English Version
This Site Is Available In English

وقتی حرکت می‌کنیم، نیروهای الهی به کمکمان می‌آیند.

وقتی حرکت می‌کنیم، نیروهای الهی به کمکمان می‌آیند.

وادی هشتم یکی از وادی‌های عمیق و آموزنده است که انسان را به شناخت بهتر مسیر زندگی و چگونگی رسیدن به خواسته‌هایش دعوت می‌کند؛ در این وادی، انسان درمی‌یابد که برای رسیدن به مقصد، تنها داشتن آرزو و دانستن کافی نیست؛ بلکه لازم است آگاهی به عمل تبدیل شود و فرد با صبر، تفکر و مسئولیت‌پذیری، قدم‌های خود را آگاهانه بردارد؛ وادی هشتم همچنین نگاه انسان را به ارتباط با دیگران، جبران خسارت‌ها و اصلاح اشتباهات گذشته تغییر می‌دهد. گاهی برای ساختن آینده‌ای بهتر، لازم است انسان با شجاعت گذشته خود را ببیند، اشتباهاتش را بپذیرد و در حد توان برای جبران آن‌ها تلاش کند؛ در واقع، این وادی می‌تواند نقطه‌ای برای تبدیل دانسته‌ها به تجربه باشد؛ جایی که آموزش‌ها از ذهن خارج شده و به رفتار و زندگی روزمره وارد می‌شوند؛ تأثیر واقعی این آموزش زمانی آشکار می‌شود که انسان بتواند آن را در روابط، تصمیم‌ها و برخورد خود با مسائل زندگی به کار بگیرد.
به بهانه این دستور جلسه، مصاحبه‌ای با راهنمای تازه‌واردین همسفر بیتا داریم که از شما همراهان گرامی تقاضا می‌کنیم همراه ما باشید.
همسفر بیتا به همراه مسافرشان محمد با آخرین آنتی ایکس مصرفی مسافر، تریاک وارد کنگره‌۶۰ شدند؛ به مدت ۱۱ ماه و ۱۴ روز به روشDST و شربت OT و با راهنمایی مسافر روح‌الله و همسفر فاطمه سفر کردند؛ در حال حاضر ۵ سال و ۱۰ ماه و ۸ روز است که آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر در کنگره۶۰ والیبال و فوتبال و رشته ورزشی همسفر والیبال و شنا است. همسفر بیتا در جایگاه‌های خدمتی نگهبانی، دبیری، مرزبانی، رابط خبری، دبیر دارت، سایت، سیستم صوتی و مسئول حضور و غیاب شعبه خدمت نموده‌اند؛ ایشان هم اکنون در جایگاه راهنمای تازه‌واردین خدمت می‌کنند.

به نظر شما چه نگرشی باعث شده که دستور جلسه «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان می‌شود» دقیقاً پس از دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» قرار بگیرد؟

باید بگویم که جرقه و فرمان الهی در مسئله‌ اعتیاد، از جانب پروردگار زده شد و جناب آقای مهندس دژاکام بودند که این جرقه را به شعله تبدیل کردند. ایشان در سی‌دی توازن از زبان اساتیدشان توضیح دادند که فرمان‌های الهی برای افراد خاص صادر می‌شود؛ ویژگی اصلی انسان‌های خاص، داشتن معرفت، عدالت و عمل سالم است؛ کسانی که با تزکیه و پالایش به مقام نفس مطمئنه رسیدند. وقتی ما حرکت می‌کنیم، نیروهای الهی به کمکمان می‌آیند و با همین دستور جلسه بود که فرمان حرکت صادر شد. ما باید برای هر مشکلی، صورت‌مسئله‌اش را پیدا کنیم؛ درست همان‌طور که آقای مهندس صورت‌مسئله را پیدا کرند، شروع به حرکت کردند و مسیرهای زیادی برایشان باز شد که توانستند از طریق آن‌ها، مشکلات زیادی را حل کنند. "تو پای به ره در نه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت"

چه رابطه‌ای میان تفکر و تجربه وجود دارد؟ آیا انسان می‌تواند بدون تجربه کردن به شناخت عمیقی از مسیر زندگی برسد؟

تجربه، تفکر و آموزش سه ضلع اصلی هستند که باید با هم رشد کنند؛ وقتی این سه ضلع با هم جلو بروند و دانایی ما کاربردی شود، به دانایی مؤثر می‌رسیم و تازه آن‌گاه قدرت تشخیص درست را پیدا می‌کنیم. تفکر و تجربه در تقابل با هم نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند؛ البته که تجربه برای رشد لازم است، اما نه در همه‌ چیز و با تکرارِ خطاها. "با تفکر، ساختار به وجود می‌آید." انسان می‌فهمد، تصمیم می‌گیرد و وقتی عمل می‌کند (چه درست و چه نادرست) تازه مسیر تجربه آغاز می‌شود؛‌ اگر آن تجربه درست باشد، بازده مثبتی دارد؛ اما اگر نادرست باشد و بخواهیم روی تجربه‌های تلخ دیگران یا خطاهای خودمان دوباره پا بگذاریم، بازده منفی خواهد داشت. در یک کلام، تجربه‌ همراه با تفکر و آموزش، باعث رشد ما می‌شود و ما را به درک واقعی زندگی می‌رساند. بعضی مسائل حتماً باید تجربه شوند تا ما به رشد، تکامل و دانایی برسیم.

