولی باز هم این دو حالت برای من دارد؛ چون تفکر میکنم، تفکرم هم درست است، ولی این که من تفکر میکنم، آیا حرکت هم میکنم؟ اگر تفکر کنم و حرکت نکنم، وضعیت من به یک شکل است و اگر در حالت دوم، اگر تفکر میکنم و حرکت میکنم، وضعیت من باز به یک شکل دیگر است. اگر قرار باشد در یک جا بایستم و تفکر کنم و تفکرات من مثبت باشد و تفکر من این است که میخواهم به درمان اعتیاد برسم، راه درمان را پیدا کردم، کنگره را پیدا کردم، ولی هیچ حرکتی نمیکنم، الان من به نقطه و هدفم نمیرسم، به نقطه رهایی نمیرسم، چون در یک نقطه ایستادهام و دارم تفکر میکنم و در موردش درجا میزنم. ما میگوییم مسیر زندگی، مسیر آموزش، مسیر یعنی حرکت. من باید حرکت کنم، یعنی توقف و سکون جایز نیست. در مسیر باید حرکت کنم.
حرکت یعنی من از یک نقطه به یک نقطهای میروم، وضعیت من تغییر میکند. حالا میآیم مسیر درست میروم، دارم حرکت میکنم، مسیرم درست است، تفکرم درست است. حالا باید بیایم یک هدفی داشته باشم، یک خواستهای داشته باشم. وقتی که هدف و خواستهام انتخاب میکنم، باید روی خواستهام تمرکز کنم؛ مثل انسان تشنهای که نیازمند آب است. باید برای رسیدن به آن خواسته بایستی تلاش کنم. اگر هدف من رسیدن به رهایی از اعتیاد است، باید در مسیر درمان قرار بگیرم مسیر درمان کنگره ۶۰، تا بتوانم به آن هدفم برسم. حالا در یک نقطهای در مسیر درمان قرار گرفتهایم، در مسیرمان هستیم، هدفمان مشخص است، خواستهمان هم مشخص است و داریم به خوبی پیش میرویم، ولی یکسری اتفاقات در مسیر میافتد و میخواهد ما را از مسیر دور کند. نیروهای منفی است که میخواهد ما را از مسیر دور کند. اینجا است که ما با آن آموزشهایی که در کنگره گرفتیم، جهانبینی که گرفتیم، باید این را بدانیم؛ حواسمان به خودمان باشد، هوشیار باشیم که ناامید نشویم، از مشکلاتمان نترسیم، از تلاشمان دست برنداریم.
در واقع این اتفاقات، این نیروهای منفی، بخشی از مسیر من است، در ادامه باعث رشد و جهش من میشود. حالا در این مسیر، در اثر جهل من، در اثر عدم آگاهی، در اثر ناآگاهی، ما یکسری خسارتهایی به جسممان وارد کردیم، باعث خسارتهایی به خانواده، به جامعه وارد کردیم و حالا میخواهیم. وادی هشتم میگوید: حرکت کن و در ادامه امید میدهد، میگوید امید داشته باش. اگر به خودت خسارت زدی، اگر با افکار و اندیشههای منفی، در کنار یک مصرفکننده زندگی کردی، و دچار انواع و اقسام بیماریهای جسمی و روانی شدی، میتوانی جبران خسارت بکنی. اگر خواستهات رسیدن به صلح و سلامتی است، اگر خواستهات رسیدن به آسایش و آرامش است، اشکالی ندارد و میتوانی جبران خسارت بکنی.
از خودت شروع کنی، حساب خودت را با خودت صفر بکنی و این که حالا ما در آن شرایط به پوچی رسیدیم، اینکه به خودمان اهمیت نمیدادیم، خودمان را دوست نداشتیم. و این وادی امید میدهد و میگوید خودت را دوست داشته باش، حرکت کن تلاش کن و بدان تو بیهوده آفریده نشدهای و برای این که هدف و رسالت مشخصی، قدم به جهان خاکی گذاشتهای. در ادامه میگوید امید داشته باش تا به آن هدفت برسی همهی اینها یک دلیل دارد که من به حال خوش برسم. وقتی که من حالم خوب میشود، قطعاً احساساتم تغییر میکند، افکارم تغییر میکند. وقتی احساسات من تغییر میکند، قطعاً میتوانم زیباییها را بهتر درک کنم و لمس کنم. وقتی اینها تغییر کند، من میتوانم تصمیمات بهتری برای مقصدم بگیرم. این قسمتی از وادی بود.
وادی هشتم به وادی پیمان شناخته شده که خود پیمان یکسری برنامهریزیهای خاص خودش را دارد که همسفر و مسافر که در کنگره ۶۰ است، وقتی به یک تعادل نسبی میرسد، میخواهد یک نظم به مسیرش بدهد، میخواهد که یک شخمی به درون خودش بزند و به خاطر همین آگاهیت، اجازه پیمان توسط آقای مهندس و راهنمایی صورت میگیرد. در غیر این صورت، مسافر و همسفر نمیتوانند بروند پیمان ببندند. وقتی که من پیمان میبندم، تجربه شخصی خودم، وقتی پیمان میبندم، انگار یک مسئولیت من در درون خودم بیشتر میشود و شخم اساسی در درونم من زده میشود. چون روی این سیاهیها مینویسیم ضد ارزشها. در واقع داریم اعتراف میکنیم که ضد ارزشها را انجام دادیم، میپذیریم این کارهای بد را و این ضد ارزشها را انجام دادیم و میسوزانیم و به باد میسپاریم.
در برگه دیگه میآییم خواستههایمان را مینویسیم، چیزهایی که میخواهیم انجام بدیم، کارهای خوبی که، ارزشی که میخواهیم انجام بدیم رو مینویسیم. و این میشه دوتا جبهه مقابل هم، تاریکی و روشنایی. یعنی من اعلام جنگ به تاریکی میکنم و اعلام صلح به روشناییها و این باعث میشود یک شخم اساسی در درونم زده شود و توی مسیر که حرکت میکنم، این باعث میشود که من حواسم به خودم باشد. البته خب، قطعاً با رنج همراهش است، چون ما داریم یکسری تاریکیهای خودمان را میبینیم و یکسری روشناییهامون را میخواهیم بیشترش بکنیم. به خاطر همین، این شخم اساسی و این دیدن تاریکیها و رفتن به سمت روشناییها و کارهای ارزشی باعث میشود که من به اون تزکیه و پالایش برسم و حالم خوب بشود. امیدوارم توانسته باشم حق مطلب را در وادی هشتم ادا کرده باشم. ممنونم به صحبتهای من گوش کردید.
افتخار آفرینی همسفران رازی نفرات اول در رشتهی بدمینتون


افتخار آفرینی حکم قهرمانی تنیس روی میز همسفر ساناز
.jpg)

مرزبان کشیک: همسفر مینا
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر بتول(لژیون دوم)
تایپیست: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر ماهرخ(لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر مینا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی رازی
- تعداد بازدید از این مطلب :
407