English Version
This Site Is Available In English

راه از پیش همیشه آماده و هموار نیست

راه از پیش همیشه آماده و هموار نیست

مدتی بود که منتظر یک نشانه می‌ماندم؛ نشانه‌ای که بگوید؛ از کجا باید شروع کنم؟ فکر می‌کردم اول باید همه‌چیز را بدانم، بعد قدم بردارم و راه را انتخاب کنم. اما هرچه بیشتر منتظر ماندم، بیشتر در همان نقطه‌ای که بودم، جا می‌ماندم. بعد از آموزش های وادی هشتم، به آرامی یاد گرفتم که گاهی راه، پیش از حرکت پیدا نیست، باید قدم اول را برداشت، حتی اگر تمام مسیر را نبینم. این وادی برای من فقط یک جمله نیست؛ تلنگری است برای بیدار شدن از سکون، برای روزهایی که از ترس اشتباه کردن، هیچ کاری نمی‌کنم و اسمش را احتیاط می‌گذارم.

 برای وقت‌هایی که آن‌قدر به گذشته فکر می‌کنم، آن قدر نگران فردا و فرداها شده‌ام که فرصت امروز را از دست می‌دهم. حالا می‌فهمم تغییر، با آرزو کردن تنها اتفاق نمی‌افتد؛ باید خواسته‌ام را به حرکت تبدیل کنم. باید از همان جایی که هستم شروع کنم، نه از جایی که خیال می‌کنم باید باشم. در مسیر رهایی، فهمیدم هیچ قدم کوچکی بی‌ارزش نیست. هر روزی که با صداقت از خواب بیدار می‌شوم، هر تصمیم درستی که می‌گیرم، هر بار که به آموزش و راهنمایی گوش می‌سپارم، می‌تواند آغازی برای ساختن دوباره من باشد.  

شاید نتیجه همان لحظه دیده نشود، اما دانه‌ای در وجودم کاشته می‌شود. با گذشت زمان و تکرار حرکت، آن دانه جان می‌گیرد و ریشه می‌دواند. ریشه ها، جوانه ها، میوه‌ها، این حلقه‌های مدام و مداوم. گاهی در میانه راه خسته می‌شوم؛ گاهی شک می‌کنم به ادامه، گاهی ذهنم مرا به عقب می‌کشد و صدایی می‌گوید: فایده‌ای ندارد. اما حالا می‌دانم این تردیدها و توقف‌ها، پایان راه نیست. می‌توانم مکث کنم، نفسی تازه کنم و دوباره قدم بعدی را بردارم. قرار نیست همه مسیر را یک‌روزه طی کنم؛ قرار است امروز سهم خودم را انجام دهم و استوارتر حرکت کنم.

حرکت برای من یعنی؛ پذیرفتن مسئولیت زندگی‌. یعنی به‌جای سرزنش دیگران، به خودم نگاه کنم. یعنی؛ بدانم انتخاب‌های امروز من، فردای من را می‌سازند. در این مسیر، دیگر دنبال معجزه‌ای ناگهانی نیستم؛ به تغییرهای آرام و پیوسته دل بسته‌ام. می‌دانم صبر، در کنار تلاش معنا پیدا می‌کند و امید، وقتی جان می‌گیرد که کاری انجام بدهم. هر قدم درست، چراغی کوچک در راه من است که قدم بعدی را روشن‌تر می‌کند. وادی هشتم به من یاد داد ؛ که راه، همیشه از پیش آماده و هموار نیست.  

بعضی مسیرها با رفتن ساخته می‌شوند؛ با زمین خوردن و دوباره برخاستن، با آموختن از اشتباهات و با ادامه دادن، حتی وقتی آرام پیش می‌روم. من لازم نیست بی‌نقص باشم؛ فقط باید نسبت به دیروز خودم صادق‌تر باشم. اگر لغزیدم، می‌توانم از آن درس بگیرم و دوباره حرکت را از سر بگیرم. امروز به آینده امیدوارترم، چون می‌دانم امید، چشم‌به‌راه ماندن نیست. امید یعنی؛ باور کنم تغییر ممکن است و برای ممکن شدن آن کاری انجام دهم. هنوز همه پیچ‌وخم‌های مسیر را نمی‌شناسم، اما دیگر از ندانستن نمی‌ترسم.  

من حرکت می‌کنم و در راه می‌آموزم؛ آرام، پیوسته و با توکل، شاید قدم‌هایم کوچک باشند، اما هرکدام مرا به زندگی و تعادل نزدیک‌تر می‌کنند. حالا بهتر می‌فهمم که راه، با حرکت نمایان می‌شود، با نخستین قدم، پنجره‌ای به رویم باز می‌شود، قدم بعد، افق را کمی روشن‌تر می‌کند، من از همین امروز شروع می‌کنم؛ با آنچه دارم و با همان توانی که در من هست به مسیر اعتماد می‌کنم و دست از تلاش نمی‌کشم. می‌دانم رهایی، حاصل قدم‌های پیوسته است هر روز یک قدم به سوی آرامش و آگاهی؛ و هر قدم، فرصتی برای دوباره ساختن خودم و فرار از رکود و سکون است، بله با حرکت راه نمایان می‌شود.

منبع: سایت کنگره۶۰
نویسنده: راهنما همسفر معصومه
رابط خبری: مرزبان خبری همسفر مریم
عکس: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...