جلسه دوم از دوره بیستم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی زاگرس به استادی راهنمای تازهواردین همسفر مهین، نگهبانی همسفر نرگس و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تاثیر آن روی من» در روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز، وادی هشتم، «با حرکت، راه نمایان میشود» است. من امروز نمیخواهم وادی هشتم را از دیدگاه کتابی صحبت کنم؛ بلکه میخواهم از دیدگاه کسی صحبت کنم که در حین یادگیری، بارها و بارها به زمین خورد و با آموزش کنگره دوباره بلند شد. بیشتر از ما فکر میکنیم وقتی در مسیر کنگره قرار گرفتیم و شروع میکنیم، چون کنگره هستیم، همه چیز با نظم و زیبایی پیش میرود؛ ولی حقیقت این نیست. در سفر تغذیه، روزهایی احساس میکردم که فقط دارم درجا میزنم. با وجود اینکه تلاشهای زیادی میکردم و خدمت میکردم؛ ولی انگار تغییری در درونم رخ نمیداد. با خودم میگفتم: «من دارم تلاش میکنم، پس چرا هنوز آن آدم قدیمی هستم؟» یک وقتهایی، با شدت خستگی و گرسنگی و فشار ذهنی، با خودم میگفتم: «این کار سخت است و نمیتوانم مثل بقیه باشم» چون هیچ دانشی نداشتم و فقط اراده خشک داشتم که زود خسته میشدم.
وادی هشتم یاد گرفتم که از تجربیاتمان برای پیشرفت استفاده کنم و فهمیدم آن لحظات سخت و شکستهای کوچک، در واقع درسهای اصلی من بودند؛ معلم من بودند. یاد گرفتم به جای اینکه فقط اراده کنم، باید یاد بگیرم و بدانم با دانش درست جلو بروم. به جای زور زدن، باید با آن همکاری کنم. وقتی میبینم بدنم ضعیف است، ذهنم خسته است و میخواهد تسلیم شود، نباید با فشار زیادی با ذهنم بجنگم، بلکه باید یاد بگیرم با صبر و با علمی که آموختهام، مثل اصول تغذیه یا با مدیریت استرس، به مسیر ادامه بدهم. من همیشه فکر میکردم رشد کردن یعنی بالا رفتن، اما در این مسیر یاد گرفتم که رشد کردن یعنی پایین آمدن و دوباره بلند شدن.
امروز، وقتی به این صندلیهای خالی نگاه میکنم، شاید خیلیها فکر کنیم: «برای چی باید به کنگره بیایم؟ چه اتفاق خاصی قرار است بیفتد؟» میخواهم این را صادقانه بگویم؛ من خودم در همین مسیر بارها شاید بین دوراهی قرار گرفتم: بمانم خانه یا بروم کنگره. وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.» وقتی حرکت کنم، راه برایم باز میشود و لازم نیست تمام مسیر را از همان اول ببینم. همین که تصمیم میگیرم و اولین قدم را برمیدارم، نور مسیر برای قدم بعدی روشن میشود. وقتی من در کنگره حضور پیدا نمیکنم، در واقع دارم حرکت را متوقف میکنم و وقتی حرکت متوقف میشود، آن ناامیدی و آن تاریکی به سراغم میآید. شاید فکر کنیم هنوز حضور فیزیکی من در نمایندگی، خالی و نیمهخالی بودن تأثیری ندارد؛ اما حقیقت این است که همین حضور شما و صندلی پر کردن، خودش یک حرکت بزرگ است. من برای اینکه ۱۹ کیلو کم کنم، روزهایی یادم هست که دلم نمیخواست ورزش کنم، دلم نمیخواست روی برنامه باشم؛ اما تنها چیزی که من را نجات داد این بود که در سختترین شرایط حرکت کردم؛ حتی حرکت کوچک باشد، این باعث شد دوباره حرکت کنم.
شاید الان که تعداد همسفران کم است، محیط خلوت به نظر برسد، اما این دقیقاً همان جایی است که باید ثابتقدم باشیم و این شک و تردید نباید در سختترین شرایط، در مسیر راهمان باشد. اما ایمانمان بستگی به تعداد کم ندارد. آن همسفری که امروز غایب است، شاید منتظر یک پیام من باشد یا، مهمتر از آن، منتظر است که آیا من هنوز در مسیر هستم یا نه؟ اگر حرکت کنیم، راه برای برگشت برای دیگران باز میکنیم. پس شما اگر در این نقطه سخت مسیر قرار دارید، این نقطه دقیقاً همان جایی است که یادگیری واقعی شروع میشود. وادی هشتم به ما میگوید ما نباید منتظر معجزه باشیم؛ خود حرکت معجزه است. وقتی حرکت بکنیم، گویی جهان هستی با ما همراه میشود و مسیر را برای ما باز میکند.
من در لژیون جونز یاد گرفتم تغییر جسم من نتیجه نظم و استمرار من بود؛ دقیقاً همانطوری که در کنگره برای تغییر ساختار درونم، نظم و استمرار نیاز داشتم.

مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر علیرضا
تایپ: راهنمای تازهواردین همسفر مهین
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زاگرس
- تعداد بازدید از این مطلب :
20