سیزدهمین جلسه از دوره پنجم جلسات لژیون سردارکنگره ۶۰ ویژه همسفران نمایندگی گرگان با استادی راهنما پهلوان همسفر زینب، نگهبانی همسفر فهیمه و دبیری همسفر غزاله با دستور جلسه "وادی هشتم: با حرکت راه نمایان میشود " روز یکشنبه ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کارکرد.

با حرکت راه نمایان میشود. ما قبل از این، وادی هفتم را داشتیم که برای اینکه حقیقتی را کشف کنیم؛ باید راه آن را پیدا کنیم و وقتی آن راه پیدا شد، حالا در وادی هشتم میگوید؛ بایستی حرکت کنی و گرنه نتیجه را نمیبینی. این را باید طوری به لژیون سردار ربط بدهیم. فرصت هست که در مورد دستور جلسه از زاویههای مختلف در کارگاه صحبت کرد؛ ولی اگه این را بخواهم به لژیون سردار ربط بدهم اینکه تمام هستی بر پایه عشق و محبت پایهگذاری شده است؛ برای اینکه این عشق و محبت دریافت بشود، نیاز است که از سکون حرکت کنیم و گرنه هیچ دریافتی نداریم.
چند سیدی اخیر مهندس و استاد امین به نوعی دارند عشق و محبت را به ما یادآوری میکنند. نزدیک گلریزان هستیم و صحبت کردن در مورد محبت خیلی سنگین است؛ چون رسیدن به معنای واقعی محبت و گذشت زمان میبرد و ما در لژیون سردار این فرصت را داریم که به معنای واقعی و خالص محبت برسیم. آقای امین انسانها رو گروهبندی کردند؛ اینکه خداوند به انسانها یک جان میدهد و یک فرصتی و انرژی میدهد و قرار است که در این بعد از زمین خودش رو نشان بدهد. یک سریها آن جان و فرصت خودشان را برای خود و خانواده خودشان خرج میکنند، یک سریها درست خرج نمیکنند و کم میآورند و از بقیه میخواهند و نوع سوم از انسانهای این گروه؛ کسانی هستند که آن جان را هم برای خودشان نگه میدارند و هم برای دیگران خرج میکنند.
اینجا طبق تعریفی که استاد امین میکنند؛ تعریف گذشت را برای ما باز میکنند. اگر انسان به این درجه از گذشت برسد که تا خودش سیر نشده از آن جانی که دارد یا آن مالی که بدست آورده به دیگران ببخشد آن موقع گذشت اتفاق میافتد و نگاه که میکنیم میبینیم این تمرین در لژیون سردار و در آموزههای کنگره ۶۰ دارد اتفاق میافتد. شاید متوجه نشویم ولی این اتفاق درون ما ذره ذره شکل میگیرد و این فرصت را باید غنیمت بشماریم. من نگاهم به لژیون سردار اینطوری بوده که یک بذری را با ورودم به لژیون سردار کاشتهام و وقتی آن بذر را کاشتم؛ فقط کاشتن تنها مهم نیست، مراقبت و نگهداری میخواهد، برای اینکه بذر من تبدیل به یک درخت تنومند بشود و میوه و محصول بدهد؛ من باید در لژیون سردار حضور داشته باشم. بایستی گوش به صحبتها و تجربههای بقیه بدهم و اگر دستور جلسهای در لژیون سردار گفته میشود؛ من بایستی در موردش فکر و تفکر کنم و ربطش بدهم به اینکه چه جوری از هر نظر به محبت و گذشت برسم.
من خودم شاید جاهای دیگر در کارگاهها دعوت میکردند نمیرفتم؛ ولی لژیون سردار را رد نمیکنم. در لژیون سردار اصلاً غیبت نمیکنم، من خیلی چیزها را در لژیون سردار به دست آوردم، شاید اصلا به لژیون سردار از نظر مالی نگاه نمیکنم. وقتی تا خودت سیر نشدی میخواهی به دیگران بدهی یک سختی و یک فشاری به تو وارد میشود ولی آن سختی و فشار در تو فهم ایجاد میکند. فهم اینکه برسی برای چه من بایستی کمک بکنم؟
در وادی چهاردهم؛ یک جایی در خطابه سوم که مربوط به استاد رعد بود، گفته شده که من نتوانستم پیام محبت را بفرستم؛ ولی در ادامه افراد زیادی میآیند که خودشان انتخاب میشوند تا پیام محبت را منتقل کنند. وقتی این پیام را مینوشتم با خودم میگفتم خوش به حال آن کسانی که از طرف خداوند انتخاب میشوند. انسان به چه مرحلهای میرسد که میتواند انتخاب بشود. یک جایی رهجوی من در رهاییش مشارکتی کرده بود گفت: من عشق به مسافرم دادم انشالله مسافرم هم به من عشق بدهد. وقتی پایین آمد مهندس به ایشان گفتند عشق دادنی نیست و من بعد از سالها جواب این را توی سیدی توازن گرفتم که آن محبت است که تو را انتخاب میکند و وقتی تو انتخاب شدی و حس تو تغییر کرد؛ ظرفیت را در خودت ایجاد میکنی که محبت بیاید و تو را انتخاب کند، یعنی دست تو نیست. اینجا یاد میگیری کمی ظرفت را خالی کنی و خودت را وقف دیگران کنی. این فرصت و جانی را که به تو دادند در این بعد از حیات به درستی استفاده کنی.
