جلسه دوازدهم از دوره بیستم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گنجعلیخان کرمان به استادی همسفر مریم، نگهبانی همسفر اشرف و دبیری همسفر سحر با دستور جلسه « وادی هشتم ( با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز بهکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز در مورد وادی هشتم است. وادی هشتم در عین سادگی یکی از بهترین وادیهایی است که ما در کنگره با آن رو به رو هستیم. وادی هشتم؛ حتی در زندگی ما هم وجود دارد. ما تا قبل از وادی هشتم، در هفت وادی قبل همیشه تفکر میکردیم و در ذهن و فکرمان این بود که بیاییم راهی را پیدا کنیم؛ ولی راهی را پیدا نمیکردیم، امروز وادی هشتم میگوید تفکر کردی، حالا حرکت کن، با حرکت راه نمایان میشود. آن تازهواردی که در جمع ما حضور دارد در فکرش دنبال راهی بوده است؛ اما راه را پیدا نکرده، به تازهواردین که امروز در کنار ما حضور دارند تبریک میگویم. شما امروز تازه دارید راه را شروع میکنید و همین حضور امروز شما در شعبه تلنگری برای حرکت است؛ چون وادی هشتم به ما میگوید حرکت کن، برای حرکتکردن باید یک مسیر درست وجود داشته باشد، تا ما بتوانیم حرکت کنیم و به حال خوب برسیم. یک مصرفکننده تا قبل از اینکه به رهایی و حال خوب برسد؛ چون خمار بود؛ باید سراغ فردی که مواد میفروخت میرفت و این مسیر را طی میکرد تا به حال خوب برسد؛ ولی راهی که برای دریافت حال خوب میرفت در جهت منفی بود. ما در کنگره در جهت صراط مستقیم و مثبت حال خوب را دریافت میکنیم؛ چون ما راه درست را پیدا کردهایم و باید دائم در همین مسیر باشیم و حرکت کنیم و میگفتیم؛ حالا راهی است ولی آخرش به درمان نمیرسیدیم، راهی که ۱۰ ماه زمان میبرد؛ ولی در کمپها ۲۱ روزه است.
قبلاً میگفتم متأسفانه؛ ولی امروز میگویم خوشبختانه مسافر من هیچوقت کمپ را امتحان نکردند و همیشه دنبال این تبلیغات تلویزیونی بودند که می گفتند چند روزه و ... دارو میفرستیم و ما فقط دنبال آن شماره بودیم که دارو را تهیه کنیم. وقتی هم که تهیه میکردیم نهايتاً فقط یکمرتبه مسافرم از آن دارو استفاده میکردند و بیرون میریختند و ما آمدیم در کنگره و به درمان رسیدیم. منظور من این است که ما میخواستیم همان روز اول، آخرش را بدانیم؛ ولی باید این ۱۰ ماه را سفر کنید، طی کنید تا به حال خوب برسید. این ثابتبودن هیچ زمان معنایی ندارد، شما یک رود را در نظر بگیرید؛ اگر این رود ساکن باشد و جاری نباشد به گنداب و منجلاب تبدیل میشود، پس باید این رود حرکت کند برود و برود تا به دریا برسد. دریا کجاست. دریا برای ما همینجاست، همین کنگره است و ما جایی را پیدا کردیم و آمدهایم و خیلی جالب است که راهی را پیدا کردهایم تا به سمت صراط مستقیم حرکت کنیم . باید آموزشها را کامل دریافت کنیم و سیدی بنویسیم. حالا این مسیر را چه کسی به ما نشان داده است؟ آقای مهندس این مسیر را برای ما باز کردند و راهنمایان عزیزمان که این مسیر را طی کردیم و به اينجا رسیدیم، کلام آقای مهندس و کلام راهنمایان را که عین کلام حق و کلام خداوند است که ما به سمت خداوند میرویم را گوش دهیم تا به روشنایی برسیم.
