ششمین جلسه از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰، ویژه مسافران نمایندگی میلاجرد با استادی مسافر رضا، نگهبانی مسافر احمد دبیری مسافر حمید با دستور جلسه "وادی هشتم، با حرکت راه نمایان میشود" دوشنبه 13 مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر،
در ابتدا خدا را شاکرم که توفیق حضور در این جلسه را دارم، از نگهبان و دبیر محترم تشکر میکنم و از راهنمای محترم لژیون سوم آقا محسن رضایی، سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و کسب تجربه کنم.
از راهنمای خودم نیز سپاسگزارم که اگر آرامشی در زندگی من وجود دارد، قطعاً به واسطه زحمات ایشان بوده است.
از جناب مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را برای ما فراهم کردند، بسیار سپاسگزارم و قدردان همه عزیزانی هستم که در این مسیر خدمت میکنند.
در خصوص دستور جلسه که عنوان آن «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان میشود و تأثیر آن روی من» است، لازم است ابتدا درباره جایگاه وادیها صحبت کنم.
دیروز در جایی این مسئله مطرح شد که شما در جلسات همیشه میگویید این وادی یکی از مهمترین وادیهاست، بالاخره کدام وادی از همه مهمتر است.
ممکن است این سؤال برای بعضیها پیش بیاید که کدام وادی مهمتر است، اما به نظر من وادیها زیربنای کنگره هستند و مکمل یکدیگرند.
نمیتوانیم بگوییم وادی اول مهمتر از وادی پنجم یا وادی هشتم است، چون هرکدام در جایگاه خودشان اهمیت دارند و زمانی که آنها را به کار میگیریم، لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
در این وادی به ما گفته میشود که «با حرکت راه نمایان میشود»
در وادیهای قبل یاد گرفتیم که با تفکر، ساختارها آغاز میشوند، مسئولیتها برای ما مشخص میشوند و حقیقت را بهتر میشناسیم و به عقل اعتماد میکنیم و فرمان آن را میپذیریم.
حالا تکلیف ما چیست؟ باید حرکت کنیم،
وقتی با تفکر و تحقیق توانستیم راه مستقیم و مسیر درست را پیدا کنیم، دیگر نمیتوانیم در خانه بنشینیم و فقط فکر کنیم که اگر درمان را انجام بدهم، چه اتفاقی میافتد یا اگر در کنگره قرار بگیرم، به چه جایگاهی میرسم.
تا زمانی که در جهت خواسته و هدف خود قدم برنداریم، هیچکس نمیتواند به جای ما حرکت کند.
همانطور که جناب مهندس در خود وادی میگویند، مبدأ و مقصد باید مشخص باشد و بدانیم هدفمان چیست و میخواهیم به کجا برسیم.
باید تکلیف خودمان را مشخص کنیم که آیا میخواهیم درس بخوانیم یا نه، آیا میخواهیم درمان شویم یا نه و آیا میخواهیم کاری را انجام دهیم یا نه
وقتی خواسته مشخص شد، باید برای رسیدن به آن قدم برداریم.
من میخواهم درمان شوم، اما چه قدمی برای آن برداشتهام، اگر فقط در ذهنم باشد که میخواهم درمان شوم، این تفکر بهتنهایی کافی نیست.
تفکر بسیار مهم است، اما تفکر بهتنهایی نمیتواند من را به درمان برساند.
لازم است در جهت رسیدن به هدفی که دارم حرکت کنم، تلاش کنم و سختیهای مسیر را بپذیرم.
این وادی به ما میگوید که از ابتدای راه نباید اجازه بدهیم ترس بر ما غلبه کند.
ممکن است بگوییم میخواهم درمان شوم، اما ترسی در وجودم باشد و شروع کار را به هفته بعد، ماه بعد یا زمان دیگری موکول کنم.
این همان حالتی است که در زمان مصرف هم داشتیم و بسیاری از کارها را مدام به فردا و پسفردا موکول میکردیم، چیزی که اهمیت دارد این است که از عواقب راه نترسیم.
وقتی اطمینان داریم مسیری که انتخاب کردهایم، مسیر درستی است، نباید مدام دچار تردید شویم و بگوییم اگر در این مسیر قرار بگیرم، چه مشکلی ممکن است برایم ایجاد شود.
باید قدم اول را برداریم، چون با حرکت، راه نمایان میشود، همانطور که وقتی در مسیر منفی قرار میگرفتیم، به واسطه حرکت و خواستهای که داشتیم، انسانهایی سر راه ما قرار میگرفتند و به رسیدن به هدفمان کمک میکردند، در مسیر مثبت هم همینگونه است.
وقتی قدم میگذاریم و شروع میکنیم، نباید بیش از حد درگیر این باشیم که در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد.
ما مأمور به انجام وظیفه هستیم، نه مأمور به نتیجه، از طرفی همانطور که با تفکر تنها به جایی نمیرسیم، حرکت بدون تفکر نیز نتیجهای برای ما نخواهد داشت.
تفکر و حرکت باید در کنار یکدیگر باشند، یعنی ابتدا تفکر کنیم و سپس آنچه را به آن رسیدهایم، عملیاتی و اجرا کنیم.
در زندگی همیشه با مسئله مسیر روبهرو هستیم، مسیر تحصیل، مسیر ورزش، مسیر اعتیاد، مسیر تاریکی و مسیر روشنایی، همه دارای یک خط سیر هستند.
مسیر یعنی طی کردن یک راه از یک مبدأ به یک مقصد و این طی کردن راه همان حرکت است.

به نظر من، تمام تلاش کنگره، جدا از مسئله درمان که مهمترین موضوع است، برای این است که انسان بتواند از تاریکی خارج شود و حتی یک قدم از حالت سکون بیرون بیاید.
یادم هست داستانی درباره عارف بزرگی نقل میکنند که مریدانش در جایی جمع شده بودند تا به صحبتهای او گوش بدهند.
وقتی شیخ وارد شد و به بالای منبر رفت، فردی که بیرون از جلسه بود به کسانی که آنجا نشسته بودند گفت هرکس هرجا نشسته است، بلند شود و یک قدم جلو بیاید تا جا برای بقیه باز شود.
شیخ وقتی این جمله را شنید، از منبر پایین آمد و دیگر صحبت نکرد، وقتی از او پرسیدند چرا صحبت نکردید، گفت هر چیزی که میخواستم بگویم، آن شخص در یک کلام گفت، تمام تلاش ما برای این است که انسان هرجا نشسته، از جای خود بلند شود و یک قدم جلو بیاید.
به نظر من، تلاش کنگره نیز همین است که بتوانیم دیدگاه و طرز تفکر خودمان را نسبت به زندگی و مسائل پیرامونمان تغییر دهیم،
تا زمانی که دیدگاه و طرز تفکر ما تغییر نکند، حرکت ما نیز نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.
اگر طرز تفکر من همان طرز تفکر گذشته باشد، هرچقدر حرکت کنم و تلاش کنم، باز هم نتیجهای که باید حاصل نمیشود.
از این جهت، جهانبینی یکی از مهمترین مسائلی است که باعث میشود دیدگاه ما به مرور زمان تغییر کند و این تغییر در زندگی ما شکل بگیرد.
در پایان از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، ممنون و سپاسگزارم.
تایپ و عکس؛ مسافر غلامرضا
ویرایش و تنظیم؛ مسافر علی
مسافران نمایندگی میلاجرد اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
34