از تاریکی تا سپیدهدم یک همسفر
«سالها بود که در لبهی پرتگاه ایستاده بودم سایهی سنگین اعتیاد، تمام رنگهای زندگی ما را به خاکستر تبدیل کرده بود. من و دخترانم، در میانهی طوفانی که هر روز بلندتر میشد، به دنبال لنگرگاهی میگشتیم که ما را از غرق شدن نجات دهد. درست زمانی که فکر میکردم به خط پایان رسیدهام و دیگر توان ادامه ندارم، دریچهای از بهشت در میانهی این درد، گشوده شد؛ دروازهی "کنگره ۶۰".
در ابتدا در میانهی تاریکی، ترسیده بودم و راه را نمییافتم؛ اما یاد گرفتم که در سکون، هیچ مسیری نمایان نمیشود؛ تنها با حرکت است که راه خود را پیدا میکنم. پس با قدمهای لرزان اما با اراده، به سوی نور حرکت کردم و همانطور که قدم برمیداشتم، مسیر روشنتر و پدیدارتر شد. با خدمت کردن این نور هر لحظه شعاع اضافه میکرد .دیگر از چالشها و طوفانها هراسی نداشتم چون خودم را به ناخدای کشتی سپرده بودم و اعتماد داشتم که از سختترین گذرگاهها به سلامت عبور میکنم و بعد از آن انسانی آزاد و رها خواهم شد .
اینجا جایی نیست که فقط برای درمانِ یک بیماری بجنگیم؛ اینجا مکانی است که یاد میگیریم چگونه دوباره زندگی کنیم. در این مسیر، تنها نیستیم؛ اساتیدی بزرگ در کنار ما هستند که با کلمات و آموزشهایشان، آینهای در برابر روح ما میگیرند تا آنچه را که در درونمان پنهان شده بود، ببینیم و اصلاح کنیم.
ما از ویرانههای اعتیاد، به دنیایی از تعادل و آرامش رسیدیم. ما یاد گرفتیم که حتی در تاریکترین شبها، اگر حرکت کنیم، خورشید در درون خودمان طلوع خواهد کرد.»
نویسنده: ایجنت همسفر زینب
عکس: همسفر سعیده رهجوی راهنما همسفر نصیبه لژیون (یکم)
ارسال: همسفر سحر راهنمای لژیون (ششم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
8