جلسه سیزدهم از دوره بیست و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره60، نمایندگی صالحی به استادی دستیار دیدهبان همسفر زهرا حاج محمدی ، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر فائزه با دستور جلسه «وادی اول و تاثیر آن روی من» در روز سهشنبه 8 مهرماه 1399 ساعت 16 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
وادی اول، شروع کننده تفکر کنگره۶۰ است. در این وادی یکسری مباحث کلیدی وجود دارد که قطعاً همه بارها آنرا خوانده و آموزش دیدهایم، اما امروز بصورت مختصر به واژههایی کلیدی از این وادی میپردازیم. معمولاً انسان برخی واژهها را صورت هممعنا بکار میبرد، به عنوان مثال؛ شاید بین (شنیدن) و (گوش کردن) هیچ فرقی نگذاریم در حالیکه این دو کاملاً متفاوت هستند. شنیدن یا همان حس شنوایی حسی است که من قادرم هزاران صدا را چه بخواهم و چه نخواهم بشنوم، اما گوش دادن همان فرایندی است که من با تمرکز کامل فقط بر روی یک صدا معطوف میشوم و میخواهم آنرا دریافت کنم.
فکر کردن و تفکر کردن نیز درست مانند شنیدن و گوش دادن است؛ مثلاً شما ممکن است در حال شنیدن صدای من باشید و در عین حال به شام امشب، به موضوع لژیونتان، به مشارکتتان و صدها موضوع دیگر هم فکر کنید، در این حالت ذهن شما بر فکر شما سوار است و شما را به هر جهت که بخواهد میکشاند. این فرایند فکر کردن است که دست من و شما نیست بلکه به دست ذهن ماست، اما تفکر فرایندی است که من با تمام وجودم بر روی آن تمرکز دارم. مثلاً من در هنگام حل کردن یک مسئله ریاضی بر روی آن تفکر و تمرکز کامل دارم و حتی ممکن است متوجه اتفاقات پیرامون خود نشوم. این تفکر است و وادی اول این را از من میخواهد و میگوید تو سوار بر ذهنت باش و قدرت این را داشته باش که ذهنت را در اختیار خودت بگیری.

گاهی وقتها ما تفکر را با خیال پردازی اشتباه میگیریم، خیال پردازی یا تخیل را (قیچی ذهن) میگویند. ذهن من دائماً میتواند تخیلات زیادی برای خود بیافریند و همین تخیلات میتوانند آینده مرا بسازند، زیرا مانند تکههای پازل آنها را کنار هم قرار میدهم، به آنها انرژی میدهم و قطعاً در مسیر زندگیام نقش میگیرند. اینها را گفتم تا با کلید واژه (تفکر) آشنا شویم. کنگره میگوید: "با تفکر ساختارها آغاز میگردد"، یعنی از من تفکری را میخواهد که با عمق وجودم بر روی آن تمرکز کنم، میگوید اگر این کار را انجام دهی آن ساختار بوجود میآید. تفکر هم مانند بُردارِ ریاضی، هم جهت مثبت و هم جهت منفی دارد، هر دوی اینها منجر به خلق شدن میشوند و ساختاری را ایجاد میکنند. (تفکر مثبت=ساختار مثبت و تفکر منفی= ساختار منفی). این را هم نمیتوان گفت که ساختارهای منفی ضعیف هستند، برعکس این ساختارهای منفی بسیار قویتر از ساختارهای مثبت هستند، چراکه بسیاری مواقع شاید آن ساختار مثبت با یک شک کردن، نا امیدی و یا تردید پایههایش سست بشود ولی جنس منفی گویا قدرت بیشتری دارد.
اما این ساختار (چه مثبت و چه منفی) وقتی بوجود میآید حتماً دو هدف را مد نظر دارد: ۱-حفظ و بقاء ۲-رشد و توسعه
قطعاً همه ما این دو هدف را خصوصاً در ساختارهای منفی حس کردهایم.
مثلاً وقتی میخواهیم از یک ساختار منفی و عمل ضد ارزشی که با آن درگیر هستیم (مثل: اعتیاد، دروغ، قضاوت و...) جدا شویم، تمام نیروهای آن ساختار و کائنات تلاش میکنند تا آن ساختار را رها نکنید و قدرت خیلی زیادی هم دارند، چراکه جاذبه نیروهای منفی بیشتر است و در واقع ادامه تلاششان برای رشد و توسعه است.
کنگره۶۰ با تفکر مثبت اولیه جناب مهندس شکل گرفت و با همین تفکر خود را حفظ کرد و خوشبختانه تا امروز هم رشد و توسعه پیدا کرده است. چیزی که من بعنوان زهرا در تمام این مدت از وادی اول برداشت کردم این است که شعار دادن بسیار آسان است! شاید من خیلی راحت به رهجویانم گفتهام که وادی اول و تفکر را انجام دهید اما یک جایی است که خدا یقه شما را میگیرد و مشکلی جلوی راهتان میگذارد تا ببیند چند مردِ حلاج هستید. شاید ما ۲۰ سال یا بیشتر هم در کنگره60 حضور داشته باشیم، وقتی که با مشکلی روبرو میشویم (این مشکل چه به علت رشد ما باشد، چه به علت تکامل و یا برای کارمای ما باشد) اگر روی خودمان کار نکنیم، در این شرایط میلنگیم و اصلاً فراموش میکنیم کنگره60 چه چیزی به ما یاد داده است!

