بزرگترین هدیهای که در کنگره۶۰ به انسان داده میشود، رسیدن به حال خوش و آرامشی است که وارد زندگی ما میشود؛ موهبتی الهی که خداوند در مسیر زندگی ما قرار داده است؛ همانطور که آقای مهندس حسین دژاکام در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» میفرمایند: «حرکت از تاریکی به سمت روشنایی با یک قدم آغاز میشود». امروز نیز همین تصمیم ارزشمند و برداشتن قدم اول، راهنمای تازهواردین، همسفر فریده را به جایگاهی رسانده است که بتواند به دیگران خدمت کند و تجربیات خود را در اختیار ما قرار دهد. خدمت در جایگاه راهنمای تازهواردین یادآور این حقیقت زیباست که «خواستن، توانستن است»؛ به شرط آنکه قدم اول با ایمان، عشق و باور برداشته شود.
فرصتی دست داد تا در خدمت راهنما همسفر فریده باشیم و گفتوگویی با ایشان داشته باشم. امیدوارم این گفتوگو بتواند برای خوانندگان مفید باشد و تجربهای هر چند کوچک در مسیر آموزش، خدمت و رسیدن به حال خوش باشد.
راهنما همسفر فریده و مسافرشان با آنتیایکس تریاک و قرص وارد کنگره شدند. ایشان به مدت ۱۲ ماه و ۱۴ روز به روش DST و داروی OT با راهنمایی مسافر حمید و راهنما همسفر صبا سفر کردند. مدت رهایی ۷ سال و ۲ ماه است. رشته ورزشی همسفر فریده بسکتبال و رشته ورزشی مسافرشان تنیس روی میز است. در ادامه همسفر فریده سفر نیکوتین داشتند که با راهنمایی همسفر سمانه، به مدت ۱۰ ماه و دو هفته، با متد DST و قرص نیکولایف سفر کردند و اکنون حدود ۸ سال و ۸ ماه است که به لطف خدا و دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستند.
در طول این سالها افتخار خدمت در جایگاههای مختلفی را داشتهاند؛ از جمله: مسئول آبدارخانه، نگهبان سایت، عکاس سایت، راهنمای ویلیام، یک دوره مرزبانی، راهنمای DST، دستیار اسیستانت بخش تازهواردین، نگهبان لژیون سردار و همچنین با افتخار ۹ سال عضو لژیون سردار هستند، سه دوره سرداری، پنج دوره دنور و یک دوره پهلوانی را تجربه کردهاند.
چرا از یک تازهوارد در ابتدای ورود خواسته میشود با حس خودش راهنمای درمان خود را انتخاب کند؟
بهنظر من این قانون چند مزیت دارد: اول اینکه از همان ابتدا مسئولیت انتخاب را به خود فرد واگذار میکند و حس مسئولیتپذیری را در او بیدار میکند و نکته ظریف دیگر این است که وقتی قرار باشد من با حسم کسی را انتخاب کنم، کمتر درگیر قضاوتهای ذهنی میشوم؛ چون اگر قرار باشد با محاسبات ذهنی بخواهم کسی را انتخاب کنم، ممکن است ببینم چه کسی از نظر تحصیلات، جایگاه اجتماعی، قدرت سخنرانی، بلوغ سنی، میزان اعتبار در سیستم و ... بالاتر است؛ در صورتی که قرار نیست رابطه راهنما و رهجو بر اساس این معیارهای بیرونی شکل بگیرد. رهجو قرار است آموزش بگیرد و در بسیاری از مراحل، حرف راهنما را بشنود و اجرا کند. حالا تصور کنید راهنما بدون انتخاب خودش به رهجو تحمیل شود. ممکن است با هر فرمان راهنما با یک مقاومت درونی روبهرو شود (من که خودم این آدم را انتخاب نکردهام!) اما وقتی خودش انتخاب کرده باشد یک قرارداد نانوشته شکل میگیرد که من این فرد را پذیرفتهام که مدتی از او آموزش بگیرم؛ بنابراین انتخاب با حس میتواند زمینه اعتماد و تسلیم در برابر آموزش را فراهم کند.
