English Version
This Site Is Available In English

با حرکت، راه نمایان می‌شود؛ از رهایی تا ساختن مسیر تازه زندگی

با حرکت، راه نمایان می‌شود؛ از رهایی تا ساختن مسیر تازه زندگی

گفتگو با راهنمای تازه واردین مسافر علیرضا از نمایندگی لویی پاستور

امروز دوشنبه مورخ 13 مهر 1405 است و در نمایندگی لویی پاستور در خدمت راهنمای محترم تازه واردین آقا علیرضا از نمایندگی لویی پاستور میباشم.

خدمت آقا علیرضا عزیز، راهنمای تازه‌واردین. خسته نباشید. لطفا به رسم کنگره خودتان را برای ما معرفی می‌کنی؟
سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
من با مصرف انواع و اقسام مواد مخدر و با ۱۴ سال تخریب وارد کنگره ۶۰ شدم. آخرین آنتی‌X من متادون و تریاک بود. به مدت ۱۴ ماه و ۷ روز سفر کردم و راهنمای من علی آقای شاملو بودند. به لطف خداوند و دستان پرمهر آقای مهندس به رهایی رسیدم.
در نیکوتین نیز سه سال و دو ماه سفر کردم و راهنمایم آقا فرشید بودند و سه سال و سه ماه است که از نیکوتین رهایی دارم.

جلسه امروز درباره وادی هشتم است. اگر بخواهید به‌طور کلی درباره این وادی صحبت کنید، چه می‌گویید؟
وادی هشتم می‌گوید: «با حرکت، راه نمایان می‌شود.»
این وادی یکی از وادی‌هایی بود که تأثیر بسیار زیادی در زندگی من داشت. من از آن دسته آدم‌هایی بودم که زیاد می‌نشستم و فکر می‌کردم، اما حرکت نمی‌کردم.
مثلاً درباره مواد مخدر، خیلی دوست داشتم مصرف نکنم و از آن رها شوم. هر روز که برای تهیه مواد می‌رفتم، با خودم فکر می‌کردم: «ای‌کاش دیگر مصرف نکنم، ای‌کاش از فردا مصرف را کنار بگذارم.» اما همه این‌ها فقط در ذهنم می‌گذشت و حرکتی انجام نمی‌دادم.
تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم دیگر باید مواد را کنار بگذارم. ابتدا به عطاری رفتم و داروهایی تهیه کردم. یکی از دوستانم هم به کمپ می‌رفت. در همین مسیر و در حال حرکت بود که اسم کنگره ۶۰ را شنیدم. همان دوستم که در کمپ بود، به من گفت: «جایی هست به نام کنگره ۶۰.»
من اسم کنگره را به ذهن سپردم و گفتم حتماً این مسیر را هم امتحان می‌کنم.
اولین اتفاق در همان مسیر حرکت برای من افتاد و دومین اتفاق مهم هم در خود کنگره رقم خورد؛ اتفاقی که باعث شد این حرکت، در نهایت به درمان من منجر شود.
در طول زندگی‌ام نیز اتفاقات زیادی برایم افتاد که ارتباط مستقیمی با این وادی داشت. بعد از رهایی، به واسطه شرایط زندگی، از جایی که قبلاً زندگی می‌کردم به تهران آمدم. شغلم تغییر کرده بود و مدتی هم بیکار بودم.
آموزش وادی هشتم در کنگره ۶۰ و به عمل درآوردن تفکراتم در زندگی باعث شد مسیر دیگری پیش روی من باز شود و بتوانم کار و شغل جدیدی را شروع کنم.
به نظر من وادی هشتم فقط در کنگره کاربرد ندارد، بلکه در زندگی روزمره و در دنیای بیرون هم بسیار تأثیرگذار است.
من وقتی با دوستان و رفقایم صحبت می‌کنم و آن‌ها می‌گویند فلان مشکل را داریم یا فلان کار امکان‌پذیر نیست، به آن‌ها می‌گویم: باید حرکت کنید.
وقتی حرکت می‌کنید، مسیر برایتان نمایان می‌شود. یک ضرب‌المثل ژاپنی هست که می‌گوید: «راه هزار فرسنگی با قدم اول آغاز می‌شود.»
وقتی قدم اول را برمی‌دارید، نشانه‌ها واضح‌تر می‌شوند، الهامات شکل می‌گیرند و حتی نگاه و ذهن شما تغییر می‌کند. یک‌سری مسائل و راه‌های جدید در ذهن شما شکل می‌گیرد و مسیر برایتان نمایان می‌شود.
این موضوع برای من در لژیون سردار، در زندگی شخصی و در کنگره بسیار کمک‌کننده بوده است. خدا را شکر می‌کنم که این آموزش‌های جهان‌بینی را در کنگره یاد می‌گیرم.

