جلسه هفتم از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران به نمایندگی اردبیل با استادی راهنما همسفر سمیه، نگهبان موقتی راهنما همسفر مهری و دبیر موقتی همسفر سارا با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه 13 مهر ماه 1405 ساعت 15:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
رهاییهای این هفته ما خیلی به موضوع هفته ربط دارند. با حرکت، راه نمایان میشود. اکثر ما میدانیم که خانم زهرا یک زمانی اینجا بهتنهایی نشستهاند، بهعنوان یک همسفر هدفی را انتخاب کردهاند و تا رسیدن به آن هدف ادامه دادهاند و گزینهها را هم در نظر گرفتهاند؛ اینکه باید تلاش وجود داشته باشد تا خواستههایمان به ثمر برسد.
از زمانی که خداوند انسان را خلق کرد، در کنگره به آن «روز الست» میگوییم. خداوند از روزی که انسان را خلق کرد، به او اختیار تام داد. فکر کنم در کتاب «ادموند و هلیا» بود که لوسیفر با خداوند عهد کرد که انسانها را از راه درستشان منحرف کند و تا این لحظه هم این کار را ادامه داده است.
در وادی هشتم میگوید ما دو راه داریم؛ یکی صراط مستقیم، یعنی راه ارزشها، و دیگری صراط غیرمستقیم یا راه ضد ارزشها. حالا هر انسانی خودش تصمیم میگیرد که کدام راه را انتخاب کند.
ما در کنگره میگوییم در سکون هیچ زایشی وجود ندارد و برای اینکه به هدفی برسیم، باید از خودمان، خانوادهمان و جامعهمان جبران خسارت کنیم.
شاید خیلی از ما بگوییم، مثلاً من خودم میگویم که من که با خودم کاری نکردهام. شاید به شخص دیگری خسارت زده باشم، اما به خودم خسارتی نزدهام. اما وقتی از کسی کینه داریم یا نسبت به کسی حسادت میکنیم، در وهله اول به خودمان ضربه میزنیم و انرژیمان را از دست میدهیم و بعد به دیگری.
وادی دوم از دو قسمت تشکیل شده است.
در انتهای وادی هشتم، آن سفر اولیهایی که رهایی گرفتهاند، کاش اینجا بودند تا خانم زهرا نشان وادی هشتم را به آنها میدادند. خیلی از بچهها میگویند: «من لیاقت این را ندارم که بروم پیمان وادی هشتم را اجرا کنم.»
اما من میگویم که ما این پیمان را مانند رفتن به مکه میدانیم و برایمان مقدس است، اما آقای مهندس میفرمایند که آن را اجرا کنید؛ حتی اگر یک تغییر کوچک هم از سمت تاریکی به روشنایی داشته باشید، یواشیواش میتوانیم از ضد ارزشها دوری کنیم.
روش ما DST است. باید تغییرات را آرامآرام شروع کنیم. همانطور که مسافرانمان یواشیواش از تاریکیها برمیگردند، ما هم باید یواشیواش غیبت، حسادت و غیره را کنار بگذاریم.
پیمان وادی هشتم هم به این صورت است که غسل میکنیم، شال سفید، برگه A4 و مداد و فکر کنم یک فندک یا کبریت باید داشته باشیم. از ساعت دوازده شروع میشود تا ساعت چهار. دو ساعت اول، لیست سیاه است و بعد لیست کارهای ارزشی که میخواهیم انجام بدهیم.
باید جایی برویم که کسی نباشد و کسی نتواند به برگههای ما دسترسی داشته باشد و باید کنار آب، رود یا کوه باشد.
هر وقت قسمت دوم پیمان یادم میافتد، پاهایم مبارزه میکنند! من پیمانم را دیماه بستم. وقتی رفتم، گفتم: «هوا چقدر خوب است!» وقتی برگشتم، سرماخوردگی شدیدی گرفتم. حتی الان هم وقتی یادم میافتد، مریض میشوم!
ولی واقعاً فضای خیلی خوبی است. یادم نمیآید بعد از آن توانسته باشم با خودم آنطور خلوت کنم. واقعاً حس و حال خیلی خوبی داشت.




تایپیست: همسفر بیتا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون دوم)
عکاس، ویرایش و ارسال: مرزبان همسفر لیلا مرزبان خبری
گروه خانواده نمایندگی اردبیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
0