جلسه اول از دوره هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا به استادی همسفر لیلا، نگهبانی همسفر هاجر و دبیری همسفر زهره با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
بابت امروز و این جایگاه خدای خودم را شکر میکنم. خوشحال هستم که این حس را تجربه میکنم و از راهنمای خوبم تشکر میکنم و حال خوش امروزم را مدیون ایشان هستم. دستور جلسه: با حرکت راه نمایان میشود. هفته گذشته که راهنمایم به من گفتند: روز دوشنبه قرار است استاد جلسه باشم به سراغ دفاتر خلاصه سیدیهای چهار سال گذشتهام که نوشته بودم، رفتم و در هیچ کدام از دفترهایم چیزی در مورد وادی هشتم پیدا نکردم؛ جز خلاصهای که از وادی هشتم، همان سال اول در یک صفحه نوشته بودم.
با خودم گفتم شاید قسمت این است که این بار استاد جلسه باشم و فرصت بیشتری برای تفکر و کار روی وادی هشتم داشته باشم. گاهی اوقات در زندگی برای ما مشکلی پیش میآید یا خواستهای داریم که هرچه فکر میکنیم، هیچ راه حلی برای آن مشکل پیدا نمیکنیم. به دنبال شخصی هستیم که کمکمان کند یا معجزهای رخ بدهد که راهی را به ما نشان بدهد یا اینکه مشکل خودش برایمان حل شود؛ اما نکته مهم این است که، تا من سر جایم نشستهام هیچ راهی را نخواهم دید. برای تغییر شرایط، حرکت کردن اولین قدم است و همین قدم کوچک باعث میشود که مسیر برای من به گونهای شود که راهی را پیدا کنم و آن تبدیل به یک تغییر بزرگ بشود.
راهی که تا دیروز پشت یک دیواری از ابهام و تردید پنهان بود برایم نمایان میشود. خداوند راه رسیدن و حرکت کردن را از همان ابتدای خلقت در اختیار انسانها گذاشته است؛ ولی از انسان انتظار ندارد که از همان اول به یک نتیجه کامل و بینقص برسد. برای رسیدن به هر خواسته بایستی هدفمان را مشخص کنیم، حرکت کنیم، ترسهایمان را به جرأت و تردیدهایمان را به یقین تبدیل کنیم. زمانهای زیادی برای خودم پیش آمده که در مقابل خواستهام ایستاده و با خود میگویم که نه، من باید آخر راه را ببینم و بدانم که نتیجهاش چگونه میشود، پس اکنون وقت انجام آن خواسته نیست.
حقیقت این است که من تا قدم اول را برندارم، آن مه جلوی چشمم برداشته نمیشود و راه را نمیبینم. من شخصاً اعتراف میکنم دلیل اینکه خیلی وقتها حرکت نکردم، این نبود که فقط از مسیر ترسیدم؛ بلکه منیت من بود، همیشه دوست داشتم بینقص و کامل باشم. فکر میکردم اگر اشتباهی بکنم یا راه را اشتباه بروم از ارزشهایم کم میشود؛ چراکه انسانی کمالگرا بودم و دوست داشتم تمام مسائل بدون نقص باشد این مورد باعث میشد که هیچگاه آن راه را شروع نکنم.
بیشتر اوقات راهی را میرفتم؛ اما نصفه برمیگشتم؛ چراکه از قضاوت شدن میترسیدم. شخصی اگر بخواهد همیشه عالی باشد، هیچگاه راهی را شروع نمیکند. بایستی بدانیم کسی مسیر را میسازد که شجاعت ناقص بودن را میپذیرد. ما به دنیا میآییم که در مسیر زندگی تکامل پیدا کنیم، نه اینکه از همان اول کامل باشیم. خداوند به انسانها قدرت بزرگی به نام انتخاب عطا کرده. انسان بیشتر اوقات در زندگی بر سر یک دوراهی قرار میگیرد که باید انتخاب کند از کدام مسیر برود، یک راه باعث صعود و راه دیگر باعث سقوط که این صعود و سقوط بستگی به عملکرد و حرکتی که ما در مسیر داریم صورت میگیرد.
