هفتمین جلسه از دوره چهاردهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی وکیلی یزد، به استادی همسفر زیبا، نگهبانی همسفر ناهيد و دبیری همسفر الهام با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت، راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
وادی هشتم به ما میگوید: با حرکت، راه نمایان میشود و این یک حرکت کلی چه در جهت ارزشها و چه در جهت ضدارزشها میباشد.
وقتی تخریب مسافرم خیلی زیاد بود گفتم: دیگر پایان راه است. بعضی وقتها انسان دلش میخواهد شب بخوابد، بیدار نشود و صبح را هیچوقت نبیند. آن زمان برای من این اتفاق افتاده بود؛ روزی تصمیم گرفتم که دیگر صبح را نبینم، به زندگیام پایان بدهم و چشمم را به روی همهچیز حتی فرزندانم و خانوادهام ببندم؛ اصلاً هیچچیز برایم مهم نبود. در زندگی آنقدر مشکلات داشتم و در تاریکی بودم هر فکری بهنظرم میرسید تا به زندگیام پایان بدهم؛ اما یک روز زمانیکه مسافرم بیرون رفته بود، راه کنگره را پیدا کرده و وارد آن شده بود. همیشه زود برمیگشت؛ اما آن روز ۲ساعت طول کشید، دلواپس شدم و با او تماس گرفتم جواب نداد، بعد از نیم ساعت با من تماس گرفت و گفت: جایی هستم نگران نباش تا یک ساعت دیگر به خانه میآیم. تقریباً ساعت ۵ رفته بود و ساعت ۸ شب به خانه برگشت؛ گفت: در مسیری که هرروز به محل کار میروم، جایی را پیدا کردهام؛ آنجا کنگره۶۰ است و گفتهاند: لباس سفید بپوشید و مرتب و تمیز باشید. من مثل همیشه حرفهایش را باور کردم و گفتم: خیر است. همان روز بود که راه برای ما نمایان شد، به من گفت: تو هم میتوانی بیایی؛ من ۴ ماه بعد از مسافرم به کنگره آمدم، با راهنمای تازهواردین همسفر الهام آشنا شدم و الآن دو سال و چهار ماه است که در کنگره حضور دارم.
اکنون که آن روزها را بهیاد می آورم متوجه میشوم که نمیدانستم این مشکلات رحمت خداوند هستند و آنها را لعنت خداوند میدانستم. وادی هشتم به من یاد داد همیشه راهی وجود دارد و خداوند میفرماید: از تو حرکت از من برکت. من در کنگره فقط راه درمان را نه؛ بلکه خود را پیدا کردهام. خدا را شکر میکنم راه برای من که در تاریکی بودهام نمایان شد و حالا روزهای شیرین زندگیام را تجربه میکنم.
امروز اگر بخواهم این تجربهام را در چهارچوب کلیتر ببینم باید بگویم: این همان قصد سفر کردن و پا به حرکت گذاشتن است، همان مطلبی که آقای مهندس درباره آن گفتند: ما در زندگی سه نوع سفر داریم، سفر آسمانی، زمینی و درونی؛ برای سفر درون باید قصد سفر کنیم؛ قصد با نیت متفاوت است. قصد؛ یعنی من میخواهم بروم پیادهروی، لباس میپوشم و شروع به حرکت میکنم؛ در نیت من میخواهم شروع به پیادهروی کنم، حالا میروم یا نمیروم؛ وقتی قصد سفر کردی و پا به حرکت گذاشتی با حرکت راه نمایان میشود. سفر زمینی من قصد میکنم به مشهد بروم، نیاز نیست بدانم در طول مسیر چقدر پیچ و دوربرگردان دارد و از چند آبادی باید عبور کنم! مقصد را درنظر میگیرم، پا در راه میگذارم و با حرکت راه نمایان میشود. اگر فقط بخواهم به هدف نگاه کنم از جلوی پای خود غافل میشوم و سقوط میکنم پس باید فعلاً سرگرم مسیر باشم.
در کنگره ما قصد سفر به درون خود کردهایم. مقصد یا هدف، درمان یا زندگی با صلح و آرامش است؛ زمانیکه پا در این مسیر گذاشتیم و حرکت کردیم، با حرکت راه نمایان میشود.
این راه وادیها و دستور جلسات هفتگی است که باید از راهنماها یاد بگیریم و کامل بر آنها مسلط شویم، آنوقت است که پلهای برای رسیدن به هدف یا مقصد میشود.
بنابراین هم تجربه شخصی من و هم سخنهای آقای مهندس هردو یک حقیقت را نشان میدهند؛ اینکه با حرکت راه نمایان میشود، چه در سفر زمینی، آسمانی یا درونی؛ مهم این است که آدم قصد را انجام دهد، پا در راه بگذارد و خود را به راه بسپارد؛ آنوقت است که راهنماها، وادیها، سیدیها، دستور جلسات و تجربه دیگران، همه چراغهایی در این مسیر میشوند.
من هم روزی در تاریکی بودم و فکر میکردم همهچیز تمام شدهاست، امروز میبینیم که تاریکی آغاز راه بود. خدا را شکر میکنم که مسافرم راه را پیدا کرد، من نیز وارد کنگره شدم و دیگر نمیخواهم به زندگی پایان بدهم. کنگره به من آموخت برای رهایی از مشکلات باید راه آن را پیدا کنم.
خدا را شکر راهی پیدا کردم بهجای اینکه به زندگیام پایان دهم به آن ادامه میدهم و برای ساختن آن تلاش میکنم.
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود، راه بگویدت که چون باید رفت
از اینکه با سکوتتان به صحبتهای من گوش دادید از همه شما سپاسگزارم.

مرزبانان کشیک: همسفر مهناز و مسافر مصطفی
تایپیست: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر ریحانه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر مهدیه
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
17