English Version
This Site Is Available In English

هر قدم، آغاز نمایان شدن راه

هر قدم، آغاز نمایان شدن راه

جلسه دهم از دوره سی‌و‌دوم کارگاه‌های آموزشی‌ خصوصی‌ همسفران کنگره۶۰ نمایندگی عطار نیشابوری به استادی پهلوان همسفر الهه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر اکرم با دستور جلسه: «وادی هشتم‌ (با حرکت، راه نمایان می‌شود)‌ و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شاکرم که بار دیگر فرصت تجربه کردن این جایگاه را پیدا کردم و این بار برای اولین‌ بار در نمایندگی عطار در خدمت شما هستم. وقتی امروز درباره شکل‌گیری نمایندگی عطار و مسیری که برای رسیدن به این نقطه طی شده پرس‌وجو کردم، برای من بسیار جالب بود که دیدم وادی هشتم و جمله با حرکت، راه نمایان می‌شود به‌ زیبایی در شکل‌گیری این نمایندگی معنا پیدا کرده است. چند نفر حرکت خود را آغاز کردند، مسیر طولانی و دشواری را طی کردند، رفتند و برگشتند و در نهایت با ادامه دادن این حرکت زمینه‌ای فراهم شد تا امروز این مکان شکل بگیرد و نمایندگی عطار افتتاح شود. وقتی از سختی‌ها و تلاش‌های آن روزها شنیدم، واقعاً به تمام کسانی که آن حرکت را آغاز کردند و برای به ثمر رسیدنش تلاش کردند، خدا قوت گفتم. ما امروز در مسیری قدم می‌گذاریم که بخش زیادی از آن برایمان آماده شده است، شاید مسیر را طولانی ببینیم و از سختی‌هایش بگوییم؛ اما کمتر به این فکر می‌کنیم که پشت همین مسیری که امروز برای ما هموار شده چه تلاش‌ها، سختی‌ها و قدم‌هایی برداشته شده است.

به نظر من در زندگی هم همین اتفاق می‌افتد. یک راه مستقیم وجود دارد؛ اما در کنار آن راه‌های انحرافی، درد، شادی، غم و انتخاب‌های مختلف قرار گرفته است. سر هر دوراهی، این من هستم که باید انتخاب کنم کدام مسیر را بروم. یک راه، راه فسق و فجور و تاریکی است و راه دوم، راه تقوا و روشنایی و آرامش است؛ اگر راه‌های انحرافی را انتخاب کنم، شاید در ظاهر درد کمتری داشته باشم؛ اما اگر راه اصلی را انتخاب کنم، ممکن است سختی و درد داشته باشد، ولی عاقبت خوبی خواهد داشت. گاهی در زندگی افرادی هستند که به ما می‌گویند: بگذار و برو، چرا عمرت را به پای این آدم می‌گذاری؛ اما گاهی یک نفر می‌آید و قوت قلب ما می‌شود و به ما می‌گوید راهی وجود دارد که می‌توانی در آن حرکت کنی. برای من این موضوع بسیار باارزش است، چون خودم تجربه کردم که راه همیشه از همان ابتدا برای انسان نمایان نمی‌شود.

در این دستور جلسه، لازم می‌دانم از مهندس حسین دژاکام یاد کنم. من معمولاً اهل تعریف، تمجید و مبالغه درباره افراد نیستم و ترجیح می‌دهم آن‌چه را بیان می‌کنم، برآمده از تجربه و باور قلبی‌ من باشد؛ اما گاهی حضور یک انسان و مسیری که در زندگی ما ایجاد می‌کند، به اندازه‌ای اثرگذار است که نمی‌توان به‌ سادگی از کنار آن گذشت. برای من، مهندس حسین دژاکام و مسیری که بنا نهاده‌اند، از آن تجربه‌هایی است که با گذشت زمان، معنا و ارزش آن را بیشتر درک کرده‌ام. شاید نزدیک به ده سال از حضورم در کنگره می‌گذشت؛ اما راه برای من دیرتر نمایان شد. از من پرسیدند: چرا با وجود ده سال حضور در کنگره، تنها یک سال است که وارد لژیون سردار شده‌ای؟ واقعیت این است که برای من زمان لازم بود تا این مسیر را ببینم و معنای آن را درک کنم. امروز بهتر می‌فهمم تا زمانی که انسان در درون خود احساس نیاز نکند، شاید راهی نیز برای او گشوده نشود. شاید من به کنگره نیاز داشتم و شاید کنگره نیز در این مسیر به حضور و حرکت من نیاز داشت.

