چهاردهمین جلسه از دوره چهل ونهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی حر، با استادی راهنمای محترم مسافر محمد حسین، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر اسماعیل ، با دستور جلسه « وادی هشتم و تأثیر آن روی من »، روز دوشنبه سیزدهم مهر ماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمدحسین هستم، مسافر. بسیار خوشحالم که امروز در شعبه حر این افتخار نصیب من شد که در خدمت شما باشم. از نگهبان و دبیر محترم و همچنین ایجنت و مرزبانان عزیز تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا درباره دستور جلسه وادی هشتم و تأثیر آن بر زندگی خودم صحبت کنم.

امروز در مسیر آمدن به شعبه، وقتی کورههای آجرپزی و کارخانههای متروکه را میدیدم، به یاد دوران کارتنخوابی خودم افتادم؛ روزهایی که در همین خرابهها و نقاط مختلف شهر، بالا و پایین میرفتم و فرقی نمیکرد این طرف تهران باشم یا آن طرف تهران. خدا را شکر میکنم که امروز در جایگاهی هستم که میتوانم درباره آن دوران صحبت کنم.
گاهی اوقات انسان جملات و مطالبی را میشنود که شاید هنوز درک کاملی از عمق آنها نداشته باشد، اما همان مطلب در وجود او باقی میماند و بعدها معنای واقعی خودش را نشان میدهد.
وادی هشتم دو بخش بسیار مهم دارد؛ یکی موضوع پیمان و دیگری این جمله که «با حرکت راه نمایان میشود.»
به نظر من، در تمام زنجیره زندگی، همه چیز به یکدیگر مرتبط است و نکته اساسی در این میان، حرکت است. حتی در مسئله اعتیاد نیز اگر حرکتی وجود نداشته باشد، قطعاً درمان و درک حاصل نمیشود. برای مثال، در سالهای پایانی مصرف، میزان مصرف آنتیایکس من بسیار بالا رفته بود و در طول روز از انواع مختلف دارو استفاده میکردم. این وضعیت نتیجه حرکتی بود که من طی سالهای طولانی در مسیر اعتیاد انجام داده بودم. اگر سالی یکبار مصرف میکردم، شاید خودم را مصرفکننده نمیدانستم و اصلاً به فکر درمان نمیافتادم. اما وقتی حرکت ادامه پیدا کرد، مصرف بیشتر شد، تخریب افزایش یافت و در نهایت به جایی رسیدم که فهمیدم باید این مسیر را تغییر بدهم.
وقتی انسان در مسیر حرکت قرار میگیرد، کمکم به فکر پیدا کردن راه درمان میافتد. راههای مختلف را امتحان میکند؛ گاهی خودش اقدام میکند، گاهی سقوط آزاد را تجربه میکند و روشهای مختلف را میآزماید، اما زمانی که این روشها نتیجه نمیدهند، مسیر جدیدی باید پیدا شود.
من مفهوم واقعی این حرکت را زمانی بیشتر درک کردم که وارد کنگره شدم. به نظرم تمام کسانی که وارد کنگره میشوند، انسانهایی هستند که خداوند دوستشان داشته و مسیر تازهای را پیش رویشان قرار داده است. اما این مسیر جدید، بدون حرکت معنا ندارد. سکون در این مسیر میتواند انسان را از درمان دور کند. همیشه این جمله را از راهنمایان میشنیدیم که اگر از در بیرونت کردند، از پنجره وارد شو. آن زمان شاید معنای عمیقش را متوجه نمیشدم، اما امروز میفهمم که یعنی باید به هر شکل ممکن حرکت را ادامه داد و از مسیر درمان خارج نشد. وقتی حرکت در مسیر کنگره را آغاز میکنیم، مانند این است که پرده و حجابی از مقابل چشم ما کنار میرود. ابتدا از مواد فاصله میگیریم و وارد مسیر درمان میشویم، اما بعد با مشکلات و مسائل زیادی روبهرو میشویم. این مشکلات تازه به وجود نیامدهاند؛ آنها از قبل وجود داشتهاند، اما ما به دلیل همان پرده و حجاب، آنها را نمیدیدیم. گاهی دیدن این مشکلات انسان را میترساند و باعث میشود بخواهد متوقف شود، اما کنگره به ما ادامه دادن را آموزش میدهد. من در سفر سیگار، آنطور که باید و شاید موفق نبودم، اما در سفر مواد همیشه تلاش کردم حضور داشته باشم. تقریباً در تمام جلسات حضور داشتم و حتی زمانی که اشتباه میکردم یا از راهنما تذکر میگرفتم، باز هم میآمدم و آموزش میگرفتم. همین استمرار باعث شد به چیزی برسم که شاید در گذشته حتی تصورش را هم نمیکردم.
امروز مسیر درمان در کنگره بسیار منظمتر و قاعدهمندتر شده است. پروتکل درمان نسبت به گذشته تغییرات زیادی کرده و مسیر درمان بسیار روشنتر و آسانتر شده است. به نظر من، این مسیر مانند یک اتوبان پهن است؛ اگر کسی با ایمان و استمرار وارد آن شود و حرکت کند، امکان رسیدن به نتیجه بسیار زیاد است.
موضوع دیگری که میخواهم کوتاه به آن اشاره کنم، مسئله پیمان است.
روزی که میخواستم پیمان ببندم، با خودم فکر میکردم چه چیزی را باید روی کاغذ بنویسم؟ آیا نوشتن پیمان واقعاً میتواند مرا تغییر دهد؟ من که هنوز انسان کاملی نبودم، چگونه میتوانستم چنین پیمانی ببندم؟
اما وقتی شروع کردم به نوشتن، با بخشی از گذشته خودم روبهرو شدم که حتی بیان کردن بعضی از آنها برای خودم هم سخت بود. خجالت میکشیدم و نمیتوانستم به راحتی کارهایی را که انجام داده بودم روی کاغذ بیاورم. با این حال، آنها را نوشتم.
امروز به نظر من، پیمان مانند یک سنگ محک است. شاید انسان در مسیر زندگی خطا کند، اشتباه داشته باشد و گاهی از مسیر اصلی فاصله بگیرد، اما یادش میماند که روزی در جایی پیمان بسته است که در صراط مستقیم حرکت کند. من از آن روز تلاش کردهام انسان بهتری باشم.

