سلام دوستان اسدالله هستم یه مسافر مدت تخریب سی سال آخرین انتیکس مصرفی چهار گرم شیره خوردنی و کشیدنی بوده شکرخدا دوازده ماه و بیست روز سفر کردم به روش دی اس تی داروی درمان شربت اوتی با راهنمای خوبم حمیداقا پاکدین لژون 16 شعبه رضا مشهد ورزش درکنگره والیبال الان هم به شکر خدا دستان پر مهر جناب مهندس و زحمت های راهنمای خوبم یگ سال سه ماه هست که آزاد رها هستم درادامه مسافر ویلیام هم بودم مدت تخریب 15 سال آخرین انتیکس مصرفی روز یگ بسته سیگار بوده سیزده ماه سفر کردم به روش دی اس تی داروی درمان آدامس نیکوتین با راهنمایی مهدی آقای فتحی لژون چهار ویلیام وایت شعبه رضا مشهد ورزش والیبال رهایی دو ماه و 15 روز

به نام قدرت مطلق الله
((با حرکت راه نمایان میشود))
راهنمای عزیزم،
وقتی به وادی هشتم فکر میکنم، بیش از هر چیز به یاد روزهای نخستینِ حضورم در کنگره میافتم؛ روزهایی که در تاریکی، سکون و ناامیدی غرق بودم و تصور میکردم برای من، دیگر راهی به سوی روشنایی نیست. وادی هشتم به من یادآوری میکند که «با حرکت، راه نمایان میشود». اما امروز میدانم که این حرکت، تنها پاهای من نبود که طی طریق میکرد؛ بلکه این دستانِ امنِ شما بود که با صبوری، مسیرِ سنگلاخِ زندگیام را برایم هموار کرد.
شما در لژیون، به من آموختید که سکون، سقوط است و حرکت، آغازِ حیات. به من یاد دادید که پیمان بستن با خود و با خدای خود، در این وادی، تنها یک کلمه نیست؛ بلکه یک تعهد قلبی برای تغییر است. شما برای من تبلورِ همین وادی هستید؛ کسی که بیدریغ حرکت کرد، عشق ورزید و راه را برای رهجویانش روشن کرد تا ما نیز بتوانیم با قدرت، گام در مسیر بگذاریم.
در این مسیر، هر بار که به یاد آموزشهای شما و استواریتان در کنگره ۶۰ میافتم، ایمانم به این «حرکت» بیشتر میشود. آموختم که برای رسیدن به آن حال خوش و رهایی (چه از اعتیاد و چه از بندِ سیگار)، باید دانست که «پایانِ هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است». شما به من قدرت شروعهای تازه را دادید.
آقا حمید عزیز، از شما سپاسگزارم که چراغِ این حرکت بودید. امیدوارم در این وادی، من هم بتوانم با قدمهای استوار، با خدمت کردن، با صداقت در گفتار و کردار، و با یادگیریِ درسهای این وادیِ بزرگ، گوشهای از زحمات شما را جبران کنم و در کنارِ شما، به آن «آزادمردی» که هدفِ نهاییام است، دست یابم.
با احترام و سپاس،.
- تعداد بازدید از این مطلب :
76