راهنمای تازهواردین چه نقشی در جذب و ماندگاری رهجوها دارد؟
راهنمای تازهواردین یکی از مهمترین نقاط تماس فرد تازهوارد با کنگره است و برخورد او میتواند در شکلگیری اولین تصویر تازهوارد از کنگره۶۰ تأثیرگذار باشد. نقش راهنما صرفاً جذبکردن یا قانعکردن تازهوارد برای ماندن نیست؛ بلکه باید با احترام، محبت، آرامش، شنیدن بدون قضاوت و انتقال صادقانه تجربه، فضایی ایجاد کند که تازهوارد احساس امنیت و اعتماد کند و خودش خواستِ شناخت و پیمودن ادامه مسیر را پیدا کند؛ اما ماندگاری زمانی شکل میگیرد که بین چیزی که تازهوارد در ابتدا میبیند و میشنود با آنچه در ادامه تجربه میکند، هماهنگی وجود داشته باشد و در اینجا رفتار کل مجموعه اهمیت پیدا میکند. راهنمای تازهواردین با ایجاد یک ارتباط سالم و بدون وابستگی، کمک میکند فرد با شناخت و حس خودش مسیر را ادامه دهد و در نهایت راهنمای مورد نظرش را انتخاب کند؛ بنابراین میتوان گفت نقش اصلی راهنمای تازهواردین، فراهم کردن شرایطی برای شکلگیری اعتماد، امید و خواست درونیِ حرکت به سمت رهایی است.
نتیجه شناخت درست صورتمسئله اعتیاد در زندگی همسفر و مسافر چیست؟
شناخت درست صورتمسئله اعتیاد باعث میشود مسافر و همسفر، به جای جنگیدن با معلولها و گرفتار شدن در روشهای اشتباه و رایج، ریشه مسئله و مسیر صحیح حل آن را بشناسند و بهای حل آن را بپردازند. مسافر با شناخت جسم یا فیزیولوژی، روان و جهانبینی، مسیر درمان را با آموزش، صبر و استقامت طی میکند و همسفر هم میآموزد که مسئول درمان مسافرش نیست و باید روی آموزش و رشد و تعادل خودش تمرکز کند. در نهایت، نتیجه این شناخت فقط درمان اعتیاد نیست؛ بلکه رسیدن به یک نگاه جدید و یک شیوه متفاوت برای زندگیکردن است.

راهنما چگونه میتواند نقشه راه را به رهجو آموزش بدهد؟
راهنما زمانی میتواند نقشه راه را به رهجو بدهد که خودش این مسیر را طی کرده و به آن شناخت و تجربه رسیده باشد. او باید با آموزش صحیح، انتقال تجربه، صبر و محبت، مسیر را برای رهجو روشن کند و به او بیاموزد که برای رسیدن به هدف، باید از اصول و قوانین کنگره۶۰ پیروی کند و عجله نداشته باشد. راهنما نباید به جای رهجو حرکت کند یا مشکلات او را حل کند؛ بلکه باید به گونهای آموزش دهد که رهجو خودش بتواند مسیر را ببیند، انتخاب کند و مسئولیت حرکتش را بپذیرد. به فرموده آقای مهندس: «مهمترین بخش آموزش نقشه راه، عملکردن خود راهنما به چیزی است که آموزش میدهد». رهجو بیش از آنکه از حرفهای راهنما تأثیر بگیرد از رفتار و شیوه زندگی او تأثیر میگیرد؛ بنابراین راهنما با آموزش، انتقال تجربه و در درجه اول با الگوی عملی بودن، میتواند نقشه راه را در اختیار رهجو قرار دهد و کمک کند که رهجو از یک فرد وابسته و سردرگم، به انسانی تبدیل شود که خودش مسیر را میشناسد و میتواند در آن حرکت کند.
از نظر شما چرا بر پویایی راهنمایان تازهوارد تأکید شده است؟
از نظر من، تأکید بر پویایی راهنمایان و بهخصوص راهنمایان تازهواردین، فقط به این دلیل نیست که یک خدمتگزار در روز جمعه در پارک حضور داشته باشد. پشت این قانون، توجه به سلامت جسم و قوای جسمانی خدمتگزاران قرار دارد. وقتی قرار است ما با انسانهایی ارتباط داشته باشیم که ممکن است از نظر جسمی، روانی و احساسی شرایط دشواری داشته باشند، لازم است خودمان از نظر جسم و روان در شرایط مناسبی باشیم. سلامت جسم میتواند به ما کمک کند که توان و ظرفیت بیشتری برای خدمت و مواجهه با مسائل داشته باشیم؛ بنابراین داشتن رشته ورزشی و حضور در پارک فقط یک فعالیت جانبی و تفریحی نیست؛ بلکه بخشی مهم برای آماده نگه داشتن جسم و افزایش ظرفیت خدمتگزار است. قانون پویایی میتواند به ما یادآوری کند که برای خدمت به دیگران، ابتدا باید مراقب جسم و توان خودمان باشیم تا بتوانیم با انرژی، تعادل و ظرفیت بیشتری در کنار تازهواردین قرار بگیریم.