شما درباره حرکت صحبت کردید و من یاد نشان و پیمان وادی هشتم افتادم. شاید خیلی از بچه‌ها ندانند این نشان چه مفهومی دارد. می‌توانید درباره آن توضیح بدهید؟

یکی از چالش‌هایی که در ذهن خودم درباره پیمان وادی هشتم داشتم، این بود که تقریباً دو سال و نیم طول کشید تا بتوانم این کار را انجام بدهم.
ابتدا فکر می‌کردم اگر بروم و پیمان ببندم، دیگر همه چیز تمام است و نباید هیچ خطایی داشته باشم. برای خودم از پیمان یک غول ساخته بودم.
تا اینکه با راهنمایم صحبت کردم. ایشان حرف بسیار زیبایی به من زدند و گفتند: «وقتی می‌روی و پیمان می‌بندی، به این معنا نیست که دیگر هیچ‌وقت منحرف نمی‌شوی. پیمان مثل گاردریل جاده است. وقتی از مسیر منحرف می‌شوی، دوباره تو را به مسیر برمی‌گرداند.»
وقتی به یاد می‌آوری که پیمان بسته‌ای و زمانی با خودت و خدای خودت خلوت کرده‌ای و عهد بسته‌ای که در مسیر باشی، همین پیمان کمک می‌کند دوباره به مسیر برگردی.
این پیمان به این معنا نیست که دیگر نباید منحرف شوی؛ چراکه ما انسان هستیم. به قول راهنمایم، وقتی به رهایی می‌رسی، تازه مانند یک نهال هستی و این نهال نیاز به آبیاری دارد؛ نیاز به آموزش جهان‌بینی دارد.
نیروی بازدارنده هم چیزی است که همیشه وجود دارد. اتفاقاً در همین وادی هشتم، یکی از چیزهایی که نمی‌گذارد حرکت کنیم، همین نیروی بازدارنده است. پیمان وادی هشتم کمک می‌کند قدرت ما در مقابل این نیرو بیشتر شود تا بتوانیم آن را شکست دهیم.
هر بار که در این مسیر حرکت می‌کنیم، قدرت بیشتری پیدا می‌کنیم و در مسیر باقی می‌مانیم.
برای من، پیمان وادی هشتم اتفاق بسیار زیبا و جالبی بود. روزی که رفتم و پیمانم را بستم، واقعاً اتفاقات جالبی برایم افتاد. انگار وارد مدار دیگری شده بودم؛ وارد دنیای دیگری.
همان‌طور که گفتم، انگار فرکانس انسان تغییر می‌کند و این موضوع کمک می‌کند در مسیر باقی بماند. حتی اگر برای مدتی از مسیر منحرف شود، این پیمان مانند یک گاردریل او را دوباره به مسیر برمی‌گرداند تا بتواند راهش را ادامه دهد.

