جلسه چهاردهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خمین به استادی پهلوان همسفر مهتاب، نگهبانی همسفر زیبا و دبیری همسفر عاطفه با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که در این جایگاه، در کنار شما دوستان قرار دارم. از اساتید، آقای مهندس، خانواده محترمشان و خانم آنی کماندار بابت این خدمت سپاسگزارم. از نگهبان، دبیر و خزانهدار لژیون سردار و همچنین مرزبانان شعبه تشکر میکنم. خدا را شکر میکنم که در این دستور جلسه و در آخرین جلسه خدمتی گروه پرعشق و پرتلاش خدمتگزاران لژیون سردار، خدمتگزار هستم. این دوره که گذشت، نگهبان لژیون سردار، همکاری بسیار خوبی با گروه مرزبانی داشتند و وظایفشان را به بهترین شکل انجام دادند. دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» است. در یک نمایندگی، مهمترین عاملی که باعث پویایی و تولید انرژی در ساختارها میشود، این است که زایش داشته باشیم و اعضا و خدمتگزاران جدید در آن متولّد شوند. از روزی که در جایگاههای خدمتی لژیون سردار قرار گرفتهام، یکی از خواستههای من این بود که یک لژیون سردار، متشکّل از همه افراد شعبه داشته باشیم و خدا را شکر میکنم که این آرزو و خواسته تا حدود زیادی محقّق شده است.
به فرمایش دکتر امین: «برای اینکه حالمان خوب شود شرط اولیه و مهم این است که حضور داشته باشیم» یعنی وقتی به هر دلیلی و تحت هر شرایطی حضور داشته باشیم در هر صورت از ما پذیرایی میشود و مهم نیست که من با چه مبلغی وارد لژیون سردار شدهام و قرار است که بعداً چه مبلغی را پرداخت کنم؛ مهم این است که هستم و اگر این حقیقت را درک کنم هیچوقت این صندلیها را رها نمیکنم. میگویند انسانها در تنهایی نمیتوانند خودشان را نجات بدهند و وقتی میگوییم ما حاصل صد دست هستیم، یعنی اینکه من تعهد میکنم که هزینه یک صندلی را برای یک شخص دیگر بپردازم که آن شخص به درمان برسد و خیلی مهم است که من به تعهدم پایبند باشم. درمان، بسیار نکته مهمی است. احیای یک نفس در کنگره۶۰، مهمترین چیزی است که به خاطر آن انسانها دور هم جمع میشوند. تنها حلقهای که همه افراد از همه لژیونها میتوانند در این حلقه حضور داشته باشند، حلقه لژیون سردار است و آن چیزی که باعث پیوند ما میشود محبت است که بر اساس عشق، علم و آگاهی، کنار همدیگر جمع میشویم و این محصول تفکر آقای مهندس است که ما در آن زندگی میکنیم؛ بنابراین باید قوانین آن را اجرا کنیم و آن قوانین، وادیها هستند. وادی هشتم، قانون سوم کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» است و خیلی مهم است که من راه را پیدا کنم.
من قبل از کنگره، خانه و خانواده داشتم، کسانی بودند که کنارشان زندگی را بگذرانم ولی کاملاً بیپناه بودم. گویی در یک بیابان، تشنه، بیسرپناه و تنها رها شده بودم، چون راه را بلد نبودم. تاریکی اعتیاد، درد سخت و سنگینی است. کنگره۶۰ از سالها قبل بنیان نهاده شده است، ولی چرا من آن را پیدا نمیکردم؟ چرا به من اجازه داده نمیشد که وارد کنگره بشوم؟ اساتید میگویند: «ما خودمان آنهایی را که باید بیایند میفرستیم.» ولی چه اتفاقی باید در درون من بیفتد که من لایق حضور در کنگره باشم؟ در درون خود من به این شکل بود که وقتی تاریکی آنقدر زیاد شد که روشنایی به اندازه یک نقطه رسید؛ یعنی زمانی که من همه چیز را از دست دادم و آخرین دارایی خود یعنی سلامتیم هم به خاطر اعتیاد به خطر افتاد؛ در آن نقطه، روشنایی ظهور کرد. آن وقت بود که من مَحرَم شدم که بتوانم به کنگره بیایم. البته من معتقدم که مُحرِم شدم. نزدیک گلریزان هستیم. همانطور که میدانید، سال مالی به پایان رسیده و تا پایان این ماه، بیشتر زمان نداریم و همه باید برای سال مالی جدید آماده شویم. الان عید ما بچهکنگرهایها است. مهم است که آن تغییر و تحوّل در درون ما به وجود آورندهی «حَوِّلحالِنا» باشد. بهترین حال چه حالی است؟ چطور باید بتوانم به آن دست پیدا کنم؟
الان مسیر برای ما مهیا شده است، باد مناسب وجود دارد و خیلی کار سختی نیست. زمزمهای که هر سال نزدیک گلریزان در ذهنم میچرخد این است که لژیون سردار، کعبه دلها است و باید برای طواف شتاب کنیم تا کلیددار کعبه شویم. وقتی بدون توقع کار انجام دهیم، بدون تمنا ببخشیم، بخشندگی همه ما به هم گره خورده و با بخشندگی خداوند یکی میشود. من وقتی که به لژیون سردار آمدم، فهمیدم که چطور میتوانم به اندازه یک قطره در اقیانوس خداوند شریک شوم. همه ما در ساخت و اجاره همه ساختمانهای کنگره، در تمام تحقیقات علمی که آقای مهندس انجام میدهند و در تمام رهاییها شریک هستیم. مگر چه کار کردیم؟ فقط فرمانبرداری کردیم و توانستیم یک بخش کوچکی از مالمان را به مال کنگره پیوند بزنیم. ولی انسانهای بسیار باهوش و هوشیاری هستیم. بسیار پسانداز هنرمندانهای است. هیچکس در هستی نمیتواند و شرایطش را ندارد که اینطور که به ما اجازه داده شده پس انداز کند. برای پیدا کردن راه، چند پارامتر لازم است؛ یکی اینکه من هدفم را مشخص کنم، خواسته داشته باشم و برای خواستههایم تلاش و استمرار داشته باشم.
