جلسه هفتم از دوره سیزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی جهانبین شهرکرد به استادی همسفر اوا، نگهبانی همسفر آزیتا و دبیر همسفر سمیه با دستورجلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تاثیر آن روی من» روز یکشنبه12مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از خانم ندا عزیزم بسیار سپاسگزارم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم؛ جایگاهی که چند سالی منتظر آن بودم. تیتر وادی هشتم به ما میگوید: «با حرکت راه نمایان میشود.» شاید زمانی که این تیتر را میبینم، بگویم که این فقط یک جمله ساده است؛ اما زمانی که عمیقتر به آن نگاه کنم و به آن فکر کنم، میبینم که بزرگترین پیام زندگی را به من میدهد، چراکه مسیر و راه را به من نشان میدهد و به من میآموزد که چگونه در این راه قرار بگیرم میگوییم با حرکت است که راه نمایان میشود یعنی با هر حرکتی راه نمایان نمیشود؛ حرکتی باعث میشود راه برای ما نمایان شود که پشت آن تفکری مثبت وجود داشته باشد. دقیقاً در این نقطه، اهمیت آموزش برای ما مشخص میشود ما در راهی که قرار میگیریم، شاید دهها مسیر پیش روی خود داشته باشیم؛ راه فرعی، راه اصلی، بیراهه و حتی میانبرهایی که وجود دارد. این من هستم که باید با تجربهها و آموزشهایی که بهدست میآورم، انتخاب کنم از کدام راه حرکت کنم. حتی ممکن است برای من لازم نباشد از میانبرها حرکت کنم و باید مسیر طولانیتری را طی کنم، چراکه شاید همین مسیر طولانی لازم باشد تا من به درک و تجربه مورد نیاز خود برسم اما بعضیها هم ممکن است با همان میانبرها به هدف برسند، پس مسیر هیچکس با دیگری یکسان نیست و من نباید خودم را با کسی مقایسه کنم این موضوعی بود که در سفر اول با آن مواجه بودم. همیشه با خودم میگفتم: «من این همه مدت است که میآیم و هنوز مسافر ندارم، اما کسی که مدت کوتاهی بعد از من آمده، به رهایی رسیده است.» اما هر مسیری با مسیر دیگری متفاوت است و سرعت حرکت هر شخص نیز به شکل خاص خودش اتفاق میافتد برای مثال؛ شاید من در مسیرم توقفهای زیادی داشتهام، سقوط کردهام و حتی گاهی به عقب برگشتهام، اما شاید شخص دیگری به این شکل نبوده و مسیر خود را بهدرستی طی کرده و حرکت کرده است پس حرکتی درست است که، پشت آن تفکری وجود داشته باشد ممکن است من خیلی وقتها تفکرات خوبی داشته باشم و حتی فکرهای بزرگی در ذهنم باشد، اما حرکت نکنم در این صورت، این تفکر به چه درد من میخورد؟ تفکر زمانی برای من مفید است که با حرکت آغاز شود و با حرکت گره بخورد این دو به هم پیوستهاند و از یکدیگر جدا نیستند؛ تفکر به حرکت و حرکت به تفکر.
زمانی تفکر من درست است که بتوانم آن را به حرکت و اجرا تبدیل کنم پس تا اینجا فهمیدم که چه تفکری درست است و بعد از تفکر باید چه کاری انجام دهم؛ فهمیدم که باید حرکت کنم اما برای شروع حرکت چه کاری باید انجام دهم؟ برای شروع حرکت نباید اینگونه باشد که بگویم: «خدایا به امید تو» و خودم را کاملاً به دست تقدیر بسپارم و وارد راهی شوم که هیچ اطلاعی از آن ندارم از طرفی هم نباید به این شکل باشد که منتظر بمانم همهچیز مرتب و منظم شود و همهچیز سر جای خودش قرار بگیرد و بعد حرکت کنم این تفکر چیزی بود که من را مدت زیادی در سکون نگه داشت منتظر بودم همهچیز درست شود و همهچیز در روال خودش قرار بگیرد تا من حرکت کنم و این اشتباه بود برداشتن قدم اول و شروع حرکت این است که من یک نگاه کلی به نقشهای که دارم بیندازم و نگاهی به تفکری که دارم داشته باشم برای قدم اول همین کافی است در قدمهای بعدی، زمانی که قدم اول را بردارم، قدم بعدی برای من نمایان و روشن میشود مسیر خودش راه را به من نشان میدهد؛ مثلاً اینکه الان اینجا سرازیری است یا سربالایی، چه زمانی باید با سرعت بیشتر و چه زمانی با سرعت کمتر حرکت کنم اینها مواردی هستند که راهنماییهای خداوند برای من هستند و به من میگویند که توجه داشته باشم و به مسیرم دقت کنم، زیرا اگر اشتباه کنم، از مسیرم منحرف میشوم.