آیا بازگشت به گذشته به معنای عقب نشینی است یا می‌تواند فرصتی برای اصلاح، جبران و آغاز دوباره باشد؟

بزرگ‌ترین خوشبختی، زندگی در زمان حال است. بیشتر غم‌ها و ناامیدی‌های ما از فکر کردن به گذشته نشأت می‌گیرد؛ وقتی مدام افسوس می‌خوریم و خودمان را بابت اشتباهات دیروز سرزنش می‌کنیم. نگاه کردن به گذشته اگر با آگاهی باشد به ما کمک می‌کند که جبران خسارت کنیم؛ اما بدون آموزش، فقط باعث عقب‌گرد و حس باخت می‌شود. وقتی به دانایی برسیم، می‌فهمیم که نگاه کردن به گذشته برای رشد ضروری است؛ این‌که بدانیم کجا بودیم و حالا به کجا رسیده‌ایم؛ همین نیم‌نگاه، قوت قلبی برای قدم برداشتن در مسیر حال است.

لژیون سردار چگونه نگاه شما را نسبت به مفهوم بخشش تغییر داده است و این تغییر نگرش، چگونه در بخشش مادی، احساسی و بخشیدن دیگران در زندگی شما نمود پیدا کرده است؟

گاهی اوقات خیلی طول می‌کشد تعریف چیزی را یاد بگیریم؛ یاد گرفتن با فهمیدن خیلی فرق دارد؛ گاهی سال‌ها طول می‌کشد تا به درک واقعی چیزی برسم. دانستن و عمل کردن شاید در عقل ساده باشد، اما راه یافتن آن به قلب، زمان می‌برد. لژیون سردار تنها چیزی بود که سریع به قلب من راه پیدا کرد، چون قبلش به درک و عمل آن رسیده بودم. کسانی که زودتر به این هماهنگی عقل و قلب می‌رسند، انگار بخشش در وجودشان نهادینه است و آن را از قبل با خود آورده‌اند. من یاد گرفتم معامله نکنم؛ نبخشیدم که در عوض بخشوده شوم، بخشیدم تا به آرامش برسم و دینم را به اندازه توانم ادا کنم. این سیستم آن‌قدر هوشمند است که به وسعت عقل و قلبت، راه را برایت هموار می‌کند. در این مسیر، الگوها نیز بی‌تأثیر نبودند؛ از همه اعضای لژیون سردار سپاسگزارم.

چرا برای رسیدن به مرحله تصفیه و پالایش لازم است جبران خسارت را ابتدا از خودمان آغاز کنیم؟ این کار چه تأثیری در مسیر تغییر و رشد ما دارد؟

تزکیه و پالایش با تصفیه و پالایش  متفاوت است؛ تفاوت اصلی در این است که تزکیه مربوط به صور پنهان و تصفیه مربوط به صور آشکار است. ما با افزودن دانایی به مرحله تزکیه می‌رسیم؛ وقتی تصفیه می‌شوید، درمی‌یابید که لازم است خسارت‌های واردشده به خود، خانواده و اطرافیانتان را جبران کنید. هرچه درون ما خالص‌تر باشد، مسیر رشد و تکامل ما هموارتر و راحت تر خواهد شد.

از دیدگاه شما برای رسیدن به یک نتیجه پایدار، تنها داشتن مقصد کافی است و یا این‌که انسان باید مراحل مسیر را نیز بشناسد و بپذیرد؟

ابتدا پذیرش اهمیت دارد؛ چرا که بدون پذیرش، امکان حرکت وجود ندارد. اگر تفکر شما درست باشد، با رسیدن به مرحله‌ پذیرش، تفکر و حرکت نیز همگام با هم شکل می‌گیرند؛ در این مرحله است که باید هدف را مشخص کرد و با تعیین مبدأ و مقصد، مسیر را تکمیل نمود,، اما رسیدن به مقصد به تنهایی کافی نیست؛ هر کاری باید مراحل مشخص خود را طی کند تا در نهایت به نتیجه‌ای پایدار برسیم.

