هفتمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی رفسنجان کرمان به استادی راهنما همسفر مهری، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر آزاده با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت، راه نمایان میشود) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.»
.jpg)
سخنان استاد:
تشکر میکنم از آقای مهندس و استادان بزرگوارشان و خانوادهی محترمشان. انشاءالله که من بتوانم قدردان این بزرگواران باشم. دستور جلسه وادی هشتم میباشد. با حرکت راه نمایان میشود.
برای رسیدن به هر وادی باید وادیهای قبلی را ابتدا درک و اجرا کرده باشیم. به فرمودهی دیدهبان محترم آقای خدامی برای؛ اینکه به وادی هشتم برسیم و بتوانیم حرکت را آغاز کنیم ابتدا باید راه را پیدا کرده باشیم. زمانی که ما در یک مسیر حرکت خودمان را شروع می کنیم، نیروهای منفی و بازدارنده خودشان را نشان میدهند. اما تا قبلش کاری به انسان ندارند، چون نمیخواهند انسان رشد کند و به سمت جلو حرکت کند. وقتی که خدمت و یا کاری را ما میخواهیم انجام بدهیم، ابتدا خیلی سخت و پیچیده به نظر میرسد، در واقع آن ترسی که در ما ایجاد میشود، اجازه نمیدهد که ما در آن مسیر قرار بگیریم. اما وادی هشتم به ما میآموزد که شما حرکت کن راه برایت نمایان میشود. آقای مهندس دژاکام نیز میفرمایند: هنگامی که میخواهید سفری را آغاز نمایید، در جاده که قرار میگیرید، خود جاده راه را به ما نشان میدهد.
به عنوان مثال چه موقع سبقت گرفتن یا؛ اینکه دورزدن یا آهسته و یا تند رانندگی کردن و خیلی راحت ما میتوانیم آن مسیر را با اجرای آن موارد به طور کامل طی کنیم. حالا در مسیر حرکت یک سری پارامترها را هم ما باید داشته باشیم. اول؛ اینکه من باید خواسته و هدف داشته باشم. یعنی بدون اینها نمیتوانم درمسیر قرار بگیرم. به طور مثال خواستهی من از آمدن به کنگره۶٠ و پذیرفتن نقش همسفر چیست؟ یا؛ اینکه اگر من باید ورزش کنم دلیلش چیست یا خواستهام از؛ اینکه رانندگی را یاد بگیرم چیست؟ و یا شرکت در آزمون نیز دقیقاً همین طور است که هدف و خواستهی من از شرکت در آزمون چیست؟ پارامتر بعدی تلاش و رسیدن در جهت خواسته و هدف است. نکتهی مهم اینجا این است که فقط هدف و خواسته کفایت نمیکند. مرحلهی بعدی پیدا کردن راه میباشد چه مثبت چه منفی من باید راه را نیز پیدا کنم و در آن راه قدم بگذارم. قطعاً در مسیری که قدم بر میدارم یک سری ناهمواریها هم وجود دارد. اما با تفکر و آموزش گرفتن من راحت میتوانم قدم بردارم. در سیدی حرکت نیز آقای مهندس فرمودند: برای؛ اینکه ما انسانها سفر درونی انجام دهیم به آرامش نیاز داریم. هدف همهی انسانها در زندگی رسیدن به آرامش و آسایش و عشق و محبت است.
برای رسیدن به این موضوع نباید فراموش کنیم که در زندگی که ما قبلاً داشتیم خسارتهای زیادی به خودمان و خانواده و جامعه زدهایم. اول؛ اینکه من به علت عدم آگاهی تخریبهایی را دربدن خودم به وجود آوردهام. عدم تحرک و نداشتن ورزش، تغذیهی ناسالم، و انجام کارهای ضدارزشی از جمله تجسس و قضاوت و...کارهایی که باعث حال خرابی در خودم میشد برای؛ همین باید جبران خسارت را از جسم و روان خودم شروع کنم و در کنارش آموزش هم بگیرم.دوم من به عنوان یک مادر، همسر، فرزند و...نیز یک سری خسارتهایی به خانوادهام نیز زدهام. من باید نقش خودم را پیدا کنم. نقش من به عنوان مادر یا همسر یا فرزند یا همسفر چیست؟ بایدنقشهای خودم رایکی یکی پیدا کنم و یاد بگیرم که در ادامه چه کارهایی را باید انجام دهم. سوم جبران خسارت از جامعه میباشد. شاید من به علت عدم آگاهی قبلاً زبالهها را در جایی ریختهام، یا؛ اینکه حیوانات را آزار داده ام و گاهی هم به علت نداشتن دانایی و حالم خراب بود، یک معلم منفی بودم برای بقیه صرفاً برای جمعکردن بقیه دور خودم و تجسس و غیبت دیگران که نتیجهاش فقط هدر رفتن انرژیهای خودم بود.در نهایت من باید تزکیه و پالایش را داشته باشم. و همیشه این را بدانم که زمانی من حرکت کنم راه هم خودش را نشان میدهد.
زیرا در سکون هیچ تولیدی نیست و در واقع سکون برابر با سقوط است. برای تزکیه و پالایش نیز تعهد و عهد بستن با خداوند واجب است که این وادی اجرای پیمان را برای ما مشخص میکند. تجربه من این است که سفر دومیها با کسب اجازه از راهنمای خود این پیمان را انجام دهند. ابتدا شاید مشکل باشد اما قرار گرفتن در مسیرش به خیلی چیزها دست پیدا میکنیم و تبدیل به یک انسان متفاوتتری میشویم. از نظر آقای مهندس دژاکام نیز قرار نیست که علیهالسلام بشوید.به فرمودهی خانم آنی بزرگوار طوری این پیمان را انجام بدهید که از آن لذت ببرید و سختش نکنید. بخش دوم تجربهی من از این وادی این است که من هر کاری را که میخواهم انجام بدهم اولش تفکر کنم. یعنی آن ترسی که گفتم همیشه و همه جا وجود دارد. یادمه زمانی که میخواستم مسئول سایت شوم، از بیرون که به این خدمت نگاه کردم خیلی سخت بود، اما راهنمایم به من گفتند انجامش بده، آموزشها به شما داده میشود. تمامی مسئولیتها را تا؛ وقتی که در دلشان نروید نمیتوانید انجام دهید.
در پایان نقش همسفر بودن نیز دقیقاً همینطور است و تا زمانی که من یک همسفر باشم و بدانم که در این مسیر حرکت من سختی و آسانی و پستی و بلندی وجود دارد. اگر به آن دانایی برسم و صبور باشم و فرآیند زمان را نیز در نظر بگیرم خیلی راحت میتوانم از این گذرگاههای سخت عبور کنم.انشاءالله درسی که از این وادی بگیرم بتواند در ادامه به من کمک کند تا بتوانم راههای بهتری را خیلی قویتر طی کنم و نکته و صحبت آخرم آقای مهندس در سیدی حرکت میفرمایند: همسفر خوبی را برای خودتان انتخاب کنید، یعنی اگر من صدای نفس یا صدای عقل خودم را در درون خودم میشنوم یک همسفر خوبی را برای خودم انتخاب کنم و بدانم که باید کدام را در کنار خودم داشته باشم که بتواند خیلی به من کمک کند.

مرزبانان کشیک: همسفر فریبا و مسافر قدرت
تایپیست: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر سلیمه (لژیون یکم)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه
ارسال و ویرایش: همسفر فریبا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی رفسنجان کرمان
منبع: نمایندگی رفسنجان - همسفران دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵
- تعداد بازدید از این مطلب :
264