نهمین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزش خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس، به استادی راهنمای ویلیام محترم مسافر علی اکبر ، نگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر مسعود، با دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من»، روز دوشنبه 13 مهر ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام، علیاکبر هستم، مسافر
خیلی خوشحالم و خدا را شکر میکنم که امروز در این جلسه در خدمت شما عزیزان هستم. از ایجنت محترم و مرزبانان عزیز تشکر میکنم که این فرصت را برای من فراهم کردند و من را به این جایگاه دعوت کردند. همچنین از نگهبان محترم جلسه تشکر میکنم که یکی از رهجوهای خوب من در لژیون ویلیام هم هست.
امروز لژیون خدمتگزار، لژیون ویلیام است و دستور جلسه ما هم وادی هشتم است.
وقتی صحبت از وادی هشتم میشود، باید ببینیم این وادی چه پیامی برای ما دارد. وادی هشتم میگوید با حرکت راه نمایان میشود.
من حدود چهارده سال است که در کنگره ۶۰ هستم. سال ۱۳۹۱ وارد کنگره شدم و امروز سال ۱۴۰۵ است. در این مدت، پستی و بلندیهای زیادی را تجربه کردم؛ تاریکیها و روشناییها را دیدم، لمس کردم و با تمام وجود حس کردم.
من زمانی وارد کنگره شدم که واقعاً شرایط خوبی نداشتم. به قول خودم، افتاده بودم و نابود شده بودم. دیگر توان حرکت کردن نداشتم و حتی توان زندگی کردن را در خودم نمیدیدم. شاید فکر میکردم چند صباح بیشتر زنده نخواهم ماند.
اما ورود به کنگره به من اجازه داد دوباره حرکت کنم.
حرکت به سوی چه چیزی؟
حرکت به سوی تعالی، به سوی زندگی، به سوی شناخت و ساختن خود.
سفر اول من شانزده ماه طول کشید. شرایط جسمی و روحی خوبی نداشتم، ولی حرکت را شروع کردم.
صحبت امروز من درباره «حرکت» است. وادی هشتم میگوید با حرکت راه نمایان میشود.
من در سن هفتادسالگی وارد کنگره شدم. اصلاً تصور نمیکردم روزی شخصیت و جایگاه من به جایی برسد که راهنمای سیگار شوم. من در ابتدا برای درمان سیگار آمدم و گفتم امتحان میکنم؛ اما کنگره آنقدر من را جذب کرد که حرکت در من شکل گرفت.
از آن روز تلاش کردم حتی یک قدم برخلاف قوانین کنگره برندارم.

وادی هشتم درباره پیمان هم صحبت میکند. من حتی قبل از اینکه به وادی هشتم برسم، با خودم پیمان بسته بودم که با حرکت و تلاش، مسیر موفقیت را طی کنم.
با اینکه احساس میکردم توان زندگی از من گرفته شده، کنگره ۶۰ دوباره توانایی را به من برگرداند.
این اتفاق در اثر تفکر و حرکت به وجود آمد.
من کوتاه نیامدم. برگشتن در کار من نبود. گریزی نزدم. هرچه راهنما گفت، با گوش دل شنیدم و تا جایی که توان داشتم اجرا کردم.
حالا حرکت چه چیزی به من میگوید؟
به من میگوید به راه توجه کن و راهت را ادامه بده. ببین راهنما از تو چه میخواهد و آن را انجام بده.
وقتی انسان در مسیر آموزش قرار میگیرد، باید گوش به فرمان باشد. یعنی اگر راهنما چیزی را که در چارچوب قوانین و آموزش کنگره است به من میگوید، من باید با تمام وجود تلاش کنم آن را اجرا کنم.
شاعر میگوید:
«چشم دل باز کن که آن بینی آنچه نادیدنی است آن بینی»
یعنی فقط جسم نیست. انسان یک بُعد دیگر هم دارد؛ یک جان، یک حس و کالبدی دیگر دارد که باید آن را زنده کند.
کنگره ۶۰ برای من یک جمعیت احیای انسانی بود.
من احیا شدم.
امروز حدود چهارده سال است که در کنگره هستم و حدود دوازده سال است که در جایگاه راهنمای سیگار خدمت میکنم. در این مدت توانستم ۱۰۵ نفر را به رهایی از سیگار برسانم.
در لژیون سردار هم از سال ۱۳۹۶ شروع به خدمت کردم و چهار دوره سردار و چهار دوره دنور بودم.
