English Version
This Site Is Available In English

پهلوانی را در کنگره زندگی کردن

پهلوانی را در کنگره زندگی کردن

جلسه اول از دوره چهارم جلسات لژیون سردار نمایندگی پردیس به استادی پهلوان محترم راهنما محراب، نگهبانی پهلوان محترم مسافرهومن و دبیری دنور محترم مسافر محمد با دستور جلسه * وادی هشتم و تاثیرآن روی من * دوشنبه 13 مهرماه راس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
در پیام وادی هشتم، صحبت از فرود آمدن باد بر زمین و برداشتنی بودن آنچه کاشته‌ایم است. سؤال اینجاست که چه چیزی را به امانت می‌بریم؟ آیا تفکر و اندیشه ماست که به امانت برده می‌شود؟ صور پنهان انسان چه می‌شود و این امانت را به کجا می‌برند؟
در ادامه وادی هشتم، پیمان مطرح می‌شود. انسان می‌نشیند و عملکرد گذشته خود را بررسی می‌کند؛ بخشی را که مربوط به خطاها و اشتباهات است، می‌بیند و در مقابل، کارهای درست و ارزشمند خود را نیز بررسی می‌کند. این کار به ما کمک می‌کند که از آن نقطه به بعد، پیمانی با خود ببندیم و تلاش کنیم انسانی باارزش‌تر و بهتر باشیم. واقعاً امروز انرژی بسیار زیادی دارم و مطالبی را آماده کرده بودم، اما آن‌قدر اتفاقات خوب و انرژی‌بخش بود که بخشی از مطالب از ذهنم خارج شد. کسانی که خودشان این موقعیت را تجربه کرده‌اند، می‌دانند درباره چه حسی صحبت می‌کنم. واقعاً مهندس عشق است و خدا را شکر می‌کنم که امروز بار دیگر توفیق زیارت ایشان را داشتیم. اتفاقات بسیار خوبی برای نمایندگی پردیس رقم خورد و امیدوارم همه ما بتوانیم روزی این جایگاه و این حس را تجربه کنیم. این حسی نیست که بتوان با کلمات به‌طور کامل منتقل کرد. هرچقدر درباره آن صحبت کنم، باز هم نمی‌توانم آن را به‌طور کامل بیان کنم. هر شخص باید خودش در آن جایگاه قرار بگیرد تا بتواند درک کند که این احساس چگونه است.
ما در وادی هشتم، هفت وادی را پشت سر گذاشته‌ایم؛ از تفکر آغاز کرده‌ایم، از ناامیدی عبور کرده‌ایم، عقل را شناخته‌ایم و در وادی هفتم با رمز و راز کشف حقیقت آشنا شده‌ایم. حالا در وادی هشتم باید بدانیم چه چیزی را می‌خواهیم برداشت کنیم.
صفات و ویژگی‌هایی در وجود ما وجود دارد که باید در کنگره و به‌خصوص در سفر دوم، آن‌ها را اصلاح کنیم. سفر اول، سفر جسم است و بسیاری از مسائل در آن به‌صورت ناخواسته و در مسیر درمان اتفاق می‌افتد؛ اما سفر دوم، سفر عشق است.
راهنمایی که خدمت می‌کند، عاشق است. کسی که می‌آید و خدمت می‌کند، در حقیقت عشق خود را به نمایش می‌گذارد. اما در این میان، ایمان کجای کار قرار دارد؟
به نظر من، ضلع ایمان می‌تواند در لژیون سردار خودش را نشان دهد. اگر ایمان در وجود من نباشد، هرچقدر راهنما باشم یا هرچقدر خدمت کنم، باز هم چیزی در این میان کم است. این ضلع ایمان است که می‌تواند بسیاری از مسائل را کامل کند.