شما خودتان این مسیر را زندگی کردهاید و امروز بسیاری از خدمتها را پشتسر گذاشتهاید. کنگره۶۰ چه چیزی به شما داد که نگاهتان را به اعتیاد و زندگی تغییر داد؟
اگر بخواهم صادقانه بگویم، کنگره در لایهی سطحی، ابتدا نگاه مرا نسبت به اعتیاد و فرد مصرفکننده تغییر داد. با آموزشهایی که گرفتم، کمکم کرد دیگر فرد معتاد را مجرم، متزلزل و خودخواه نبینم. خیلی زود پذیرفتم که اعتیاد یک بیماری جسمی است و فرد مصرفکننده، انسانی مبتلا به این بیماری است؛ اما با گذشت زمان فهمیدم این نگاه، هر چند مهم بود برای من کافی نیست؛ بهخصوص زمانی که میدیدم مسافر من مسیر درمانش را طی نمیکند. آن زمان هنوز پیوند عمیقی با کنگره برقرار نکرده بودم. شاید اگر همان سال اول مسافر من رها میشد، من هم از کنگره جدا میشدم و هیچ وقت فرصت نمیکردم سفری به درون خودم داشته باشم؛ اما ماندن در کنگره، آرامآرام مرا با خودم روبهرو کرد و جهانبینیام را نسبت به خودم و دنیای اطرافم تغییر داد.
کنگره مرا وارد مسیر مقدس خودشناسی کرد و به نظرم همه چیز از همان لحظه آغاز شد. امروز احساس میکنم هنوز در حال کشف خودم هستم. دیگر خودم را مسئول تغییر آدمهای اطرافم نمیدانم. صبورتر و خویشتندارتر شدهام و گاهی میتوانم صدای درونم را واضحتر بشنوم. ایمانم بیشتر شده و احساس امنیت درونی بیشتری دارم. آدمهای بیشتری را دوست دارم و مهمتر از همه، خودم را بیشتر دوست دارم. یاد گرفتهام قبل از اینکه تصمیمی بگیرم، تفکر کنم. مسئولیتپذیرتر شدهام و بابت اشتباهاتم کمتر خودم را سرزنش میکنم. زندگی، با همه رنجها و شادیهایش، برایم معنای عمیقتری پیدا کرده و در وجودم تواناییهایی را کشف کردهام که هیچ وقت فکر نمیکردم داشته باشم. احساس میکنم بیش از گذشته با خودم و با زندگیام همراه شدهام.
همه این تغییرات را مدیون آموزشهایی هستم که در کنگره۶۰ گرفتم؛ آموزشهایی که به من یاد داد فقط منتظر تغییر شرایط بیرونی نباشم؛ بلکه خودم را بشناسم با خودم صادق باشم و با مسائل و مشکلاتم روبهرو شوم، نه اینکه از آنها فرار کنم. کنگره برای من فقط جایی برای شناخت اعتیاد نبود؛ جایی بود که در میان سختیها، دوباره خودِ گمشدهام را پیدا کردم و یاد گرفتم با امید، عشق و آرامش بیشتری زندگی کنم. امروز اگر بخواهم در یک جمله بگویم کنگره چه چیزی به من داد، میگویم: کنگره به من فرصت داد و نوری شد تا خودم را پیدا کنم.
ما در کنگره۶۰ یاد گرفتیم که شکرگزار باشیم. از شما راهنما همسفر فریده تشکر میکنم که وقت گرانبهای خود را در اختیار ما قرار دادید. برای شما آرزوی موفقیت و سربلندی دارم. در کنگره۶۰ انسان احیا میشود و زندگی او به سمت بهتر شدن پیش میرود. انسانهای زیادی در این مسیر به حال خوش میرسند و خانوادههایشان نیز طعم آرامش و زندگی بهتر را تجربه میکنند. وقتی حال انسانها خوب شود، بهتدریج حال جامعه نیز بهتر خواهد شد. برای رسیدن به این حال خوب، باید تلاش کرد، آموزش گرفت و تفکری قوی داشت. هیچ تغییری بدون حرکت و تلاش به وجود نمیآید و هر انسانی میتواند با آموزش و شناخت درست، مسیر زندگی خود را به سمت بهتر شدن تغییر دهد.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر منیژه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فرشته (سمنان)
- تعداد بازدید از این مطلب :
125