اما امروز میخواهم یک مرحله دیگر از حرکت خودم را آغاز کنم.
امروز لژیون خودم را تحویل دادم و دیگر راهنمای سیگار نیستم.
شاید این هم یکی از پیامهای وادی هشتم برای من باشد؛ یک حرکت دیگر
در وادی هشتم یک پیام بسیار زیبا داریم که میگوید:
«امواج چون گردباد عظیم بر زمین فرود میآیند و آنچه برداشتنی است با خود به امانت میبرند و این جز فرمان حاصل نمیگردد. پس با شما که پیمان میبندید و در اندیشه آن باشید که از زمین برخاسته و با آن مکانی که فرمان است رهسپار شوید؛ زیرا در سکون هیچچیز به وجود نمیآید و زایشی نیست. همهچیز در حرکت شکل میگیرد...»
این پیام برای من یک هشدار و یک آموزش بزرگ است.
اگر حرکت کنی، میتوانی به موفقیت برسی.اگر حرکت کنی، میتوانی مسیر صراط مستقیم را پیدا کنی. اگر حرکت کنی، ساختارها شکل میگیرند.
در سکون هیچ اتفاقی نمیافتد.
من این صحبت را بیشتر برای سفر اولیهای عزیز میگویم.
من تاریکیهای زندگی خودم را برای شما تعریف کردم. من زمانی احساس میکردم وجود ندارم، اما کنگره من را دوباره زنده کرد و به من فرصت داد یک زندگی جدید را تجربه کنم.
من امروز خوشحالم که توانستم در کنار ۱۰۵ نفر از مسافرین عزیزم حرکت کنم و رهایی آنها را ببینم.
۱۰۵ بار برای رهایی مسافرینم خدمت آقای مهندس رسیدم. سلام کردم، دست ایشان را فشردم به ایشان تعظیم کردم و احترام گذاشتم. اما هیچوقت ایشان به من نگفتند که کارت تمام شده یا دیگر خدمت نکن. همیشه از ایشان انرژی مثبت گرفتم. ایشان میخواست به من بگوید که همیشه حرکت کن
وادی هشتم به من میگوید:
حرکت کن. حرکت کن.
و اگر حرکت درست باشد، به موفقیت خواهی رسید.
من حرکت کردم و به لطف خدا نتیجه آن را هم دیدم.
در سفرم، وقتی به وادی هشتم رسیدم، مطلب مهم دیگری را یاد گرفتم: جبران خسارت و پیمان.
بدون معطلی، بعد از دریافت اجازه و نشان از آقای مهندس، رفتم و پیمان بستم. در کنار رودخانه، آنچه در کتاب گفته شده بود انجام دادم و گذشته خودم را به آب سپردم.
این کار شاید در ظاهر ساده باشد، اما برای من تأثیر بسیار زیادی داشت.
وقتی نشان رهایی را در کنار نشان پیمان داشته باشید، میدانید که چه مسیری را طی کردهاید و چه پیمانی با خودتان بستهاید.
من برای تکتک شما آرزوی موفقیت، آرامش و سربلندی دارم.
از مرزبانان محترم تشکر میکنم. از ایجنت محترم، آقای مجتبی والی، صمیمانه تشکر میکنم.
از دورههای قبل هم یاد میکنم؛ آقای زرکش، آقای صداقت، آقا مسعود و آقا کاوه و همه عزیزانی که برای پابرجا ماندن این سالن و شکل گرفتن این نمایندگی زحمت کشیدند.
عظمتی که امروز در این نمایندگی میبینیم، نتیجه تلاش همه این عزیزان و خدمتگزارانی است که در دورههای مختلف زحمت کشیدهاند.
من باز هم از حضور شما تشکر میکنم.
با وجود مشغلهها و گرفتاریهایی که دارم، سعی میکنم تا جایی که بتوانم به اینجا بیایم و شما عزیزان را از نزدیک ببینم.
چون خوشحالی شما، خوشحالی من است.
رهایی شما، رهایی من است.
حرکت شما، حرکت من است.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
تایپ و ویرایش: مسافر مجید لژیون سوم
عکس: مسافر مجید لژیون سوم
بارگذاری خبر: مسافر مجید لژیون سوم
مرزبان خبری: مسافر کیانوش
مرزبان کشیک: مسافر اصغر
مهر ماه ۱۴۰۵
شعبه صالحی (تهرانپارس)
- تعداد بازدید از این مطلب :
73