English Version
This Site Is Available In English

درسکون هیچ زایشی وجود ندارد

درسکون هیچ زایشی وجود ندارد

 مشارکت مکتوب همسفر پریسا

گر مرد رهی، میان خون باید رفت. از پای فتاده، سرنگون باید رفت. تو پای در راه بنه، هیچ مگوی. خود راه بگویدت که چون باید رفت.

 خدا را شکر می‌کنم پس از گذشتن هفت وادی امروز به وادی هشتم رسیده‌ایم «با حرکت کردن راه‌ نمایان می‌شود» وادی هشتم ؛یعنی اینکه وارد عمل شویم واز اطلاعاتی که در مسیر هفت وادی در کوله پشتی خود داریم کمک بگیریم و حرکت کنیم چون با دست روی دست گذاشتن و نشستن در جای خود به هیچ مقصدی نمی‌رسیم در سکون و باتلاق هیچ زایشی و رشدی وجود ندارد، این حرکت است، که ما را از یک نقطه به نقطه نقطه دیگر می‌رساند و وضعیت ما را تغییر می‌دهد؛ برای عبور از تاریکی، برای رسیدن به رهایی، برای خوشبختی؛ باید حرکت کنیم تا حرکت نکنیم همان جایی که هستیم هیچ تغییری نمی‌کنیم وادی هشتم برایم حس و حال خوبی دارد چون می‌دانم، می‌توانم و فرصت دارم که خطاهایم را جبران کنم و با حرکت کردن و پشتکار می‌توانم خواسته‌هایی که دارم به آنها برسم وقتی حرکت کنیم و به جلو برویم کم کم ادامه راه هم برایمان نمایان می‌شود و دوردست‌هایی که حتی قابل دیدن نبودن در تیررس دیدمان قرار می‌گیرند، اگر ما خواسته یا هدف خود را جدی نگیریم و با آن فکر نکنیم و در میان راه آن را فراموش کنیم حتماً منحرف خواهیم شد و همچون آهو که حواسش به علف‌های حاشیه جاده پرت می‌شود ممکن است گمراه شویم و از مسیر خود خارج شویم حالا باید با تفکر کردن قوانین حرکت را پیدا کنیم و خواسته و هدفمان را که همان صلح و سلامتی و آرامش است را به دست بیاوریم.

 

مشارکت مکتوب همسفر فاطمه

وقتی برای اولین بار با وادی هشتم آشنا شدم، شاید مفهوم «با حرکت راه نمایان می‌شود» برایم فقط یک جمله زیبا بود؛ اما به مرور و با حرکت در مسیر کنگره، فهمیدم این جمله می‌تواند یک قانون مهم برای زندگی من باشد. من ۹ ماه بعد از رهایی مسافرم وارد کنگره شدم. در آن زمان یک بچه کوچک داشتم و همیشه با خودم می‌گفتم: «من با داشتن بچه کوچک چطور می‌توانم به کنگره بیایم؟» شرایط را مناسب نمی‌دیدم و در ذهنم موانع زیادی برای حرکت وجود داشت. اما امروز می‌فهمم که مشکل اصلی، فقط شرایط بیرونی نبود؛ نگاه و نگرش من بود. من منتظر بودم شرایط تغییر کند تا بتوانم حرکت کنم، در حالی که وادی هشتم به من آموخت که حرکت کردن، خودش بخشی از تغییر شرایط است. بعد از رهایی مسافرم، انتظار داشتم همه چیز به یکباره درست شود. تصور می‌کردم وقتی مسافرم درمان شود، دیگر مشکلی باقی نمی‌ماند و زندگی من هم باید آرام شود. اما به مرور فهمیدم که من هم باید در مسیر درمان و آموزش حرکت کنم. سال‌ها بسیاری از مشکلات زندگی را به مسافرم نسبت داده بودم. فکر می‌کردم اگر او تغییر کند، حال من هم خوب می‌شود. اما کنگره به من یاد داد که هر کسی مسئول ساختن و اصلاح کردن جهان درون خودش است. من نمی‌توانم منتظر تغییر دیگری باشم؛ باید از خودم شروع کنم. وادی هشتم به من یاد داد که برای شروع حرکت، لازم نیست همه مسیر را ببینم. کافی است قدم اول را بردارم. وقتی حرکت می‌کنم، آموزش می‌بینم، تجربه می‌کنم و قدم بعدی برایم نمایان می‌شود. امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم اگر آن روز به خاطر داشتن بچه کوچک، ترس‌ها و نگرانی‌هایم حرکت نمی‌کردم، شاید هیچ‌وقت با این بخش از وجود خودم آشنا نمی‌شدم. من با حرکت کردن، کم‌کم خودم را پیدا کردم و فهمیدم بسیاری از چیزهایی که فکر می‌کردم مانع من هستند، در واقع می‌توانند وسیله‌ای برای رشد من باشند. برای من، وادی هشتم فقط درباره حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر نیست؛ درباره حرکت از یک نگرش به نگرش دیگر، از ناامیدی به امید، از وابستگی به مسئولیت‌پذیری و از سکون به رشد است. آموختم که اگر در جای خود بایستم و فقط به مشکلات نگاه کنم، راهی برایم باز نمی‌شود. باید حرکت کنم، باید آموزش بگیرم و باید به آنچه می‌آموزم عمل کنم. امروز با تمام وجود باور دارم که راه همیشه از ابتدا مشخص نیست. گاهی فقط یک قدم از مسیر را می‌بینیم، اما همان یک قدم را که برداریم، قدم بعدی نمایان می‌شود. وادی هشتم به من یاد داد که منتظر نمایان شدن راه نباشم؛ حرکت کنم تا راه نمایان شود. و این برای من یکی از زیباترین آموزش‌های کنگره است؛ اینکه تغییر، از درون خود من و از همان قدم اول آغاز می‌شود.

