English Version
This Site Is Available In English

پیمانی از جنس نور

پیمانی از جنس نور

امواج، چون گردباد بر زمین فرود می‌آیند و آن‌چه را برداشتنی است، به امانت می‌برند؛ این امر جز با فرمان حاصل نمی‌شود؛ پس با شما که پیمان می‌بندید، سخن می‌گویم؛ در اندیشه آن باشید که از زمین برخاسته و به آن مکانی که فرمان است، رهسپار شوید. در سکون هیچ‌چیز به‌وجود نمی‌آید و زایشی صورت نمی‌گیرد؛ همه‌چیز در حرکت شکل می‌گیرد؛ سپس ساختارها پدیدار می‌شوند و موجودات، سفر خود را در حلقه‌های آفرینش آغاز می‌کنند و آن را ادامه می‌دهند. پیمان وادی هشتم، وادی که به حرکت فرمان می‌دهد، چنین می‌گوید: «تو حرکت کن تا راه برایت نمایان شود.» اما در ابتدای راه به تو می‌گوید: «پیمان ببند و در مسیری حرکت کن که تو را از زمین بلند کند و به آن مکانی که فرمان است، رهسپار گرداند؛ زیرا در ساکن ماندن، زایشی نیست و هیچ‌چیز به وجود نمی‌آید.»

پیمان وادی هشتم، یکی از زیباترین رخدادهایی است که در کنگره برای من رقم خورد. پیمانی که در آن، من بودم، خالق و مخلوقات زیبای خداوند به‌عنوان شاهدان پیمان (درختان، آب و باد)؛ سفیرانی که تمام لحظات را ثبت کردند. چه شگفت‌انگیز بود! پس از بستن پیمان، عاشق شدم؛ عاشق درختان، طبیعت، آب، پرندگان و عاشق مکانی که در آن پیمان بستم. پیمانی از جنس نور؛ پیمانی که شاید بارها تصمیم به اجرای آن گرفته بودم، اما هراس داشتم تا این‌که راهنمایم، همسفر فاطمه قانع، دوباره مرا به این مسیر هدایت کرد.

روز پیمان فرا رسید. با وسایل مورد نیاز وارد آن مکان شدم؛ مکانی که پس از پیمان، عاشقانه دوستش دارم. گویی آن روز، طبیعت آغوشش را برای ورود من گشوده بود. حس عجیبی داشتم؛ آیا توانایی آن را دارم که پیمان ببندم و به آن پایبند بمانم؟ آیا می‌توانم پس از پیمان، از هرگونه بدعهدی دوری کنم؟ گویی حضور خداوند را روبه‌روی خود احساس می‌کردم. شروع به نوشتن کردم؛ نمی‌دانستم از کجا و از چه زمانی باید آغاز کنم. وقتی اولین خط را نوشتم، گویی قلم خودبه‌خود به حرکت درمی‌آمد و فقط دست من بود که آن را همراهی می‌کرد تا از قافله عقب نماند.

پروردگار من! چه بسیار اشتباهات کوچک و بزرگی داشتیم که فکر نمی‌کردیم روزی این‌همه روی هم انباشته شود. دیگر زمان و مکان را احساس نمی‌کردم و تنها می‌نوشتم تا اینکه نگارش به پایان رسید. سپس باید آن‌ها را می‌خواندم. همه را خواندم، کمی اندیشیدم و عهد بستم که از آن زمان به بعد، طبق فرمان رفتار کنم. درختان، آب و باد را شاهد گرفتم، سیاهه را سوزاندم و به باد سپردم. تا پایان زمان پیمان در آن‌جا ماندم؛ حس سبکی عجیبی داشتم، به‌گونه‌ای که به خوابی آرام فرو رفتم.

پس از اتمام پیمان، به خانه بازگشتم؛ اما مدتی بعد خوابی دیدم که خداوند ناظر پیمان من بوده است. چه قدر به احوال بندگانش آگاه است! چه قدر مهربان و بخشنده است! این نیز یکی از زیباترین اتفاقات کنگره بود که برای من رقم خورد؛ گویی اولین گام برای اعطای اذن ورود به جایگاه خدمت بود. یک هفته بعد به تهران رفتم و نشان پیمان را از دستان پرمهر جناب مهندس دریافت کردم. خداوند را هزاران بار شاکرم بابت وجود جناب مهندس و این‌که به من فرصت داد در زمان ایشان در کنگره حضور داشته باشم.

منبع: وادی هشتم و تأثیر آن روی من
نویسنده: راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر مارال رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر آی‌سودا رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر رخساره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تخت‌‌جمشید شیراز

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...