جلسه هشتم از دوره یازدهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ به استادی مسافر مصطفی ، نگهبانی مسافر پرویز و دبیری مسافر احسان با دستور جلسه * وادی هشتم وتأثیر آن روی من * دوشنبه 13 مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
اگر بخواهم از تجربه خودم و مسیر درمانم صحبت کنم، باید بگویم حدود ۱۵ سال با مواد مخدر درگیر بودم. در ماههای پایانی مصرف، شرایط بسیار سختی داشتم. بیشتر اوقات در اتاقی مینشستم، مصرف میکردم، ناله و ضجه میزدم و از خداوند میخواستم اتفاقی بیفتد و راهی برای نجات من باز شود. همیشه منتظر بودم کسی بیاید و دستم را بگیرد و کمکم کند، اما در نهایت متوجه شدم که خودم نیز باید حرکتی انجام دهم و قدمی در مسیر درمان بردارم.
در تمام این سالها هیچ تجربهای از ترک مواد مخدر نداشتم، زیرا ترس زیادی از ترک داشتم. تصور میکردم پس از ترک، برای چند ماه قادر به کار کردن نخواهم بود. از طرفی، شغل من در کارخانه و کاری سنگین بود و مسئولیت تأمین هزینههای زندگی را بر عهده داشتم؛ بنابراین همیشه از خداوند میخواستم راهی پیش پایم قرار دهد.
حدود دو سال و نیم پیش، به یک سفر زیارتی رفتم و در آنجا از خداوند خواستم راهی برای رهایی از این شرایط به من نشان دهد. خدا را شکر میکنم که پس از آن، مسیر ورود من به کنگره ۶۰ باز شد.
با کمک راهنما و خدمتگزاران کنگره توانستم مسیر درمان را پیدا کنم و متوجه شدم که پیدا کردن راه، تنها آغاز کار است و برای رسیدن به نتیجه باید خودم نیز حرکت و تلاش کنم.
تلاش من از مسائل سادهای شروع شد؛ حضور بهموقع در جلسات، مصرف دارو در زمان تعیینشده، حضور در پارک و انجام دادن آموزشها و دستوراتی که راهنما به من میداد. من سعی کردم آنچه را از راهنما دریافت میکنم، در عمل اجرا کنم.
در ماه اول سفر اول، در محل کاری مشغول بودم که بهتازگی در آنجا استخدام شده بودم. هم شرایط کاری خوبی داشتم و هم درآمد مناسبی دریافت میکردم، اما ساعت کاریام به شکلی بود که نمیتوانستم بهموقع در جلسات حاضر شوم. طبق برنامه باید قبل از ساعت پنج در جلسه حضور پیدا میکردم، اما ساعت کاری من تا حدود هفت ادامه داشت.
موضوع را با راهنمای خود در میان گذاشتم. ایشان به من گفتند که باید از آن محل کار خارج شوم. تصمیم سختی بود؛ زیرا تازه وارد آن مجموعه شده بودم و شرایط کاری و درآمدی مناسبی داشتم، اما با توجه به اینکه یاد گرفته بودم گوشبهفرمان راهنما باشم، تصمیم ایشان را پذیرفتم و از آن کار خارج شدم.
من به این موضوع باور داشتم که افرادی که امروز در این جایگاه قرار گرفتهاند و به حال خوش رسیدهاند، مسیر خود را با گوشبهفرمانی و عمل کردن به آموزشها طی کردهاند. بنابراین سعی کردم همین مسیر را دنبال کنم.
.jpg)
خداوند را شکر میکنم که این مسیر برای من باز شد و توانستم سفر اول خود را به خوبی به پایان برسانم.
پس از پایان سفر اول، راهنما اجازه نمیداد مدت زیادی در جلسات فقط بهعنوان مسافر حضور داشته باشیم و تأکید میکرد که باید خدمت کنیم. آن زمان شاید برای من سؤال بود که خدمت کردن چه تأثیری در مسیر یک مسافر دارد، اما بهمرور متوجه شدم که خدمت نیز بخشی از مسیر رسیدن به حال خوش است.
امروز من خدمت میکنم؛ نه فقط برای دیگران، بلکه برای حال خوش خودم. زمانی که وارد کنگره شدم، افرادی بودند که به من کمک کردند تا مسیر درمان را پیدا کنم و به رهایی برسم. اکنون من نیز وظیفه خود میدانم که در حد توان به دیگران کمک کنم تا آنها نیز بتوانند مسیر خود را پیدا کنند و به حال خوش برسند.
امیدوارم تمام عزیزانی که در سفر اول هستند، با گوشبهفرمانی، حضور مستمر و عمل کردن به آموزشها بتوانند سفر خود را به خوبی به پایان برسانند و به حال خوشی که من امروز تجربه میکنم، دست پیدا کنند.
و در ادامه رهایی مسافر امیر حسین و مسافر رسول
.jpg)
.jpg)
سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
148