کنگره60 مکانی است که هر کس در آن در حال طی کردن مسیر تکاملی خود است و مدینه فاضله نیست! هر لحظه امکان خطا از هر انسانی در این مکان هم وجود دارد زیرا هر کس مسیر خود را در سطح خودش طی میکند؛ اما من بر روی تفکر کنگره60 تعصب دارم زیرا میدانم که این تفکری الهی بوده و از قوانین الهی الهام گرفته شده است، شاید همین مطالب وادیها در کتب الهی دیگری هم پیدا شود، پس بیاییم در هر مشکلی که داریم صادقانه بر رویش تفکر کنیم، نه خیال پردازی! در هر مسئلهای مثلث جهالت خودمان را بررسی کنیم و ببینیم مشکل ما از کدام اضلاع این مثلث است؛ آیا من ترس دارم؟ آیا حس نا امیدی به سراغم آمده؟ یا منیت دارم؟ وقتی این مثلث را برای خودمان حل کنیم میتوانیم روی ضلعی متمرکز شویم که بیشترین ضعف را در آن داریم، زیرا من اعتقاد دارم مثلث جهالت هر سه ضلعش انسان را درگیر میکند. اما هر کس در یک ضلع ممکن است ضعف بیشتری داشته باشد. وادی اول این تاثیر را در من داشت که در برخورد با هر مشکلی ابتدا مثلث جهالت خود را رسم میکنم و گره خود را پیدا میکنم و بعد از آن روی موضوع تفکر میکنم. وقتی تفکر را انجام دهیم میتوانیم آن را خلق کنیم، این خلق الزاماً نباید یک چیز بزرگ باشد، به نظر من انسان میتواند یک کلبه کوچک اما محکم و استوار بسازد که با هیچ چیز ویران نشود، چنین فردی میتواند ادعا کند که با تفکر یک ساختاری را بوجود آورده است. نکته آخر در مورد کمک راهنمایان اینکه حواسمان باشد که هر ساختاری را که درست میکنیم اگر پایه آن کج باشد تا آخر به همان شکل رشد میکند، کار یک کمک راهنما، یک مرزبان، یک اسیستانت بسیار سختتر است، زیرا یک رفتار یا گفتار اشتباه همینطور فرد به فرد ادامه پیدا میکند و ساختار را خراب میکند. پس یک ساختار ممکن است تا به انتها مثبت باقی نماند.
اما درمورد خانم فاطمه که امروز تجلیل ایشان است، من راهنمای خانم فاطمه نبودم اما ایشان را در آکادمی ملاقات کردهام و تا به امروز بینهایت بیحاشیه و صادقانه خدمت کردهاند، نتیجهاش هم این بوده که الان کیمیا (دخترشان) هم صادقانه خدمت میکند و این نتیجه آموزش درستی است که راهنمایشان داشتند. خانواده ی خانم فاطمه همگی در کنگره خدمتگزار هستند و من امیدوارم نتیجه و برکات تمام این خدمات صادقانه را تا ابد در زندگی خودشان و فرزندانشان ببینند، این وعده ی خداوند است و هیچگاه دروغ نیست.
امروز میخواهم به رهجویان خانم فاطمه به عنوان یک دوست بگویم که اگر واقعاً احساس دِینی به کمک راهنمایشان دارند سعی کنند رهجوی خوبی برای کنگره۶۰ باشند، زیرا به قول جناب مهندس: راهنما فقط یک انگشت اشاره است که راه را نشان میدهد، اگر رهجو بتواند تفکر کنگره60 را به درستی اجرا کند و خدمتگزار باشد، میتواند دِین خود را به کنگره ادا کند. مطمئنم همه کمک راهنمایان نیز همین خواسته را دارند.

