English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته همسفر عادل

دلنوشته همسفر عادل

به نام خدای مهربان
سلام دوستان عادل هستم همسفر


روح در کالبد من، همچون بادی سرگردان می‌پیچد و از پنجره‌ی منیت با غرور می‌آید و در پشت روزنه‌ای از آگاهی، به هزار زور و زحمت می‌خواهد خارج شود؛ اما چه بیهوده رفت و آمدی دارد.

آدمی از خود نمی‌پرسد که چرا منیت پنجره دارد و آگاهی روزنه؟

آری، برای ورود به دالان‌های جهل و ناآگاهی، چندین درب و پنجره با ابعاد بزرگ در ذهن انسان وجود دارد که انسان را قادر می‌کند با تمام صفات بد خود وارد شود و چندین نیروی بازدارنده و قدرتمند به پیشواز آن می‌روند تا او را به قعر تاریکی‌ها ببرند و با بندهای جهل، نه آنکه دست‌هایش را ببندند، بلکه ذهن و تفکر او را به بند بکشند...

و چه خوشبخت هستند آن‌هایی که در آن تاریکی‌ها، روزنه‌ای از نور می‌بینند. آنگاه برای رسیدن به آن روزنه، باید منیت، جهل و هزاران چیز دیگر را زیر پای اراده بگذارند که شاید به منبعی از نور برسند تا در اثر فشار، تاریکی و نور، گلی به رنگ تفکر بروید و بوی زندگی را استشمام کند.

خدای من

ای خدای کسانی که با یاد و امید تو تمام بندها را گسستند و به بندی چنگ زدند که تمامش از جنس تو بود.

جنسی از عشق، نور، امید

خدایا، من در این هستی یک چیز را از تو می‌خواهم؛

و آن چیز، تویی

عکس :مسافر  سینا

مرزبان کشیک:مسافر مرتضی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...