اولین جلسه از دوره پنجاهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا نمایندگی ستارخان؛ با استادی مسافر حمیدرضا، نگهبانی مسافر حامد و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه "وادی هشتم و تاثیر آن بر روی من" روز دوشنبه 13 مهرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
.jpg)
سلام دوستان حمیدرضا هستم مسافر. خیلی خوشحالم که مجدداً این جایگاه را تجربه میکنم و خداوند را شاکرم. از ایجنت محترم و گروه مرزبانی زحمتکش تشکر میکنم و از راهنمای عزیزم تشکر میکنم که دیشب در لحظات آخر به من اطلاع دادند که من استاد جلسه هستم و فضایی را برای من ایجاد کردند که توصیفناپذیر است به این دلیل که همین چند روز پیش بود که من دلم خواست استاد جلسه باشم و این انرژی را راهنمای من جذب نمودند. دستور جلسه امروز وادی هشتم و تاثیرآن روی من میباشد بله " با حرکت راه نمایان میشود" . من با نگاه به دستور جلسات مختلف هفتگی که ما در کنگره 60 داریم، درواقع همهچیز را در جهانبینی میبینم. اینکه من چگونه بتوانم حرکت کنم که راه برای من نمایان بشود، اینکه من در چه مسیری حرکت کنم، اینکه درراه با چه جهانبینی به اطرافم نگاه کنم، به آدمهای اطرافم، ماشینهایی که از کنار من عبور میکنند، اینها همه بر من تأثیرگذار هستند زیرا آن جهانبینی که باعث میشود من به این آدمها، ابزارها و به این راهها نگاه کنم، تعیینکننده طی طریق من در این مسیر و رسیدن به هدفم هست. ما قوانینی را درحرکت داریم، در ابتدا باید مبدأ و مقصد را بشناسیم و در ادامه مسیر را شناسایی کنیم نه اینکه جزییات مسیر را شناسایی کنیم، همینکه بدانیم از فلان مبدأ تا فلان مقصد از ابن مسیر میرویم برای ما کافی است. آقای مهندس در سیدیهای مختلف بحث اضداد را مطرح میکنند که ما هر چیزی را با ضد آن میشناسیم: خوبی را با بدی، خیر را با شر؛ و این اضداد در مسیر حرکتی که ما میخواهیم انجام بدهیم برای نمایان شدن راه، وجود دارند. من قبل از حضورم در کنگره 60 وقتی میخواستم یک حرکتی را انجام بدهم بهطور مثال وقتی از محل کار برمیگشتم و دوستان میگفتند که سفر برویم و ازآنجاکه همهچیز مهیا بود، با آن جهانبینی که داشتم به آن سفر میرفتم و هم به تفریح میرسیدم و هم مواد مصرف میکردیم و برمیگشتیم. این نشاندهنده این است که با حرکت راه من مشخص میشد! همینکه حرکت میکردم میرفتم به عشقوحال خودم میرسیدم و برمیگشتم؛ اینکه مسیرش در تاریکی بوده، بماند! وقتیکه من در جهت مثبت و نور بخواهم حرکت کنم، چیزی هست که نمایان شدن راهها را برای من خیلی حساستر میکند.

من یکزمانی شهر وجودی داشتم که هرکسی از ورودی آن وارد میشد و هیچ کنترلی هم وجود نداشت ولی زمانی که بخواهم در مسیر نور و روشنایی حرکت کنم باید کنترلی سر راه ورودی داشته باشم و نمیتوانم به هر طرز فکری یا به هر آدمی و یا به هر القایی اجازه ورود بدهم. وقتی به سمت کارهای ارزشی حرکت میکنم، در مسیرم به دوراهیهایی برخورد میکنم که باید انتخاب کنم از کدام مسیر عبور کنم و انتخابی که انجام میدهم باهدف گذاری اولیه من ارتباط مستقیم دارد. من در طی مسیر میبایست قوانین را رعایت کنم یعنی هدفی مشخص داشته باشم و بدانم که به آن هدفم میرسم و انحراف از مسیر نداشته باشم. پیشنیاز اصلی مشخص شدن راه درحرکت، جهانبینی میباشد. همانطور که با جهانبینی قبلیام نمیتوانستم خود را درمان کنم لیکن با جهانبینی جدیدم به رهایی فکرمیکنم زیرا نتایج متفاوتی را جستجو میکنم و با این جهانبینی سؤالات جدیدی از خودم میپرسم و این سؤالات جدید زندگی جدیدی را برای من به ارمغان میآورد و کیفیت آن را ارتقا میدهد.
ممنونم که با سکوت خود به صحبتهای من گوش دادید.

در ادامه لژیون راهنمایان برگزار گردید.

تایپ: مسافر شهاب، مسافر حمیدرضا
عکس: مسافر میلاد، مسافر عرفان
بارگزاری: مسافر حمیدرضا
ویراستاری: مسافر حامد
مرزبان کشیک: مسافر علیرضا
مرزبان خبری: مسافر ماهان
با عرض احترام، خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی ستارخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
26