وادی هشتم را معمولاً در ارتباط با درمان اعتیاد می‌شناسیم. آیا شما فکر می‌کنید می‌توان از این وادی در جامعه و برای عموم مردم هم استفاده کرد؟
صددرصد. من فکر می‌کنم این اتفاق در صور پنهان انسان هم رخ می‌دهد. وقتی حرکت می‌کنید، الهامات را دریافت می‌کنید و نشانه‌ها را می‌بینید.
جهان هستی در حرکت است. انسان هم نمی‌تواند ساکن بماند. اصلاً تمام جهان هستی در حرکت است و وقتی شما حرکت می‌کنید، از سکون خارج می‌شوید.
در جامعه هم همین‌طور است. وقتی چیزی در ذهن شماست، باید آن را به عمل تبدیل کنید و در راستای آن حرکت کنید. در این صورت، اتفاقاتی که باید برایتان بیفتد، به‌تدریج رخ می‌دهد.
مثلاً خود من می‌خواستم کاری را راه‌اندازی کنم و برای گرفتن مجوز یک دفتر اقدام کنم. خیلی‌ها می‌گفتند این کار امکان‌پذیر نیست و هیئت دولت اجازه نمی‌دهد و بسیار سخت است.
این موضوع حدود دو، سه سال فقط در ذهن من بود.
تا اینکه یک روز در دیوار یک آگهی دیدم. من حرکت کردم و به سمت آن رفتم. باور نمی‌کنید، اما همه کارها به شکلی پیش رفت که این اتفاق عملی شد.
به نظر من، برای عموم مردم هم همین‌طور است. وقتی چیزی در ذهن شما وجود دارد، اگر آن را به عمل تبدیل کنید و در مسیرش حرکت کنید، اتفاقاتی که باید بیفتد، کم‌کم برایتان رخ خواهد داد.

در این سه، چهار سالی که در کنگره هستید، آیا تجربه‌ای دارید که تا امروز کمتر درباره آن صحبت کرده باشید و دوست داشته باشید دیگران هم بدانند؟
بله. دوست دارم درباره موضوع مالی و لژیون سردار صحبت کنم.
زمانی که در آبادان زندگی می‌کردم و بعد به تهران آمدم، هنوز مصرف‌کننده بودم. یادم هست یک روز موبایلم را در پاساژ علاءالدین، به دست‌فروش‌ها فروختم. موبایل خراب بود و ۲۵۰ هزار تومان بابت آن می‌خواستم. حتی برای ۵۰ هزار تومان بیشتر با آن‌ها چانه می‌زدم تا بتوانم با آن پول قرص B2 و متادون تهیه کنم. آن زمان از نظر مالی واقعاً شرایط بسیار بدی داشتم. وقتی وارد کنگره شدم، دیدم لژیونی به نام لژیون سردار وجود دارد و بچه‌ها در آنجا مبالغ مختلفی پرداخت می‌کنند. با ناباوری می‌دیدم که صحبت از ۶ میلیون، ۶۰ میلیون و حتی ۵۰۰ میلیون تومان است.

با خودم می‌گفتم: «خدایا، مگر چنین چیزی ممکن است؟ من که اصلاً چنین پولی ندارم.»
اما خیلی دوست داشتم در این لژیون باشم.
حدود یک هفته بعد، اعلام کردند پرداختی لژیون سردار ۶ میلیون تومان است. من همان زمان فقط یک میلیون تومان داشتم؛ همان یک میلیون تومان را از جیبم بیرون آوردم و پرداخت کردم و در مسیر لژیون سردار حرکت کردم.
شرایط برایم واقعاً سخت بود. باور نمی‌کنید، حتی پول کرایه‌ای را که لازم داشتم تا به کنگره بیایم، به‌سختی جور می‌کردم.
اما بعد از دو سال، توانستم شال پهلوانی را از آقای مهندس دریافت کنم. همچنین توانستم به همان مبلغ ۵۰۰ میلیون تومانی که روز اول حضورم در لژیون سردار و در ذهنم بود، برسم.
آن روزی که با همان یک میلیون تومان حرکت کردم، واقعاً نفسم بند آمده بود و فکر می‌کردم شاید نتوانم از پس آن بربیایم، اما به‌تدریج شرایط فراهم شد.
همین الان که دارم درباره آن صحبت می‌کنم، مو به تنم سیخ می‌شود. من، علیرضایی که یک روز ۲۵۰ هزار تومان پول نداشتم تا قرص B2 بخرم و از خماری بیرون بیایم، توانستم با حرکت کردن در لژیون سردار به چیزی که روز اول در ذهنم بود برسم.
این موضوع برای من بسیار باارزش است.
خدا را شکر می‌کنم که توانستم این مسیر را طی کنم.

مرسی، ممنونم که وقت گذاشتید.
شما هم خسته نباشید

 

گردآوری و تایپ: مسافر مهدی (لژیون2)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...