ان‌شاءالله بتوانیم در این ضلع ایمانی کنگره ۶۰ تمام توان خود را به کار بگیریم. عقل، عشق و ایمان؛ هرکدام جایگاه خودشان را دارند و ما باید بتوانیم در این مسیر حرکت کنیم.
در لژیون سردار نیز هرکس به اندازه وسع و توان خودش وارد میدان می‌شود و بازی می‌کند. این زمین، زمین حاصلخیزی است. شاید شما یک بذر بکارید، اما چندین محصول از آن برداشت کنید.
موضوع اصلاً این نیست که کنگره به دنبال پول من و شما باشد. واقعاً صد میلیون، یک میلیارد یا حتی چند میلیارد تومان در مقابل کاری که کنگره با انسان انجام داده، عدد قابل ‌توجهی نیست. کنگره من را از تاریکی بیرون کشیده است. اگر بخواهیم یک محاسبه ساده انجام دهیم، باید ببینیم اگر آن هزینه‌ها را در گذشته برای چیزهای دیگری پرداخت می‌کردیم، امروز در چه جایگاهی قرار داشتیم؟ یک سؤال ساده می‌توانیم از خودمان بپرسیم: الان کجا هستم و چه کاری انجام می‌دهم؟ سه یا چهار سال پیش کجا بودم و چه می‌کردم؟ همین یک لحظه تفکر می‌تواند خیلی چیزها را برای ما روشن کند. ما به مکانی وارد شده‌ایم که واقعاً باید قدر آن را بدانیم. منظور من از این مکان، همین ساختمان نیست؛ منظورم کنگره ۶۰ است. شاید یک سال دیگر از این مکان جابه‌جا شویم و به جای دیگری برویم، اما کنگره باید در وجود ما باقی بماند.
اگر توانستم بیرون از این در هم یک کنگره‌ای واقعی باشم، آن زمان می‌توانم بگویم که کنگره‌ای هستم. وگرنه اینکه اینجا همه لباس سفید پوشیده‌ایم و نیمه تاریک خودمان را بیرون گذاشته‌ایم و با نیمه روشن خود وارد کنگره شده‌ایم، کار سختی نیست. در این چند ساعت که در کنگره هستیم، ممکن است همه‌چیز خوب باشد. حتی اگر کسی بدترین شرایط را داشته باشد، می‌تواند برای چند ساعت نقابی بزند و خودش را خوب نشان دهد. اما سؤال اینجاست که بیرون از کنگره چه اتفاقی می‌افتد؟ بیرون از اینجا تا چه زمانی می‌توانم این نقاب را روی صورتم نگه دارم؟ بالاخره خسته می‌شوم و توان نگه داشتن آن را از دست می‌دهم و نقاب کنار می‌رود. ما اینجا آموزش می‌گیریم تا بتوانیم آموزش‌ها را در زندگی واقعی و بیرون از کنگره اجرا کنیم. من حدود دو هفته پیش اتفاقی برایم افتاد که هنوز هم وقتی به آن فکر می‌کنم، ناراحت می‌شوم. آن روز تصور می‌کردم که یاد گرفته‌ام انسان بخشنده‌ای باشم. اتفاقی افتاد و شخصی نزد من آمد. من یک حرکت انجام دادم و فکر کردم کار درستی کرده‌ام، اما حتی یک ساعت بعد اتفاق دیگری افتاد و من متوجه شدم که شاید در همان لحظه می‌توانستم بهتر رفتار کنم.

حدود سه هفته است که این موضوع ذهنم را درگیر کرده است که چرا آن روز به صحبت‌های آن شخص توجه نکردم؟ چرا نایستادم و گوش ندادم که ببینم چه می‌خواهد و چه حرفی دارد؟ فقط با یک قضاوت ساده گفتم که پول نقد ندارد و از کنار موضوع گذشتم. روز بعد اتفاقی برایم افتاد. در حال حرکت بودم که شخصی از پشت به ماشین من زد. همان لحظه گفتم: خدا را شکر. گفتم برویم و هرجا لازم است خسارت را بررسی کنیم، اما در نهایت به او گفتم: برو به سلامت. من می‌دانستم چه اتفاقی افتاده است و می‌دانستم در کجا اشتباه کرده‌ام. برای من این اتفاق یک تلنگر بود؛ یک آموزش. خدا را شکر می‌کنم که این اتفاق باعث شد بیشتر فکر کنم و امیدوارم بتوانم آموزش‌های کنگره را در زندگی واقعی اجرا کنم. اینجا وقتی بخشش می‌کنیم، تشویق می‌شویم و به ما نشان یا عنوانی داده می‌شود و دست می‌زنند و ما را پهلوان می‌نامند. اما سؤال اصلی این است که آیا بیرون از اینجا هم پهلوان هستم؟
آیا می‌توانم بیرون از کنگره واقعاً بخشنده باشم؟ آیا می‌توانم زمانی که کسی به من نیاز دارد، بدون توقع و بدون چشم‌داشت به او کمک کنم؟ به نظر من، ارزش واقعی آموزش‌های کنگره زمانی مشخص می‌شود که بتوانیم آن‌ها را در زندگی روزمره خود اجرا کنیم. مهم این نیست که فقط در اینجا بخشنده باشم؛ مهم این است که بیرون از اینجا نیز بتوانم بخشش را زندگی کنم.
سایت نماندگی پردیس

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...