دومین جلسه از دور پنجاه و ششم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی پارک لاله، به استادی راهنمای محترم مسافر محمدرضا، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر ایمان، با دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من» در روز یکشنبه ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمدرضا هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکرم که به من اجازه داده است در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و از فضای کنگره، دانش آن و متد و روشی که در این مجموعه کشف و ابداع شده است، استفاده کنم. این اذن و اجازه الهی است که به من و ما داده شده تا در این مکان حضور داشته باشیم.
از خدمتگزاران این مکان نیز تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در اینجا حضور داشته باشم، آموزش بگیرم و بر دانستههایم اضافه کنم.
در این صبح زیبای پاییزی، این برکت خداوند است که روزی ما شده و در این مکان دور هم جمع شدهایم تا آموزش بگیریم.
دستور جلسه این هفته، «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» است.
وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.»
در ابتدای وادی هشتم میخوانیم:
«امواج چون گردباد بر زمین فرود میآیند و آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت میبرند و این جز فرمان حاصل نمیشود. پس با شما که پیمان میبندید، در اندیشه آن باشید که از زمین برخاسته و به مکانی که فرمان است رهسپار شوید.»
فرمان چیست؟ فرمان این است که من در صراط مستقیم حرکت کنم. فرمان این است که راه درست زندگی کردن را یاد بگیرم، از تاریکیها فاصله بگیرم و به سمت روشنایی حرکت کنم.
فرمان این است که من رهایی پیدا کنم؛ از تحت نیروهای شیطانی و مواد مخدر بودن رها شوم، از بند سیگار، اضافهوزن، غیبت، دروغ گفتن و هر چیزی که ضد ارزش است، رها شوم.
کنگره ۶۰ از من میخواهد که یک انسان سالم و صالح باشم؛ سلامت جسمی و روانی پیدا کنم و در جهانبینی، تفکر و اندیشه نیز به تعادل برسم. انسانی باشم که درست زندگی کند و در تاریکی نباشد.
صراط مستقیم یعنی اینکه بدانم چگونه انسانی باشم؛ انسانی که مفید باشد و در مسیر روشنایی حرکت کند.
این کار هم آسان است و هم سخت. اصول و فرمانهایی وجود دارد که اگر آنها را اجرا کنم، مسیر آسانتر میشود؛ اما نیروهای منفی، تخریبی و بازدارنده نیز در مسیر هستند تا مانع حرکت انسان به سمت روشنایی شوند.
در این وادی میخوانیم:
«گر مرد رهی، میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت»
روز اولی که به کنگره آمدم، فقط میخواستم از مواد مخدر رها شوم و بروم دنبال زندگیام. اما هرچه ماندم و از مواد مخدر رها شدم، دیدم هنوز گرفتار سیگار هستم؛ یک بند دیگر هم وجود دارد که باید از آن رها شوم. بعد متوجه شدم ضد ارزشهای دیگری نیز در درون من وجود دارد که باید از آنها عبور کنم.
کنگره ۶۰ با متد DST راه را به من نشان داده است تا بتوانم ذرهذره این مسائل را در درون خود حل و هضم کنم.
یک نکته مهم دیگر در وادی هشتم این است که میگوید پای خود را در راه بگذار، حرکت کن و نترس. با شجاعت حرکت کن؛ محاسبات صحنه به گونهای دیگر تغییر خواهد کرد.
اگر تشخیص دادی که یک راه درست است و این راه، مسیر روشنایی است، حرکت کن و دیگر در آن تردید و توقف نکن.
یکی از مطالب مهمی که در وادی هشتم مطرح میشود، جبران خسارت است. اولین جبران خسارت، جبران خسارت از خود است؛ اینکه حرکت کنم و در مسیر درست قرار بگیرم. مثل این است که وارد یک اتوبان یا بزرگراه درست شوم؛ وقتی وارد مسیر شدم، تابلوها خودشان به من نشان میدهند که باید به کدام سمت حرکت کنم. مهم این است که وارد مسیر شده باشم.
قبل از اینکه وارد کنگره شوم، انگار در یک بیابان برهوت زندگی میکردم. سردرگم بودم و دور خودم میچرخیدم. هر روز از صبح که بیدار میشدم، فکر مصرف، تهیه مواد و مصرف تا شب ادامه داشت و مدام در یک چرخه تکراری حرکت میکردم.
وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، مسیر به من داده شد. کنگره برای من مانند یک بزرگراه است؛ وقتی وارد آن میشوی، کافی است تابلوها را ببینی و به آنها توجه کنی. این تابلوها مسیر حرکت به سمت سلامتی را نشان میدهند.
جبران خسارت را باید از خودم، خانوادهام و جامعهام انجام بدهم.
مطلب دیگری که در این وادی وجود دارد، این است که وادی هشتم به «وادی پیمان» نیز معروف است. ما با خداوند پیمان میبندیم؛ چون جلودار راستین، الله است. با خداوند پیمان میبندیم که میخواهیم وارد مسیر روشنایی شویم.
دیگر بس است. هرچقدر در تاریکیها حرکت کردم، خدایا بس است.
یادم میآید زمانی که مصرف میکردم، در خلوت خودم و وقتی کسی نبود، گریه میکردم و میگفتم: «خدایا، بس است. بیشتر از این آبرویم را نریزم و به دست خودم بیشتر از این خراب نکنم. اجازه میدهی؟ کمکم کن.»
و خداوند کمکم کرد و اجازه داد که امروز در این مکان باشم.
امروز این توان و انگیزه را دارم که ساعت پنج صبح از خواب بیدار شوم، به این فضای زیبای پاییزی بیایم و حال خوب و انرژی خوب را از شما دریافت کنم.
بنابراین، ما این پیمان را بستهایم. روزی که وارد کنگره شدیم، گفتیم: «کمکمان کن» و خداوند نیز کمکمان کرد؛ به واسطه کنگره ۶۰ و آقای مهندس که معمار این ساختار زیبا در کنگره ۶۰ هستند.
بیشتر از این صحبت نمیکنم و وقت جلسه را در اختیار مشارکت دوستان قرار میدهم تا از مطالب شما نیز استفاده کنیم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، متشکرم.

ویراستار: مسافر امید از نمایندگی ارتش
ضبط و عکس, بارگذاری: مسافر وحید از نمایندگی لوئی پاستور
تهیه شده در گروه مرزبانی سایت پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
130