در این مسیر، گاهی سختیهایی را تحمل میکنیم و از بعضی خواستهها و داشتههایمان میگذریم. باید بدانیم برای رسیدن به خواستهای که داریم چه هزینهای میپردازیم و آیا تحمل این سختیها و گذشتن از بعضی داشتههایمان، ارزش رسیدن به آن خواسته را دارد؟! آیا مسیری که انتخاب کردهایم، مسیر درستی است؟! اینجا است که مفهوم صراط مستقیم به کمکمان میآید و مانند یک قطبنمای درونی، مسیر درست را به ما نشان میدهد. وقتی نیت ما پاک باشد، تصمیمهایمان را از روی ترس و منفعتطلبی نمیگیریم و با آرامش و آگاهی، مسیر را ادامه میدهیم و بهتر میتوانیم درست و را از غلط تشخیص بدهیم و هر تلاشی که میکنیم در راه مستقیم و اشتباه حرکت نمیکنیم.
آگاه باشیم که قدمهایمان بیهوده نیست و در آخر مسیر میتوانیم یک نسخه بهتر از اکنون خودمان تحویل بدهیم. تمام انسانها اشتباه میکنند، اما در کنگره میآموزیم که از دو نیروی عقل و ایمان استفاده کنیم. عقل مسیر صحیح را نشان میدهد و میگوید که کجای کار اشتباه کردیم و اکنون باید مسئولیت اشتباهاتمان را بپذیریم.ایمان به ما جرأت پیمودن راهها را میدهد و میگوید: نترس، حرکت کن. همچنین به عقل آرامش میدهد و یادآوری میکند که شکست پایان راه نیست. اگر گاهی در زندگی دچار اشتباه شویم، راهی به نام دوربرگردان وجود دارد. دوربرگردان زندگی همان توبه، تزکیه و پالایش قدمبهقدم است.اگر منیت را کنار بگذارم، میتوانم جبران خسارت کنم. جبران خسارت از چه کسی؟ از خودم که در این مسیر تا امروز بسیار به خودم ضرر زدهام، از خانوادهام، دوستانم و جامعه.
به دیگر سخن، شکست پل پیروزی است. وقتی شکست میخوریم، به تجربهای میرسیم که به ما کمک میکند آن خطا و اشتباه را تکرار نکنیم و از مصالح همان شکست، جاده موفقیتمان را بسازیم.در این مسیر، درس گرفتن از اشتباهات باعث میشود از گذرگاههای سختی عبور کنیم که هیچگاه فکرش را نمیکردیم بتوانیم از آنها جان سالم به درآوریم. در پایان میخواهم به شما بگویم که نباید ناامید باشید. ناامیدی مهمترین سلاح شیطان است.
گاهی اوقات که به عیادت یک مریض میرویم و به ما میگویند این شخص تا یک ساعت یا یک هفته بیشتر زنده نیست و ما به او امید میدهیم. امیدی که به او میدهیم به این معنا نیست که آن مریض ناگهان بلند شود و بگوید: بله، من الان خوب شدم؛ بلکه کمک میکند سختیهایی را که در این مسیر تحمل میکند، آسانتر پشت سر بگذارد. در پایان میخواهم بگویم، راهی که در آن قدم میگذاریم و انتخاب آن با ما است، نتیجهاش در اختیار ما نیست و به آن خداوند بزرگی بستگی دارد که صلاح و مصلحت ما را بیشتر از خودمان میداند.
ما در این راه آمدهایم که آموزش ببینیم و از مسیرمان نیز لذت ببریم. بایستی بدانیم در این راه برای ما فرش قرمز پهن نکردهاند؛ ما راه خود را با قدمهایمان میسازیم.

جابهجایی خدمت نگهبانی

جابهجایی خدمت دبیری

اهدای لوح تقدیر به اعضای لژیون سردار

مرزبان کشیک: همسفر ملیحه
تایپیست: همسفر فرناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هفتم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر سمیرا
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
25