چهارمین جلسه از دور چهارم کارگاه های خصوصی کنگره۶۰، نمایندگی هشتگرد، با استادی پهلوان محترم مسافر مجید، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» یکشنبه 12 مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد جلسه:
سلام دوستان مجید هستم یک مسافر، خدا را شکر میکنم که دوباره این لیاقت را داشتم این جایگاه را تجربه کنم این جایگاه هیچوقت عادی نمیشود و هر بار که مینشینم انگار همان روز اول است و همان استرس و هیجان را حس میکنم و از نگهبان جلسه و گروه مرزبانی تشکر میکنم که این فرصت را به من دادند تا بتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم.
صحبتم را بانام خدا آغاز میکنم و در یادم مانده دریکی از سیدیهای آقای مهندس جملهای بود که میگفتند پایه و اساس حیات بر بخشندگی و مهربانی است دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» است که متن وادی چنین است: با حرکت راه نمایان میشود، این مثل درسهای پایه در دانشگاه است که اگر آنها را نگذرانیم نمیتوانیم سراغ درسهای تخصصیتر برویم و برداشت من این است که اگر بخشندگی و مهربانی را یاد نگیرم چیزهایی که در زندگی میآموزم یا به حسابم نوشته نمیشود، تا آن پایه را یاد نگرفتهام نمیتوانم از آنها بهره ببرم.
همیشه این سؤال برایم مطرح بود که چرا باید در کنگره خدمت کنم و وقتی کسی درمان شده و حالش خوب است دیگر خدمت کردن چه فایدهای دارد؟ اما کمکم و با آموزشها به این درک رسیدم که تا انسان به درک مهر و مهربانی و بخشش نرسد بقیه آموزشها برایش آشکار نمیشود و وقتی انسان روی خودش کار میکند و این مفاهیم را میآموزد تازه مفهوم ناامیدی و ترس و منیت و زیبایی را میفهمد و وارد چرخهای میشود که در آن با انتقال علم و دانستهها به دیگران وارد چرخه عشق و محبت میشود
در وادی هشتم میگویند با حرکت راه نمایان میشود و از شیطان هم در این وادی صحبت میشود و باید دانست که وقتی هفت وادی قبل را آموختیم و راه را پیدا کردیم حالا باید حرکت کنیم اما باید بدانیم که شیطان همیشه در کمین است و حتی اگر نیتمان درست باشد لزوماً به هدف نمیرسیم چون نیروهای منفی هم در مسیر هستند و باید با توکل حرکت کنیم تا راهمان به سمت ارزشها باشد و نه ضد ارزشها.
گاهی فاصله بین کفر و ایمان بهاندازه یک مو است و ممکن است یک قضاوت یا خدمتی برخلاف قوانین ما را از مسیر دور کند و مثلاً وقتی کسی را باحال بد میبینیم و در دل دربارهاش قضاوت میکنیم یا با دیدن کسی که بوی الکل میدهد ذهنم را بافکر منفی پر میکنیم همین یکلحظه میتواند قدمی به سمت تاریکی باشد و درنهایت کسانی که برای خدمت میآیند ممکن است باحال بد از کنگره بروند و شروع به بدگویی کنند اما کسانی که راه مستقیم را میروند همانها هستند که هدفشان رسیدن به آرامش است.
جناب آقای مهندس میگویند اگر خواستههایمان صلح و امنیت است باید حسابمان را تسویه کنیم و اولین قدم جبران خسارت از خود است و آنهم بخشیدن خودمان است و من هم اشتباهات زیادی کردهام اما تا زمانی که انسان خودش را نبخشد نمیتواند به صلح برسد و با ذهنی پر از سرزنش نمیتوان اعتیاد را درمان کرد یا در لژیون خدمت کرد و باید ابتدا ذهن را خلوت کرد و بهجای غرق شدن در حسرتهای گذشته سعی کرد اشتباهات را تکرار نکرد.
در پایان میگویم که بعضی آدمها در زندگی یادآور نام خدا هستند و خوش به حال کسانی که با دیدن آنها لبخند بر لب میآید و احساس امنیت میکنند و ما در این مسیر شلوغ و گاهی سرد خوشبختیم که چنین آدمهایی را در کنارمان داریم .
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید از همه شما بسیار سپاسگزارم.

عکس: مسافر نیما لژیون دوم
تایپ: مسافر پوریا لژیون سوم
تنظیم و ارائه گزارش: مسافر حسین مرزبان خبری
- تعداد بازدید از این مطلب :
52