شش سال گذشت... شش سال از روزهایی که شاید هیچوقت فکر نمیکردم به امروز برسیم روزهایی بود که سایهی اعتیاد روی زندگیمان سنگینی میکرد و من، میان ترس و امید فقط آرزو میکردم روزی برسد که همسرم دوباره خودش را پیدا کند، روزی که آرامش به خانه ما برگردد و لبخندهایمان دوباره از ته دل باشد و امروز، وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، بیش از همیشه معنی این جمله را میفهمم: «با حرکت راه نمایان میشود.» اگر آن روزها فقط به فکر کردن و آرزو کردن بسنده میکردیم شاید امروز اینجا نبودیم اما حرکت کردیم قدمبهقدم، با صبر، آموزش و ایمان به مسیر.
همسرم حرکت کرد و من هم در کنارش ایستادم گاهی با اشک، گاهی با نگرانی اما همیشه با امیدی که حتی در سختترین روزها خاموش نشد. امروز ششسال است که همسرم از بند مواد رها شده و برای من این ششسال فقط یک عدد نیست؛ بلکه ششسال زندگی دوباره است، ششسال آرامش، ششسال کنارهم بودن و ششسال تجربه دوباره عشق و خانواده. از صمیم قلبم سپاسگزارم از جنابمهندس که راهی برای رهایی انسانها بنا نهادند راهی که به ما یاد داد رهایی فقط کنار گذاشتن یک ماده نیست بلکه آغاز سفری برای ساختن دوباره انسان و زندگی است.
امروز به گذشته با حسرت نگاه نمیکنم با شکرگزاری نگاه میکنم چون اگر آن روزهای سخت نبود شاید قدر این آرامش را اینگونه عمیق نمیدانستیم. همسرم، تو ثابت کردی که اگر انسان حرکت کند حتی اگر قدمهایش کوچک و مسیرش دشوار باشد راه، خودش را نشان خواهد داد و من خوشحال هستم که در این مسیر در کنار تو قدم برداشتم، قدمهایی که شاید همیشه آسان نبودند اما ارزش رسیدن به امروز را داشتند؛ چون امروز خانهمان آرامتر، قلبهایمان امیدوارتر و آیندهمان روشنتر است.
به احترام تمام قدمهایی که برداشته شد، به احترام تمام روزهای سختی که پشت سر گذاشته شد، به احترام شش سال رهایی و به امید روزهایی که هنوز در پیش داریم از ته قلبم میگویم: خدایا شکرت که با حرکت، راه را به ما نشان دادی.
نویسنده: راهنما همسفر فائزه (لژیون اول)
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر
- تعداد بازدید از این مطلب :
21