قطعاً هنوز ایرادهای زیادی دارم و راه زیادی برای بهتر شدن پیش رویم وجود دارد، اما همین که احساس میکنم نسبت به گذشته حتی یک قدم از تاریکی فاصله گرفتهام، برایم ارزشمند است. هرچه زمان میگذرد، شاید انسان بیشتر متوجه تاریکیهای گذشته خودش شود، اما در عین حال احساس میکند نور بیشتری به سمت او میآید. به نظر من، این همان نتیجه حرکت در مسیر درست است. بنابراین، مخصوصاً کسانی که هنوز پیمان نبستهاند و در سفر دوم هستند، خوب است این بخش از وادی هشتم را با دقت بخوانند، درباره آن فکر کنند و از پیمان نترسند. پیمان قرار نیست انسان را یکشبه کامل کند؛ بلکه میتواند نقطهای باشد برای یادآوری مسیر و حرکتی رو به رشد و تعالی.
و در نهایت، بهخصوص در مسئله خدمت در کنگره، باید حرکت وجود داشته باشد؛ چون با حرکت است که راه نمایان میشود و انسان قدمبهقدم به جایگاه بهتر و روشنتری میرسد. ازاینکه به صحبتهای من گوش کردید متشکرم.
قدردانی از اعضای لژیون سردار


تایپ و ویراستاری : مسافر بهروز
تصویر : مسافر حامد
- تعداد بازدید از این مطلب :
134