در ادامه از نفرات برتر آزمون فاینال تقدیر به عمل آمد

همچنین مراسم تجلیل از راهنمای لژیون دوم (همسفر فاطمه) با حضور همسفران، مرزبانان و اسیستانت نمایندگی صالحی با شکوه فراوان برگزار شد.

خلاصه سخنان همسفر فاطمه(کمک راهنمای لژیون دوم):
هفته دومی که من وارد شعبه صالحی شدم نگهبان از من خواست تا استاد بشوم و دستور جلسه هم وادی اول بود. گویی باید این مرحله طوری رقم میخورد که در واقع پایان نقطه من هم با این وادی باشد. خوشحالم که خداوند همه چیز را به این صورت کنارهم قرار داد تا این اتفاق به این صورت افتاد تا همیشه برای من به یادگار بماند.
از راهنما خود سپاسگذارم و همیشه به یاد ایشان هستم. بزرگی میگفت اگر به یاد کسی هستی این هنر تو نیست بلکه هنر آن فرد است که تو به یاد او هستی. باید دید که او چه کاری کرده است که تو همیشه به خوبی از او یاد میکنی. خانم نرگس عشق ، محبت و هدیه کردن را به من آموخت.
چیزی که من از ایشان و از کنگره60 آموختم این است که اگر وجودت یک طرف باشد و این ظرف پر از دانش و آگاهی باشد ولی در آن محبت نباشد همان ظروف تهی است. در نهاد همه ما محبت وجود دارد و این من هستم که باید تلاش کنم و سختی بکشم تا آن را از لایههای زیرین به سطح برسانم و آنوقت است که میتوانم به عهد و پیمانی که بستم پایبند باشم.
از رهجویان خود سپاسگذارم زیرا اگر آنها نبودند وجود من اینجا مفهومی نداشت. من از تک تک آنها آموزش گرفتم و تک تک آنها برای من یک مربی بودند. اکنون از آنها میخواهم پیوند خود را با کنگره قطع نکنند و بمانند و خدمت کنند زیرا خدمت است که انسان را میسازد و به او آرامش میدهد. با خدمت میتوان منیت را از خود دور کرد.
امیدوارم توانسته باشم آن طوری که کنگره از من خواسته یعنی در جهت معرفت، عدالت و عمل سالم حرکت کرده باشم و بتوانم در جایگاههای دیگر به کنگره خدمت کنم.
.jpg)
.jpg)


















تایپ: همسفر الهه_ لژیون دوم
عکاس: همسفر بیتا_ لژیون سوم و همسفر سپیده_ لژیون ششم
تنظیم: همسفر زهرا_ لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
1526