شاه کلید بخشش، عشق است؛ وقتی سوار موج عشق شویم میتوانیم به خواستههایمان برسیم. باور کنید مبلغ مهم نیست. لژیون سردار، سیستم ایکس کنگره۶۰ است. اینجا سیستم شبه افیونی بدن ما احیا میشود. با هر پرداختی، روزی ما صدچندان شده و به بودجه ما اضافه میشود؛ پس چیزی از دست نمیدهیم و چیزی که بدست میآوردیم حال خوش و آرامش است که به همه اضافه خواهد شد. لژیون سردار یعنی حساب پسانداز عشق و محبت. تا از نفرت، کینه، حسادت و حقارت، تهی نشویم از عشق پر نمیشویم. اگر حال بهتری میخواهیم باید انسان بهتری بشویم و برای اینکه انسان بهتری باشیم باید نو شویم، باید داناییمان را بالا ببریم و مهم است که جبران خسارت کنیم. جبران خسارت، یکی حقالنفس و دیگری، حقالناس است. چگونه باید حقالنفس را بپردازیم؟ با تزکیه، پالایش و بخشش. بدون تزکیه و پالایش، غیرممکن است و حرکت با بخشش اتفاق میافتد؛ یعنی باید ببخشی تا مسیر برایت باز شود و بتوانی حرکت کنی. حقالناس فقط این نیست که مردم را اذیت نکنی یا حق مردم را پایمال نکنی؛ حقالناس این است که یک مقدار از مال دیگران در مال من است که باید آن را بپردازم؛ یعنی اگر من روزی میخورم یک قسمت از آن، مال دیگران است و باید با زمان، مکان و کلام آن را به دیگران بپردازم تا به معرفت، خودشناسی، عمل سالم و عدالت برسم.
وقتی میگوییم لژیون سردار، همه را هماندازه میکند؛ این اتفاق برای همه میافتد ولی به شرطی که من از ترسهایم عبور کرده باشم؛ نترسم که خانوادهام، فرزندم یا زندگیام چه خواهند شد، هیچکدام چیزی از دست نمیدهند. کسانی بودند که از نداشتههایشان بخشیدند. وقتی از نداشتههایشان بخشیدند، خداوند هم از خزانه غیب خود به آنها عطا کرده و خودشان نمیدانستند که این اتفاق برایشان میافتد. وقتی من تمنا نداشته باشم، به من بخشیده میشود و با سپر ایمنی از من محافظت میشود. اگر هنوز تعهدی روی زمین دارید، از مبلغ کم پرداخت کنید، از چیزهایی که دوست دارید بگذرید، ذره ذره پرداخت کنید و هر سال به مبلغ واریزی خود اضافه کنید و بازی بخشش را یاد بگیرید. پس اینکه میگوییم «با حرکت، راه نمایان میشود» یعنی نیروهای الهی میآیند به من کمک میکنند، آنها را نادیده نگیریم. اینکه میگوییم کارتمان از جای دیگر شارژ میشود، آن قوت و قدرتی است که نیروی دیگر به من میدهد؛ پس نباید بترسم. رمزش این است که من از ترسهایم عبور کنم و هزار و یک چیز دیگر که سر راه من قد علم میکنند را در اولویت قرارندهم بلکه اولویت، هدفم باشد تا بتوانم به آن برسم. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید ممنونم.


تایپیست: همسفر فاطمه.ا رهجوی راهنما همسفر زری (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر زری (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهتاب، نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
371