خیلی وقتها دانستنِ زیاد باعث میشود که انسان دچار ترس شود و ترس هم باعث میشود که من در حالت سکون قرار بگیرم و نتوانم ادامه بدهم زمانی که در راهنمایی و دبیرستان بودم، یادم میآید که همیشه میگفتند هنگام امتحان، در همان ابتدا به تمام سؤالها نگاه نکنید. چون من همان اول به تمام سؤالها نگاه میکردم و بعد میدیدم که مثلاً ده سؤال را بلدم و پنج سؤال را بلد نیستم، زمانی که متوجه میشدم پنج سؤال را هم بلد نیستم، استرسم چندین برابر میشد در نتیجه، حتی سؤالهایی را هم که بلد بودم نمیتوانستم درست پاسخ بدهم و همین موضوع نتیجه امتحانم را بهطور کامل خراب میکرد. خیلی وقتها این تفکر که میگویم؛ «دیر شده و از من گذشته»، باعث ناامیدی من میشود از طرف دیگر، گاهی به خودم میگویم «من حالا حالاها وقت دارم» و همین باعث امیدواری و حرکت در من میشود. خیلی وقتها برای خودم پیش آمده که گفتهام: «هنوز وقت دارم، بگذار بعداً حرکتم را آغاز کنم.» اما مدتی گذشته و زمانی به خودم آمدهام که دیدهام چهار سال گذشته و هیچ حرکتی نکردهام ما میدانیم که وادیها همگی بهصورت زنجیرهوار به یکدیگر مرتبط هستند. زمانی که داشتم درباره وادی هشتم مطالب جمعآوری میکردم، به ارتباط وادی هشتم و وادی دهم در زندگی خودم پی بردم.
وادی هشتم میگوید: «با حرکت راه نمایان میشود» و وادی دهم میگوید: «صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است.» از زمانی که قدم اول را برمیدارم، نباید به خود مغرور شوم و بگویم: «خب، من دیگر کامل شدهام. حرکتم را شروع کردهام و دیگر تمام است.» راه همیشه ادامه دارد برای خود من خیلی وقتها اتفاق افتاده که با خودم گفتهام: «من به کنگره آمدهام، حرکتم را انجام میدهم، سیدیهایم را مینویسم و خدمتم را انجام میدهم.» همانطور که من میتوانستم در گذشته انسان خوبی نباشم و با آموزشها به انسان بهتری تبدیل شوم، اگر انسان خوبی هم باشم، به مرور زمان و با انجام ضدارزشها میتوانم دوباره به انسانی نامناسب تبدیل شوم اگر من انسان تندرویی بودم، باید در مسیرم حرکت کنم و این دو موضوع با یکدیگر ارتباط دارند در آخر امیدوارم که وادی هشتم را فقط در حد حفظ کردن تیتر آن یاد نگرفته باشم و بتوانم آن را در زندگیام کاملاً عملی و اجرا کنم و به خودم اجازه تجربه کسب کردن نیز بدهم.

در ادامه جلسه امروز، جایگاه خدمتی دبیر سیستم صوتی به همسفر شهربانو تحویل داده شد. خداقوت به همسفر کیهان بابت خدمت ارزشمندشان و تبریک به همسفر شهربانو.

مرزبانان کشیک: همسفر نسرین و مسافر صابر
تایپیست: همسفر ثنا رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون دهم)
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون نهم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر توران
همسفران نمایندگی جهانبین شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
1154