English Version
This Site Is Available In English

حرکت درست نتیجه آموزش درست

حرکت درست نتیجه آموزش درست

من از آن دسته افرادی بودم که وقتی قرار بود کاری را شروع کنم، اول باید تمام شرایط مهیا باشد. زمان مناسب پیش می‌آمد و تمام ابزارهایی که برای انجام آن کار لازم داشتم در اختیارم قرار می‌گرفت. همین موضوع باعث می‌شد بسیاری از کارهایی را که به آن‌ها علاقه داشتم، هیچ‌وقت شروع نکنم. وقتی وارد جمعیت احیای انسانی کنگره‌۶۰ شدم و آموزش‌ها را دریافت کردم متوجه شدم چنان‌چه هدف مشخصی دارم؛ باید حرکت کنم. اگر هدفم را بدانم، قوانین درست زندگی را بیاموزم و در مسیر هدفم قرار بگیرم کم‌کم راه برای من نمایان می‌شود. بسیاری از شرایطی که قبل از شروع، برایم دشوار به نظر می‌رسید، با حرکت کردن آسان‌تر شد. به‌ تدریج توانستم به خواسته‌ها و اهدافی که داشتم، نزدیک‌تر شوم.

همه ما وارد کنگره۶۰ می‌شویم و آموزش می‌گیریم. به‌خصوص ما همسفران، آسیب‌هایی را در زندگی تجربه کرده‌ایم؛ چون تاریکی اعتیاد را با تمام وجود خود لمس کرده‌ایم. من هم سال‌های بسیاری از این تاریکی‌ها را زندگی کرده بودم. تمام زندگی من به این موضوع گره خورده بود که مسافرم درمان شود و من بعد از درمان او بتوانم خیلی از کارهای زندگی خودم را شروع کنم. علائقی داشتم که با خود می‌گفتم به محض این‌که مسافرم درمان شود و شرایط زندگی به ثبات برسد، آن‌ها را دنبال می‌کنم؛ اما به محض ورود به کنگره‌۶۰ متوجه شدم این نوع تفکر اشتباه است. من نباید منتظر تغییر مسافرم بمانم؛ در حالی که هیچ تلاشی برای تغییر خودم نمی‌کنم. من بسیاری از تاریکی‌ها و نقطه‌ ضعف‌های خودم را زندگی می‌کردم؛ اما مدام روی مسافرم تمرکز داشتم و تغییر زندگی خودم را به تغییر او وابسته کرده بودم. طبیعی بود که با این طرز تفکر، حرکت واقعی در زندگی من اتفاق نیفتد.

در ادامه در کنگره۶۰ یاد گرفتم اگر قرار است تغییری در زندگی‌ام به وجود بیاید، ابتدا باید از خودم شروع کنم. روی تاریکی‌ها و نقاط‌ضعف خودم کار کنم، بدون این‌که خودم را سرزنش یا قضاوت کنم و مدام از خودم بپرسم: چرا من؟ همیشه آموزش گرفتن و حرکت کردن برای من آسان نبود؛ اما راهنمایان بسیار خوبی در کنگره‌۶۰ هستند که بسیار به من کمک کردند. گاهی در اوج ناامیدی وارد کنگره می‌شدم، صحبت‌ها و آموزش‌های راهنما باعث می‌شد دوباره امید پیدا کنم و بفهمم هیچ تلاشی، اگر در مسیر درست باشد، بی‌نتیجه نمی‌ماند. کم‌کم شروع کردم، هدف‌هایم را نوشتم و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کردم. البته این‌طور نبود که به محض نوشتن اهداف و برنامه‌ریزی، همه چیز درست و منظم پیش برود. ساختارهای گذشته درون من بسیار قوی بودند. آن هنگام که در کنگره۶۰ آموزش می‌گرفتم، همان روز حالم خوب بود و حتی روز بعد هم شرایط خوبی داشتم؛ اما کافی بود یکی دو روز از جلسه فاصله بگیرم تا دوباره همان ساختارهای منفی خودشان را نشان دهند و حال و شرایط من را تحت تأثیر قرار دهند. همین ارتباط داشتن با کنگره و حرکت کردن، باعث شد به‌ تدریج بتوانم مسیرم را پیدا کنم و ادامه دهم.

امروز اگر کاری دارم یا هدفی را دنبال می‌کنم، دیگر آن را منوط به فراهم شدن تمام شرایط نمی‌کنم. هدفم را مشخص می‌کنم، برای آن برنامه‌ریزی می‌کنم و سعی می‌کنم قدمی در مسیرش بردارم. همین قدم برداشتن و حرکت کردن باعث می‌شود راه هم برای من نمایان شود. بسیاری از مواردی که فکر می‌کنم ممکن است با مشکل مواجه شوم، با حرکت کردن، شرایط به‌تدریج  فراهم می‌شود و می‌توانم به خواسته‌ای که دارم نزدیک‌تر شوم. موضوع مهم دیگری که در این مسیر یاد گرفته‌ام این است که اگر قرار است به سمت هدفی بروم، باید از راه درست حرکت کنم. به نظر من حرکت درست نیازمند آموزش درست است. آموزش‌های کنگره۶۰ به من یاد داده‌اند که ناامید نشوم، دیگران را قضاوت نکنم و اگر امروز در جایگاهی قرار دارم، آن را بپذیرم و مسئولیت تغییر خودم را بر عهده بگیرم. من یاد گرفته‌ام اگر ساختارهای منفی گذشته بخواهند دوباره مرا ناامید کنند، با وصل بودن به کنگره و دریافت آموزش‌های آن می‌توانم دوباره به مسیر برگردم و خواسته‌هایم را با حرکت کردن به واقعیت نزدیک کنم. در وادی هشتم از جبران خسارت هم صحبت شده است.

ما باید از خودمان، خانواده و جامعه جبران خسارت کنیم. من زمانی می‌توانم از خانواده و جامعه جبران خسارت کنم که ابتدا یاد بگیرم از خودم جبران خسارت کنم. این‌که به خودم احترام بگذارم، برای علایق و خواسته‌هایم ارزش قائل شوم، برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنم و در مسیرشان حرکت کنم، به نوعی جبران خسارت از خودم است. اگر جایی در زندگی اشتباه کرده‌ام، به جای اینکه خودم را سرزنش کنم، دوباره تلاش کنم و به مسیر درست برگردم. از نظر من، این هم نوعی جبران خسارت است. وقتی یاد بگیرم خودم را ببخشم و برای خود ارزش قائل باشم، پس می‌توانم برای خانواده‌ام و جامعه نیز فردی بخشنده‌تر و مفیدتر باشم و محیط امن‌تر و آرام‌تری برای اطرافیانم به وجود بیاورم. وادی هشتم برای من فقط آموزش حرکت کردن نبود. به من یاد داد که برای شروع زندگی و رسیدن به خواسته‌هایم، لازم نیست منتظر کامل شدن همه شرایط باشم. کافی است هدفم را بشناسم، آموزش درست بگیرم و قدم اول را بردارم. گاهی راه، قبل از حرکت دیده نمی‌شود؛ این حرکت است که راه را به ما نشان می‌دهد.

نویسنده: همسفر زهرا (ز) رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سوم)
رابط خبری: همسر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون سردار)
ارسال: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی الیگودرز

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...