هر آنچه که دارم از کنگره۶۰، دارم، صحبتی که میکنم هیچ چیزی از خود من نیست. تمامی اطلاعاتی که دارم از کنگره ۶۰ دریافت کردهام. در این مسیر زندگی فشار و سختی که وارد میشود باعث تغییر در ساختار انسان میشود.
هنگامی که خدمتی به من در کنگره میدهند، مثلا خدمت راهنمایی، در شهر گرگان زندگی میکنم، مشغلهای ندارم، بچه کوچک ندارم و خیلی راحت میآیم و خدمت خود را انجام میدهم؛ ولی یک زمانی من خدمت میگیرم و تحت فشار میآیم، آن خدمت هم سر جای خودش ارزشمند است؛ ولی هنگامی که با سختی در این مسیر هستید در درون تغییر ایجاد میشود یعنی ساختارشکنی اتفاق میافتد.
هنگامی که پول و سرمایه ندارید و عضو لژیون سردار میشوید، قدم اول را برمیدارید در ادامه متوجه میشوید که چه اتفاقاتی میافتد. از تجربه خودم سخن میگویم؛ وقتی که کاندید پهلوانی شدم، به قول آقای مهندس وقتی جرقهها زده میشود یا باید آن جرقهها را ذخیره کنیم و از آن استفاده کنیم یا اینکه آن جرقهها تو را از درون میسوزاند. در واقع برای من آن جرقه در آزادشهر زده شد. وقتی دیدم شعبه آزادشهر از خود ملک و زمینی ندارد و من یک سرمایه جزئی دارم؛ با خودگفتم نیاز دیگران به نیاز من ارجحیت دارد، در من یک جرقه کوچک اتفاق افتاد و حرکت کردم. زمانی که رفتم نزد آقای مهندس اجازه پهلوانی را بگیرم؛ آقای مهندس به من گفتند چقدر سرمایه دارید؟ گفتند: ۲۰ میلیارد؟ گفتم نه. گفتند: ۱۵ میلیارد؟ گفتم نه. گفتند: ۱۰ میلیارد؟ گفتم نه. به من گفتند: برو قوی شو بعد بیا.
در وادی نهم؛ آقای مهندس به این اشاره میکنند که برو قوی شو اگر عزم زندگی داری که ضعیف در هستی پایمال است. گفتم به شما قول میدهم که قوی شوم؛ ولی الان اجازه بدهید. آقای مهندس به اجبار من امضا کردند و همان اتفاق باعث شد، من از ترسهایم عبور کنم. قدم و آن تذکری که آقای مهندس به من دادند که خواسته در درونت دارید و دوست دارید که پهلوان شوید طی این سالها کجا بودید؟ چرا تلاش نکردید قوی بشوید و بعد بیایید پهلوان شوید؟ من اول اجازه را گرفتم و بعد حرکت را شروع کردم.
سالها بود که میخواستیم کار دومی را شروع کنیم ولی انجام نمیدادیم چون من و مسافرم میترسیدیم و آدمهای ریسکپذیری نبودیم؛ ولی رفتیم استارتش را زدیم و الان به امید خدا دارم میروم که خودم را قویتر کنم و شروع این حرکت از پهلوانی من شروع شد.
قبل از آن قوی نبودم، الان هم خیلی قوی نیستم؛ ولی همینکه انتخاب شدم و به من اجازه دادند برای من زمین تا آسمان میارزید، یعنی در پوست خودم نمیگنجیدم که این اتفاق برای من میافتد. این پیام را میخواهم به شما بدهم؛ که اگر منِ زینب توانستم تعهد پهلوانی خود را پرداخت کنم، همه شما میتوانید؛ چون من توانستم مهم آن است که آن خواسته در درون ما شکل بگیرد.
چند سال پیش برای دنوری به نمایندگی گرگان دعوت شده بودم هیچ وقت نباید فراموش بکنم؛ چون سپاسگزاری باید همیشه صورت بگیرد تا روزی و برکت به تو داده شود و نور به زندگیت بتابد و من این را مدیون مادرم هستم؛ که وقتی او را از دست دادم استارت شروع عضو لژیون سردار من زده شد. خیلی ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.



تایپیست: همسفر زهرا (راهنمای لژیون پنجم)
ویراستار: همسفر فهیمه (راهنمای تازه واردین)
عکاس: همسفر سعیده رهجو راهنما همسفر نصیبه ( لژیون یکم) و همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر سحر (راهنمای لژیون ششم)
لژیون خدمتگزار: لژیون مرزبانی
همسفران نمایندگی گرگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
111