English Version
This Site Is Available In English

در هستی هیچ چیز بدون حرکت آباد نمی‌شود

در هستی هیچ چیز بدون حرکت آباد نمی‌شود

اولین جلسه از دوره‌ی چهل و هفتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی دانیال اهواز به استادی راهنما همسفر سمانه، نگهبانی همسفر فروغ و دبیری همسفر حیات با دستور جلسه « وادی هشتم (با حرکت راه نمایان می‌شود) و تاثیر آن روی من » روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:٠٠ آغاز به کار کرد. 

خلاصه سخنان استاد: 

خدا را شکر می‌کنم که امروز در کنار شما عزیزان هستم و فرصتی فراهم شد تا بتوانم از تجربیات شما استفاده کنم و آموزش بگیرم.

از ایجنت محترم و مرزبانان عزیز تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.

از خانم فریبا تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند امروز در جایگاه استادی بنشینم. قسمت شد که امروز استاد باشم.

در مورد دستور جلسه، یعنی وادی هشتم، صحبت می‌کنم.

بعد از گذراندن چند وادی، به وادی هشتم می‌رسیم. چند وقت پیش وقتی کتاب وادی را باز کردم و نوشته‌های ابتدای وادی را خواندم، بغضی در گلویم نشست. با خودم گفتم: «خدایا، چقدر این وادی زیباست!»

این وادی برای ما خلقت انسان را توضیح می‌دهد؛ اینکه انسان از ابتدا چگونه بوده، در چه جایگاهی قرار داشته و چگونه با اختیار خودش و با توجه به سطحی که داشته، به زمین فرود آمده و اتفاقاتی که باید در زندگی‌اش رقم می‌خورده، برایش رقم خورده است.

حرکت انسان از زمانی که به صورت یک نطفه در شکم مادر قرار می‌گیرد آغاز می‌شود. ذره‌ذره رشد می‌کند و جلو می‌رود. 

وقتی انسان پا به حیات می‌گذارد و زندگی کردن را شروع می‌کند، مسلماً اتفاقاتی در مسیر زندگی‌اش قرار می‌گیرد و هرکدام از آن اتفاقات می‌تواند درسی برای او داشته باشد.

اگر بخواهیم از نظر سنی نگاه کنیم، وقتی در سن کودکی هستیم، مشکلات رنگ و بوی دیگری دارند. وقتی بزرگ‌تر می‌شویم، مشکلات هم تغییر می‌کنند و سطح آن‌ها بالاتر می‌رود. همین بزرگ شدن و عبور از مراحل مختلف است که باعث پختگی انسان می‌شود.

پیامی که وادی هشتم برای من داشت، این بود که من خودم زمانی واقعاً راکد شده بودم. شاید به نظر خودم زندگی می‌کردم، انسان امیدوار و مثبتی بودم و همیشه به همه‌چیز امید داشتم و هیچ‌وقت ناامید نمی‌شدم؛ اما در واقع هیچ حرکتی نمی‌کردم.

تا اینکه وارد کنگره شدم.

وقتی وارد کنگره شدم، متوجه شدم که واقعاً در سکون هستم. دقیقاً همان صحبتی که آقای مهندس می‌فرمایند؛ وقتی آب یک جا بماند و حرکت نکند و در جریان نباشد، تبدیل به لجن‌زار می‌شود.

من دقیقاً همان حالت را داشتم. احساس می‌کردم حالم خوب است، اما واقعیت این بود که حالم اصلاً خوب نبود.

حرکت در کنگره می‌تواند با خدمت کردن باشد؛ حتی یک مشارکت کوچک، شاید در حدی که حال یک نفر را کمی بهتر کند، می‌تواند باعث حال خوب خود من هم بشود.

حرکت کردن قرار نیست حتماً با یک اتفاق بزرگ همراه باشد. من همیشه فکر می‌کردم اگر قرار است اقدامی انجام بدهم، باید حتماً اقدام بزرگی باشد. چیزی که امروزه شاید خیلی از نسل جدید هم با آن درگیر هستند؛ اینکه سرعت بالا باشد و خیلی سریع به خواسته‌مان برسیم.

این دقیقاً چیزی بود که همیشه مدنظر من بود؛ اما در کنگره یاد گرفتم که به دست آوردن هر چیزی زمان می‌برد.

درست است که من حرکت می‌کنم، هدفم مشخص است و تلاش می‌کنم؛ اما در مسیرم مشکلات زیادی هم قرار می‌گیرد. ممکن است مشکلات به جایی برسند که من را ناامید کنند و حتی بخواهم دست از حرکت بردارم.

ولی اگر واقعاً آموزش گرفته باشم، می‌توانم حرکت درست را انجام بدهم و هرکدام از آن سختی‌ها را به عنوان یک درس ببینم.

من خودم در سفر اول، مشکلات زیادی را پشت سر گذاشتم و اتفاقات زیادی برایم افتاد. شاید عزیزانی را از دست دادم و شاید با مشکلات مختلفی روبه‌رو شدم.

حتی امروز که می‌خواستم به کنگره بیایم، با خودم کلنجار می‌رفتم که به خانم فریبا زنگ بزنم و بگویم: «من امروز نمی‌توانم در جایگاه استادی بنشینم، به این دلیل و به آن دلیل...»

خودم هم داشتم خودم را قانع می‌کردم که نروم.

یعنی بعد از این همه مدت رفت‌وآمد در کنگره، باز هم آن سدها و حس‌های منفی سراغ آدم می‌آیند. شاید بخواهم بهانه‌ای بیاورم و بگویم امروز به کنگره نمی‌روم؛ اما امروز برای من یک تلنگر بود.

با خودم گفتم: «چرا باید در مقابل این شرایط بایستم و اجازه بدهم تبدیل به سدی شود که مانع حرکتم شود؟ چرا نباید بتوانم در مقابلش بایستم و مبارزه کنم؟»

من امروز دارم وادی هشتم را کار می‌کنم؛ پس باید با این موانع مبارزه کنم و به مسیری که باید و به هدفی که دارم، برسم.

امیدوارم این مسیر، با تمام مشکلاتش، مخصوصاً برای سفر اولی‌ها، به خوبی به پایان برسد و همه بتوانند به آن حال خوب برسند.

و در ادامه مراسم تودیع راهنما بنفشه

مرزبان کشیک: همسفر شراره و مسافر محمدرضا

تایپیست: همسفر زهره رهجو راهنما همسفر بنفشه(لژیون ششم) 

عکاس: همسفر آرزو رهجو راهنما همسفر ندا (لژیون پانزدهم) 

ویراستار: همسفر میترا رهجو همسفر راهنما زهره (لژیون پنجم) 

ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا 

 

همسفران نمایندگی دانیال

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...