در درمان اعتیاد صبر و حرکت چه معنایی دارد؟ برای ما بفرمایید چرا در روش DST حرکت به صورت تدریجی و منظم انجام می‌شود؟

برای شروع حرکت، ابتدا باید معنای واقعی تسلیم یعنی پذیرش و فرمانبرداری را درک کنیم و پس از آن، تفکر و صبوری را پیش بگیریم. در درمان اعتیاد، صبر همان میوه‌ رهایی است. اگر صبور باشیم، زیربنای عمل و توانایی اجرایی در ما شکل می‌گیرد و این همان نقطه‌ای است که قدرت تصمیم‌گیری و تغییرات بزرگ زندگی از آنجا آغاز می‌شود. در درمان هر بیماری، به‌خصوص اعتیاد، انتخاب دارو، زمان و دوز مناسب بسیار تعیین‌کننده است. در روش DST نیز دقیقاً همین‌طور است؛ ما به یک روند تدریجی نیاز مبرم داریم تا بدن بتواند به تعادل برسد.

به عنوان راهنمای تازه وارد، چگونه می‌توانید به فردی که با ناامیدی وارد کنگره می‌شود کمک کنید تا در مسیر درمان و حرکت خود بماند؟

اولین چیزی که باید به یک تازه‌وارد ارائه بدهم، حس آرامش و عشق است. برای او، کلمات به تنهایی کافی نیستند و ما باید از زبان بدن نیز استفاده کنیم؛ با آغوش و انتقال حس امنیت، او را آرام می‌کنم. درست است که او پس از رسیدن به آرامش ظاهری، در درون خود با موج‌های ناامیدی دست‌وپنجه نرم می‌کند و می‌دانیم که فرد ناامید، هاله‌ای از ناامیدی دارد و ممکن است حرف‌های ما را نپذیرد، اما تلاش من این است که بذر امید و خواسته‌ها را در درونش بکارم؛ همان‌طور که راهنمای من، این بذرها را در وجود من کاشت.

وقتی با تمام تلاش به هدفی نمی‌رسیم، چگونه بفهمیم مسیرمان اشتباه بوده یا این خواسته با تقدیر و فرمان الهی همسو نبوده است؟

من قرار است مسیری را طی کنم که تمام تلاشم را در آن می‌گذارم؛ مسیرهای دیگر پر از کوچه‌ها و بن‌بست‌های فرعی هستند، اما مسیر من یک جاده‌ی اصلی است که شاید انتهای آن دیده نشود. شاید در میانه‌ راه با سنگ و دست‌انداز روبه‌رو شوم، اما برای میان‌بر زدن وارد مسیرهای فرعی می‌شوم. در مسیرهای اشتباه به بن‌بست میخورم، باز هم باید به جاده‌ اصلی برگردم. من می‌دانم که عملکرد من تقدیرم را خواهد ساخت. باید با تلاش و پشتکار، تمام موانع را از میان بردارم. من معتقدم که فرمان الهی زمانی بر من جاری می‌شود که در صراط مستقیم باشم و برای رسیدن به جایگاه انسانی خاص، تمام توانم را به کار گیرم؛ زیرا تقدیر، نتیجه‌ عملکرد من است. هر چیزی که در این هستی خلق شد برای انسان، آسایش و آرامش انسان است. من قبل از آمدن به کنگره در دنیای تاریکی بودم که زمین من بیابانی بی‌درخت بود؛ با آموزش‌ها، بذرها کاشته شدند و حالا مکان سرسبزی دارم؛ حالا باید شکرگزار و قدردان باشم, نسبت به هستی و بدانم وظایفی دارم و اگر خسارتی وارد کردم، دنبال جبران آن باشم. شکارگاه قلبتان را، به نیروهای مثبت بسپارید تا انسانی موفق و رستگار شوید. از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و راهنمایم همسفر فاطمه، سپاسگزارم بابت آموزش‌های نابی که به بنده دادند و امیدوارم برکات این خدمات ارزانی زندگیشان شود.

سخن پایانی:

در پایان از آقای مهندس و کنگره۶۰ صمیمانه تشکر می‌کنم؛ برای آموزش‌هایی که نگاه انسان را به زندگی و خودش عمیق‌تر می‌کند. تهیه و مرور این مطالب برای من تجربه‌ای ارزشمند و دلنشین بود و کمک کرد تأثیر وادی هشتم را بهتر و عمیق‌تر درک کنم. امیدوارم این آموزش‌ها در زندگی همه ما به شناخت بیشتر خود، اصلاح رفتارها و ساختن روابطی سالم‌تر کمک کند. از فرصتی که برای پرداختن به این موضوع فراهم شد بسیار خوشحالم.

طراحان سؤال: همسفر نصیبه رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون بیست‌و‌ششم) و همسفر افسر رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
مصاحبه کننده: همسفر افسر رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون نوزدهم)
ويرايش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام نگهبان سایت
ارسال: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون پانزدهم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...