مشارکت مکتوب همسفر لیلا

این وادی قانونیست مثل قانون ریاضیات که حقیقت است و تا ابد همینطور است؛ یعنی اگر انسان ساکن باشد و هیچ حرکتی نکند برای او اصلاً راه مشخص نمی‌شود، حرکت است که باعث تحول انسان می‌شود. یادمان نرود نیروهای منفی دوست دارند که ما در حالت ساکن باشیم و هیچ حرکتی نکنیم و مثل آبی که یک جایی ساکن می‌ماند و به گنداب تبدیل می‌شود، ما را به آن تبدیل کنند و از ما انرژی بگیرند. قبل از کنگره ترس از حرکت کردن داشتم، هر موقع که می‌خواستم کاری را انجام دهم و آن تفکرات خود را به عمل تبدیل کنم، وقتی فکر می‌کردم اما به نتیجه نمی‌رسیدم و می‌ترسیدم که اگر این کار را انجام دهم چه می‌شود؛ اما این وادی می‌گوید حرکت کن، اول برنامه‌ریزی کن و بدون مقدمه و مطالعه نمی‌شود حرکت کنیم، باید مبدا مقصد و هدف را مشخص کنیم و باید خواسته ما به حد اعلای خودش برسد و با تمام وجود بخواهیم که با آن برسیم. در این راه حواسمان باشد که راه الهی را در پیش بگیریم. موقعی که در راه الهی باشیم همراه با آرامش و آسایش هستیم و حال ما خوب است. در این وادی یک قسمت اجرایی دارد به نام پیمان که باید ۶ ماه از سفر دوم بگذرد تا بتوانیم با اجازه مقام بالاتر مثل ایجنت و راهنما آن را ببندیم و برای من موقعی که پیمان را بستم خیلی حس خوبی بود. وقتی به دشت و کوه و صحرا می‌رویم آنجا فقط خودت هستی و اعمالت و خداوند، که یک جاهایی باید شرمنده و خجالت بکشی از اشتباهاتت و یک جایی خوشحالی به خاطر کارهای خوبی که کرده‌ای. پیمان مثل یک ترمز ماشین برای من می‌ماند که باعث می‌شود هر موقع که کار اشتباهی می‌خواهم انجام دهم یاد آن بیفتم و مانع آن شوم؛ پس این نیست که بگوییم الان وقتش نیست ما پیمان ببندیم، آمادگی نداریم و تردید داشته باشیم به نظر من پیمان باعث می‌شود از خودمان، خانواده و جامعه جبران خسارت کنیم.

 

تایپ، ویرایش و ارسال: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر لیلا(لژیون دوم) دبیر سایت

همسفران نمایندگی زاگرس

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...