من سال‌ها به دنبال آدم‌های خوب بودم و همیشه در حرف‌هایم از انسان‌های خوب مثال می‌زدم؛ اما در زندگی خودم خیلی سخت بود که انسان خوبی را ببینم و حضورش را درک کنم. زمانی رسید که یک انسان خوب را دیدم و حتی ناراحت شدم که چرا دیرتر کنار او نشستم و دیرتر توانستم درک کنم چه چیزی در اختیار من قرار گرفته است. در کلام وحی، داستان آدم و حوا را می‌شنویم؛ انسان‌هایی که در بهترین جایگاه قرار داشتند و چیزی از نعمت و آسایش کم نداشتند. خداوند جایگاهی ارزشمند به انسان عطا کرده بود، او را اشرف مخلوقات و خلیفه خود بر روی زمین قرار داده بود. با این حال، انسان نتوانست قدر این جایگاه و نعمت را آن‌گونه که باید بداند. خداوند همه چیز را برای او قرار داده بود و تنها او را از یک امر برحذر داشته بود؛ اما شیطان از همان نقطه وارد شد و با وسوسه، انسان را از مسیر خود دور کرد.

برای من، این داستان فقط یک داستان قدیمی نیست. امروز در زندگی خودمان نیز همین اتفاق می‌افتد. ما در مسیر درست قرار می‌گیریم؛ اما در این مسیر نیز همواره زمزمه‌هایی وجود دارند که می‌کوشند انسان را از مسیر اصلی منحرف کنند و او را از انتخاب درست بازدارند. در لژیون سردار نیز این زمزمه‌ها می‌تواند وجود داشته باشد؛ این‌که چرا باید وقت بگذارم؛ چرا باید از مال و سرمایه‌ام بگذرم و چرا باید به کسی که نمی‌شناسم کمک کنم. این‌ها همان انتخاب‌هایی هستند که هر کدام از ما باید در مسیر خود انجام بدهیم. آدم و حوا از بهشت هبوط کردند؛ اما خداوند در بازگشت را به روی آنان نبست. آن‌ها به اشتباه خود اعتراف کردند و خداوند نیز توبه‌پذیر و بخشنده است. برای من، این یکی از زیباترین درس‌های این داستان است؛ این‌که اگر انسان در مسیر زندگی دچار اشتباه شد، راه بازگشت همچنان برای او وجود دارد. توبه تنها به معنای بازگشت از گناه نیست.

گاهی توبه یعنی بازگشت از یک اشتباه، از یک انتخاب نادرست و از مسیری که در ادامه می‌فهمیم راه درست ما نبوده است. فکر می‌کنم ما نیز در زندگی بارها از مسیر اصلی فاصله گرفته‌ایم و دوباره به آن بازگشته‌ایم. خداوند برای همه ما راهی مستقیم قرار داده است و شاید یکی از مهم‌ترین رسالت‌های ما، بازگشت به جایگاه حقیقی و ارزشمندی باشد که برای آن آفریده شده‌ایم. ممکن است در این مسیر با درد، سختی و چالش‌هایی روبه‌رو شویم؛ اما در نهایت قرار است به آن‌چه از دست داده‌ایم بازگردیم و دوباره آن را به دست بیاوریم.

وقتی به لژیون سردار نگاه می‌کنم، برای من این حرکت، معنای یک بازگشت را نیز دارد. حرکتی که از یک تصمیم و یک احساس مسئولیت آغاز شده است. انسانی ایستاده، از عمر، توان و سرمایه خود گذشته و تصمیم گرفته است تا برای اصلاح یک اشتباه قدیمی قدمی بردارد. مهندس حسین دژاکام نیز با پذیرفتن این مسئولیت، این حرکت را آغاز کردند و خداوند نیز در این مسیر یاری‌رسان بود. امروز ما نتیجه آن حرکت و تلاش را می‌بینیم، مسیری که با یک قدم آغاز شد و به حرکتی بزرگ تبدیل شد. لژیون سردار فقط یک موضوع مالی برای من نیست. وقتی می‌بینم انسان‌ها از عمر، وقت، مال و سرمایه خود می‌گذرند و به انسانی که حتی او را نمی‌شناسند، هدیه‌ای می‌دهند و حال خوشی را برای او فراهم می‌کنند، این برای من بسیار باارزش است. شاید کسی که قرار است از این حرکت بهره‌مند شود، همین حالا در گوشه‌ای از این جهان در حال سختی کشیدن باشد و ما حتی او را نشناسیم. برای من، لژیون سردار یعنی شروعی دوباره، یعنی حرکتی که حرکت‌های جدیدی به وجود می‌آورد. من یاد گرفته‌ام درست زندگی کنم. درست زندگی کردن برای من یعنی بتوانم وقت، عمر، جوانی، سرمایه، علم، آموزش‌ها و حتی توانایی‌ها و زیبایی‌هایی را که خداوند به من داده است، در جای درست استفاده کنم. بتوانم برنامه‌ریزی کنم و از کنار هم بودن و آموزش گرفتن لذت ببرم.

