دلنوشته مسافر:
با حس و حال خراب، به اذن خداوند وارد کنگره زیبا شدم که اول چشمم به سر در نشریات خورد که جمله زیبایی نوشته شده بود؛ اول ندانی را بدان و بعد بدانی را بدان.
این نوشته جملهای زیبا برایم بود که وقتی وارد سالن زیبا شدم، مسافران زیادی دیدم که با لباس سفید، چهرهای شاداب، آنگاه به خودم گفتم آیا اینجا واقعا برای درمان اعتیاد است.
دیدم راهنمایی با شال سبز زیبا به سوی من آمد، از من دلجویی کرد، برایم توضیح کامل راجعبه درمان اعتیاد دادند و من با شنیدن حرفهایش جان دوبارهای گرفتم و حس امیدواری به من دست داد.
ناگهان چشمم به مثلثی افتاد که نوشته بود عدالت، معرفت، عمل سالم، دیدم همه چیز به خاطر عشق ورزیدن است.
بعد از سه جلسه مشاوره، لژیون انتخاب کردم و راهنمای آن لژیون شد چراغی برای راه تاریک من و او حرکت کرد و من هم به دنبال او تا اینکه چشم را باز کردم دیدم ۱۱ ماه سفر کردم و هیچ اثری از اعتیاد در من نیست؛ مثل یک خواب برای من عجیب بود.
۱۱ ماه منتظر بودم تا دری برای من نمایان شود، این در، توسط آقای مهندس برای من باز شد و از تاریکیها به طرف روشناییها هدایت شدم.
از خداوند سپاسگزارم که آقای مهندس را سر راهم قرار دادند.
از راهنمای خودم علی آقا که زحمات زیادی برای من میکشند و درست زندگی کردن را به من آموزش میدهند کمال تشکر و قدردانی را میکنم.
نگارنده: مسافر سجاد لژیون ۸
ويرايش و ارسال: مسافر بختیار
- تعداد بازدید از این مطلب :
128