برای چه زندگیهای ما اینقدر خوب شده و چرا اتفاقهای خوب برایمان میافتد؛ چون به سمت نور میرویم و راه را پیدا کردهایم؛ حالا ما راه را پیدا کردهایم در مسیر هستیم و به آن حال خوب میرسیم. وقتی مسافرم به درمان و رهایی رسیده است، نباید بگویم که دیگر تمام شد و خیلی از مسافران و همسفران هستند که به رهایی میرسند و کلاً از کنگره میروند، ما باید بدانیم که یک رسالتی بر عهده ما است. باید این وام، این بازپرداخت، این بدهی را انجام دهیم. نباشد وقتی که کسی به رهایی رسید و یک پاکت به راهنمایش داد بداند که ما به همین راهنماها وصل هستیم. روز اولی که به کنگره آمدیم با خودمان عهد کردیم که خدا کند مواد از زندگی ما رود. یادم هست خودم روزی به مشهد رفتیم به مسافرم گفتم یک هفته که اینجا هستیم قرص بخور و مواد را کم کن و تمامش کن، اصلاً نمیدانستم، بلد نبودم فکر میکردم اگرم بروم پیش امام رضا و دعا کنم، شب تا صبح دعا کنم دیگر مسافرم درمان میشود! نه به این راحتی نبود. ما مسیر را بلد نبودیم. حالا در کنگره این راهنمایان بزرگوار دارند مسیر را به ما یاد میدهند که ما حرکت میکنیم و به سمت روشناییها میرویم. الآن که داریم میآییم؛ باید این رسالت را انجام دهیم، این بازپرداخت را بپردازیم. بازپرداخت چه است. همین جبران خسارت است از خودمان، خانواده و جامعه. مسافرم از خودش و من هم از خودم، از خودمان که به جسم و روحمان خسارت زدهایم. شاید فکر کنیم ما که به جسم خود خسارت نزدهایم؛ فقط مسافر چون مواد مصرف کرده به جسمش آسیب رسانده است؛ ولی من هم به جسم، هم به روحم خسارت وارد کردهام و باید جبران خسارت کنم.
باید یک مهلت به ما داده شود تا ما بتوانیم از خودمان، از جامعه، از خانواده ، از فرزندانمان جبران خسارت کنیم، فرزندان نسبت به ما، ما نسبت به پدر و مادر، پدر و مادر نسبت به ما و یا تمام خانواده. ما خیلی خسارت زدهایم؛ شاید مسافرها حال خوبی نداشتند گاهی اوقات به همه توهین میکردند. الآن باید بیایند آن جهانبینی را بالا ببرند و جبران خسارت کنند. مسافر من قبلاً که فیلتر سیگار در دستش بود همینجور در خیابان رهایش میکرد و نمیدانست که این فیلتر به طبیعت، به گیاهان، به جامعه آسیب میرساند. یا زمانی که به تفریح میرفتیم زبالهها را همانجا میگذاشتیم و میگفتیم که طوری نیست و شهرداری برمیدارد. یا یک گوشهای میگذاشتیم؛ ولی نه نباید این کار را میکردیم. یا من خودم وقتی خودپرداز میرفتم آن برگهای که به من میداد را رهایش میکردم؛ اما حالا با آموزشهای کنگره من برگه را با خود میآورم، یا در کیف میگذارم؛ حتی در ماشین هم زباله نمیریزیم. خانم ساناز گفتند شما؛ حتی در ماشین خودتان هم نباید آشغال بریزید از ماشین هم نباید آشغال به بیرون بریزید. زمانی که فکر کردم دیدم بله، خانم ساناز راست میگویند ما داریم به طبیعت هم آسیب میرسانیم؛ حالا چرا باید آشغالها را در خیابان نریزیم؛ چون ما داریم به مأمور شهرداری هم خسارت میزنیم؛ اگر زبالهای دارید توی ماشین یک پاکت زباله بگذارید، به خانه که رفتید آن را خالی کنید. جبران خسارت باید حتماً انجام شود، چه از خودمان، چه خانواده و چه جامعه. در آخر میخواهم بگویم با هر کس درد و دل نکنید؛ ممکن است برای ما دلسوزی کنند؛ ولی از داشتههای ما خوشحال نمیشوند. هیچوقت جز راهنما با هیچ شخص دیگری درد و دل نکنید؛ چون ممکن است با ما پیوند محبت نداشته باشند. دارم میبینم پیوند محبتی که بین ما است، چه راهنما، چه هملژیونی، از داشتههای هم خوشحال میشویم و از غم یکدیگر هم ناراحت میشویم و من مدیون این بزرگواران هستم و در پایان یک شعر را تقدیم خانم ساناز میکنم. ای جان و جهان و جانم سرشار از توست، دست از طلب تو مگر من میشویم، هر لحظه با تو بودن یک شعر ناتمام است، خاموشی تو دریا، دریایی از کلام است، دیدار تو غزلساز دست تو زخم یک ساز، چشم تو شهر آواز دریچهای به پرواز، با دست هر نوازش صد حرف تازه داری، تصویر روشن عشق در قاب روزگاری، با تو بهانهای است، آبی و دانهای است، از هر کجای بمبست، راهی به خانهای است.
در ادامه اهداء نشان پیمان به مرزبانان همسفر هانیه و همسفر سهیلا رهجویان راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)



مرزبانان کشیک: همسفر سهیلا و مسافر حمید
تایپیست: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر محدثه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
41