همان‌طور که یک انسان برای درمان اعتیاد به راهنما نیاز دارد، من فکر می‌کنم مال و سرمایه من نیز به آموزش نیاز دارد. باید یاد بگیرم با آن چه کار کنم و چگونه از آن در مسیر درست استفاده کنم. من انسان نیز بیش از هر چیز به عشق نیاز دارم، عشقی که ماندگار و ابدی باشد. من سال‌ها در جلسات مذهبی، پای کلام قرآن، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه نشسته بودم و مطالب بسیاری آموخته بودم؛ اما آرامشی که در این‌جا تجربه کردم، برای من جنس دیگری داشت. شاید به این دلیل که در اینجا انسان‌هایی را دیدم که مانند خود من در حال آموزش گرفتن و تلاش برای انسان شدن هستند. ممکن است فردی خودش را پنج بداند؛ اما از نگاه من همان تلاش او می‌تواند صد باشد، چون چیزی که برای من ارزش دارد میزان تلاشی است که برای تغییر و رشد خود می‌کند. جمله‌ای را همیشه به یاد دارم که به من گفته شد: نگاه نکن چه کسی دارد چه می‌گوید، ببین چه دارد می‌گوید. شاید گره‌ای از زندگی من با کلام یک انسان تازه‌ وارد باز شود. به همین دلیل، مشارکت‌ها برای من اهمیت زیادی پیدا کرده‌اند؛ چراکه گاهی یک مشارکت می‌تواند دریچه‌ای تازه به روی زندگی یک انسان باز کند و مسیر او را تغییر دهد. هیچ ضمانتی برای لحظه بعد وجود ندارد؛ اگر مطلبی در ذهن ما شکل گرفت، شاید لازم باشد همان لحظه آن را بیان کنیم. ممکن است حرفی که برای من یک جمله معمولی باشد، برای فرد دیگری همان جمله دریچه‌ای به یک راه تازه باز کند.

ما نمی‌توانیم کل جامعه را تغییر بدهیم؛ اما می‌توانیم از زندگی خودمان شروع کنیم. می‌توانیم فرزندانمان را درست تربیت کنیم و الگوی مناسبی برای آن‌ها باشیم. فرزند من وقتی به مدرسه می‌رود، در کنار تعداد زیادی از دانش‌آموزان قرار می‌گیرد؛ اگر من تأثیر درستی بر فرزندم بگذارم، او نیز می‌تواند بر چند نفر دیگر تأثیر بگذارد. این همان زنجیره‌ای است که از یک نفر آغاز می‌شود و می‌تواند ادامه پیدا کند. ما همه در این مسیر مانند یک زنجیره هستیم. راهنمایان، مرزبانان، خدمتگزاران و تک‌تک اعضاء کنگره، هر کدام حلقه‌ای از این زنجیره هستند. نباید اجازه بدهیم کسی از این زنجیره جدا شود. حتی باید بتوانیم این آموزش‌ها و حرف‌های خوب را بیرون از شعبه نیز منتقل کنیم؛ با رفتار، با زندگی و با چیزی که از خودمان نشان می‌دهیم.

امروز راه برای همه ما نمایان شده است. خداوند راه را نشان داده و پشتیبان ما بوده است، چه پشتیبانی بهتر از خداوند است. ما باید حرکت کنیم تا راه‌های بیشتری برای ما نمایان شود. برای من، لژیون سردار یعنی نیاز، نیاز من به شما و نیاز شما به من، نیاز همیشه به این معنا نیست که من پولی نداشته باشم و کسی به من قرض یا هدیه‌ای بدهد. گاهی نیاز من این است که برای انسانی دیگر مفید باشم و بتوانم بخشی از نیاز او را برطرف کنم. امروز اگر این‌جا نشسته‌ام، حاصل یک حرکت است حرکت کسانی که پیش از من آمدند، تلاش کردند و راه را برای من و شما نمایان کردند. امیدوارم ما نیز بتوانیم این حرکت را ادامه دهیم، حامی لژیون سردار باشیم و قدر زمانی را که مهندس حسین دژاکام و همه خدمتگزاران برای ما گذاشته‌اند، بدانیم. شاید سهم هرکدام از ما متفاوت باشد؛ اما آن‌چه اهمیت دارد، حرکت کردن است؛ این‌که از یک نقطه آغاز کنیم و قدم‌ به‌ قدم به نقطه‌ای دیگر برسیم، چراکه با حرکت است که راه نمایان می‌شود.

مرزبانان کشیک: مسافر جواد و همسفر سمیه
تایپیست: همسفر اسما رهجوی راهنما همسفر صفیه (لژیون یکم)
عکاس: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...