English Version
This Site Is Available In English

رهایی، میوه صبرو فرمانبرداری

رهایی، میوه صبرو فرمانبرداری

هفتمین جلسه از دوره پنجاه‌ و‌ پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، با استادی مسافر محمود نگهبانی موقت پهلوان، مسافر حسین و دبیری مسافر ایمان با دستور جلسه "وادی هشتم وتاثیر آن روی من" روز یکشنبه دوازدهم مهرماه ۱۴۰۵  راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان محمود هستم یک مسافر در حال حاضر در «وادی هشتم» هستم و داشتم فکر می‌کردم که آیا پیش از آمدن به کنگره60، تلاشی برای درمانم نکرده بودم؟ خیر، کرده بودم. من زمانی مانند همه شما، انسانی شایسته بودم، اما با مصرف مقدار کمی تریاک شروع کردم و فکر می‌کردم می‌توانم آن را کنترل کنم.
سال هشتاد و یک بود؛ با سه دود شروع کردم و با خودم گفتم کم‌کم آن را به دو دود و سپس یک دود می‌رسانم تا در نهایت به‌طور کامل کنارش بگذارم. اما واقعیت این بود که سه دود هرگز به دو دود تبدیل نشد، بلکه به چهار، پنج، ده، پانزده و دویست دود رسید. هرگز نتوانستم مصرف روزانه‌ام را نسبت به روز قبل کاهش دهم، هرچقدر هم که تلاش کردم.
بعدها برای درمان، از آمپول‌هایی استفاده کردم که بسیار قوی‌تر بودند، اما دیدم جواب نمی‌دهد. در نهایت، به دلیل اثرات آن آمپول‌ها، مجبور شدم هروئین را به مصرفم اضافه کنم. با اضافه شدن هروئین، دوز مصرفم بالا رفت و مدام دچار خواب‌آلودگی و چرت زدن می‌شدم که باعث آبروریزی و مشکلات زیادی شد. سپس به من پیشنهاد دادند که برای رفع خواب‌آلودگی، شیشه مصرف کنم. اما شیشه وضعیتم را بدتر کرد؛ دندان‌هایم از بین رفتند و چهره‌ام به‌شدت تخریب شد.
پس از آن، نزد پزشکی رفتم که ادعا می‌کرد در درمان شیشه تخصص دارد، اما او تنها مقدار زیادی قرص روان‌گردان به من تجویز کرد و این داروها نیز به لیست مصرفات من اضافه شد. خلاصه اینکه هر کاری کردم، نتوانستم ذره‌ای در مسیر درمان پیش بروم و حتی وضعیتم بدتر شد. دلیل این شکست این بود که بدون آگاهی و شناخت، خودم را به دست هر درمانگری می‌سپردم؛ درست مانند کسی که در باتلاق گیر کرده و هر چه بیشتر تلاش می‌کند تا با کمک هر دستی خودش را بیرون بکشد، بیشتر فرو می‌رود. اگر آگاهی لازم را داشتم، هرگز به آن نقطه نمی‌رسیدم. متأسفانه بسیاری از کسانی که ادعای درمانگری می‌کردند، درمانگر نبودند و تنها از مصرف‌کنندگان مواد سوءاستفاده مالی می‌کردند و اصلاً نمی‌دانستند درمان واقعی چیست؛ آن‌ها در بهترین حالت، تنها متادون را به عنوان جایگزین تجویز می‌کردند. اگر آن مسیر را ادامه می‌دادم، قطعاً به مرگ می‌رسیدم.
اما دست قضا و قدر بود که با «کنگره60» آشنا شدم. ورود به کنگره برای من آغاز یک مسیر تازه بود. پیش از آن، مانند کسی بودم که در سراب گیر کرده و توهمات داشت، اما در اینجا افرادی را دیدم که واقعاً به رهایی رسیده بودند. تا دو سه ماه اول اصلاً باورم نمی‌شد؛ چون در مراکز مختلف، افرادی را دیده بودم که حتی پس از ده سال پاکی، هنوز چهره‌ای رنجور داشتند و مرتب نبودند. اما سعی کردم با وجود ناباوری، خودم را با محیط وفق دهم و تلاشم را بکنم. در ابتدا فقط می‌خواستم دلخوشی‌ای برای خودم پیدا کنم تا اگر دوباره مصرف کردم، کمتر غمگین باشم.
در مسیر کنگره آموختم که «با حرکت، راه نمایان می‌شود». ما حرکت کردیم و راه ما روشن شد. اما باید باور کنیم که در مسیر «صراط مستقیم» (چه در معنای معنوی و چه در مسیر کنگره)، نیروهای منفی با بهانه‌های مختلف سعی می‌کنند ما را به مسیر اشتباه بازگردانند. تنها چیزی که می‌تواند به ما در مقابله با این نگاه‌های منفی کمک کند، «دانش و خرد» است.


من بیست سال درگیر مواد صنعتی بودم و تمام تلاشم را کردم، اما به دلیل نبود آگاهی شکست خوردم. از وقتی به کنگره آمدم، پذیرفتم که این مسیر نیازمند دو چیز است: «صبر» و «فرمان‌برداری». پیش از این، بدترین درمان‌هایی که داشتم، آن‌هایی بودند که زمان کوتاهی داشتند؛ مثلاً سال هشتاد و چهار از مشهد به تهران می‌رفتم و در یک روز درمان می‌شدم و برمی‌گشتم. یا در مراکز دیگری بودم که اثرات جسمی شدیدی داشت و حتی پوست صورتم لایه‌لایه می‌شد. بهترین تجربه‌ی من در آن بیست سال، دوره‌ای ۴۵ روزه در TC بود که توانستم ۴۵ روز پاک بمانم. به همین دلیل، در ابتدا فکر نمی‌کردم در کنگره درمان متفاوتی اتفاق بیفتد و با تردید به آن نگاه می‌کردم. در سفر اول مدام از افرادی که رها شده بودند می‌پرسیدم: «آیا واقعاً میل به مصرف ندارید؟» و هرچه می‌گفتند، فکر می‌کردم دروغ می‌گویند.
تا اینکه به سفر دوم رسیدم و یک سال خدمت اوتی (OT) کردم. در آن مدت، بهترین روز هفته برای من روزی بود که به مرکز می‌رفتم؛ چرا که با وجود تمام شرایط، کوچک‌ترین تمایلی به مصرف نداشتم و حالم عالی بود. آنجا بود که باور کردم کنگره بهترین مسیر درمان را نشان می‌دهد.
در پایان، می‌خواهم بگویم که وادی هشتم برای من یک زندگی دوباره بود. در سن ۵۳ یا ۵۴ سالگی، تولدی دوباره یافتم. من ۵۰ سال در محله‌ای زندگی کردم که قدیمی‌ترین ساکنش بودم و هر کس مرا می‌دید، روی برمی‌گرداند؛ اما کنگره به من عزت، آبرو و شخصیت بخشید. امروز در حضور شما، با محبت پذیرفته شده‌ام و این جایگاه برای همه ماست. من کار خارق‌العاده‌ای نکردم، جز اینکه سعی کردم فرمان‌بردار باشم و صبر کنم.
دوستان سفر اول، مطمئن باشید این جایگاه برای همه شماست. خداوند راه رهایی را به ما نشان داد و حالا این دست ماست که با خواسته‌ای واقعی، صبر و فرمان‌برداری، به رهایی برسیم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

 

مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافر محمد ل۱۵ 
عکاس: مسافرین صابر ل۱۱وحسین ل۱
تایپ: مسافر احمدل۱۱
ارسال خبر: مسافر حامدل۱۴

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...